كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 
آنروز، روز عقدكنان دختر حاكم بود. حاكم براي دخترش مراسمي گرفته بود كه حد و حساب نداشت و اكثر صنف‌هاي شهر براي اين روز تداركات ديده بودند كه بيشتر آنها زيادي بود. يوسف و زهرا هم در اين مراسم حضور داشتند. يوسف با ديدن اين اوضاع طبق معمول شروع به نق زدن درباره اوضاع شهر مي‌كند و مي‌گويد كه: «مردم اين شهر گرسنگي و بدبختي و نداري مي‌كشند، ولي در يك روز كلي ولخرجي مي‌كنند».زري از يوسف مي خواهد كه باز شروع نكند و خودش را ناراحت نكند.

زري در اين مراسم اول از همه خانم حكيم و «سرجنت زينگر» را ديد. خانم حكيم به سرجنت زينگر توضيح داد كه هر سه بچه زري (خسرو، مينا و مرجان) از دست او مي‌باشد. زري از قبل سرجنت زينگر را مي‌شناخت كه قبلاً مأمور فروش چرخ خياطي سينگر بود كه با نام «مستر زينگر» هفده سال در شيراز زندگي مي‌كرد ولي همين كه جنگ شد مستر زينگر يك شبه لباس افسري پوشيد ویراق و ستاره زده و نشان داد كه هفده سال به دروغ زندگي مي‌كرد. خانم عزت‌الدوله هم در مراسم بود، طبق معمول وقتي حاكمي به شهر مي‌آمد او فوري مشير و مشار خانواده‌اش مي‌شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 17:24  توسط محمود موحدان  | 

 دانشور در طول حیاتش چهار فصل زندگی را تجربه کرد؛ در بهاران زاده شد و در زمستان درگذشت. او همیشه مانند بهاران امید داشت و به دیگران امید می‌داد، زیبا زیست و زیبا زندگی کرد. در عنفوان بهار با جلال پیوند مهر بست و تا آخر عمر نیز حلقه ازدواجش را از دست بیرون نیاورد. در پختگی تابستان عمرش، زیباترین شاهکار ادبی‌اش «سووشون» را خلق کرد و با آن درخشید، با وجود اینکه اهالی قلم می‌شناختنش، این کتاب منجر به بیشتر شناخته شدن وی نیز شد.پس از آنکه پاییز به زندگی او سر زد و جلال را از دست داد، گویی شوق بهاران از زندگی او رفت. اما با این حال نیز دانشور دست از نوشتن بر نداشت و قصه‌های کوتاهی را خلق کرد. من امروز شهادت می‌دهم که او تا پایان عمر خود حافظه عجیبش را حفظ کرد و همه چیز را به یاد داشت. سیمین همیشه همراه جلال بود اما آن دو هیچ تاثیری بر یکدیگر نداشتند. با این حال آخرین دست‌نوشته‌های همدیگر را می‌خواندند و حتی شرط ازدواج جلال با سیمین این بود که او تا آخر عمر دانشور بماند و نه اینکه آل احمد بشود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1392ساعت 20:40  توسط محمود موحدان  | 

در شامگاه یکی از روزهای شهریور 1378 در گپ و گفتی با زنده‌یاد شمس آل‌احمد، از تمایل خود برای انجام مصاحبه با خانم دانشور در موضوع جلال سخن گفتم. آن مرحوم ضمن اشاره به نقاری که بین او و دانشور در پی انتشار «سنگی بر گوری» «آغاز» و پس از انتشار از چشم برادر «تشدید» شده است، اظهار داشت که در این فقره نمی‌تواند کمکی به من کند، اما شماره منزل برادرش را می‌تواند در اختیارم بگذارد. با کمال میل یادداشت کردم و فردا صبح، با شوق فراوان به آن شماره زنگ زدم. دانشور خود گوشی را برداشت و نگارنده با ساده‌دلی و بدون هرگونه مقدمه‌چینی، درخواست مصاحبه راجع به جلال را مطرح نمود. لحن مهربان و مادرانه طرف درخواست اندکی تغییر کرد، با خطابی از این جملات که: «ول کنید این جلال را، دیگر بس است، رهایش کنید، این جلال شما نفقه که نمی‌داد هیچ، تمام حقوقش را خرج مادر و خواهرش می‌کرد، نطفه هم نداشت. من هم حال مصاحبه کردن ندارم. برای غروب جلال مقدمه جدیدی نوشته‌ام که در آینده چاپ می‌شود، اگر خواستید از آن استفاده کنید و... الخ». انتظار برای انتشار غروب جلال با مقدمه‌ای نو و توسط ناشری جدید ،دو سه سالی طول کشید و دیباچه آن‌که ذیل عبارت «از آنچه رفته حکایت» به نگارش درآمده بود، همان‌گونه که انتظار می‌رفت، خواندنی بود. بخشی از آن نیز‌ که در پاسخ به گمانه‌های «از چشم برادر» درباره مرگ جلال نگاشته شده بود، بازتابی نمایان یافت. با این همه برخی یاران و بستگان نزدیک جلال، پاره‌ای از ادعاهای نویسنده را القایی و واکنشی می‌دانستند و به‌ویژه معتقد بودند که وضعیت جسمانی و ضعف شدید جلال در سالهای پایانی، اجازه تناول آن همه نوشابه که خانم دانشور در مقدمه جدید این کتاب به او خورانده، را نداشته است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1392ساعت 13:49  توسط محمود موحدان  | 

سیمین دانشور یکی از نویسندگاه بعد از جریان مشروطیت در ایران است که به عنوان اولین زن ایرانی وارد عرصه ادبیات ایران شد. سیمین در هشتم اردیبهشت 1300 در شهر شاعر پرور شیراز چشم به جهان گشود . پدرش دکتر محمد علی دانشور (احیا السلطنه) بود همان کسی که سیمین در رمان سووشون به نام دکتر عبدالله خان یاد می کند ، احیا السلطنه مردی با فرهنگ و ادب بود و عضو گروه حافظیون که شب های جمعه بر سر مزار حافظ جمع میشدند و یاد حافظ را زنده میداشتند . مادرش قمر السلطنه حکمت نام داشت. بانوی شاعر و هنرمند که نقاشی را به فرزندانش می‌آموخت و مدتی هم مدیر هنرستان دخترانه هنرهای شیراز بود سیمین سه برادر و دو خواهر داشت و در خانواده‌ای اهل ذوق و هنر پرورش یافت . این بانوی داستان سرا از کودکی با ادبیات و هنر توسط مادر و پدرش آشنا شد و دوران ابتدایی و متوسط را در مدرسه انگلیسی « مهرآئین» به تحصیل پرداخت و در امتحانات نهایی شاگرد اول سراسر کشور شد . سپس به تهران آمد و در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد و در مدرسه‌ای آمریکایی در تهران اقامت گزید . پدرش در سا ل1320 ، زمانی که سیمین موفق به اخذ مدرک لیسانس شده بود ، فوت شد و با وجود در آمد مکفی پدر و ثروت مادرش برای مدتی مجبور به کار کردن شد. از جمله کارهایی که سیمین به آن اشتغال داشت ، معاونت اداره‌ی تبلبغات خارجی و همچنین نوشتن مقاله برای روزنامه‌ی ایران بانام مستعار شیرازی بی‌نام بود و برای مدت کوتاهی نیز در رادیو تهران مشغول بود. دکتر سیمین دانشور درسال ، 1327 توانست اولین مجموعه داستان‌های کوتاهش را با عنوان «آتش خاموش » منتشر کند که برخی از داستان‌های این مجموعه شانزده قسمتی، قبلا در روزنامه‌ی کیهان، مجله بانو و امید چاپ شده بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1392ساعت 13:42  توسط محمود موحدان  | 

چند بار زنگ زده بودم بهش؛ آن وقت ها كه مصاحبه می‌گرفتم با جماعت نويسنده؛ بین سال‌های 74 تا 79. هر بار خانمي گوشي را برمی‌داشت و هر بار هم خودش را به گونه‌اي معرفي مي‌‌كرد "من خواهر خانم دانشور هستم"، "من خدمتكارشون هستم" ، "خانم مريضن" و ... براي همين ديگر رغبت نكرده بودم از زنگ زدن و اصرار واهي براي ديدار و گفتگو با كسي كه می‌گفتند بزرگ بانوي ادبيات است و من نمی‌دانستم اين يعني چه و ياد دوران نوجواني می‌افتادم كه جلال آل احمد عشق‌مان بود و عشق می‌كرديم كه سيمين دانشور، زنش بوده؛ همين و بس.


بعد يك روز پاييزي در جام جم (سال 82) غروب بود و من كار روزانه‌ام تمام شده بود. همين طور كه دفترچه تلفنم را ورق می‌زدم از خيل آن همه اسم، نمی‌دانم چرا روي اسم سيمين دانشور ماندم. زنگ زدم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 16:55  توسط محمود موحدان  | 

وصیت‌نامه سیمین دانشور با وصایت خانم لیلی ریاحی

اینجانب سیمین دانشور فرزند دکتر محمدعلی ـ شماره شناسنامه 46625 ـ صادره از شیراز متولد 1300 در شیراز ـ فرزندخوانده و خواهرزاده‌ام، خانم لیلی ریاحی فرزند احمد ـ دارای شناسنامه شماره 768 صادره از اصفهان حوزه یک متولد سال 1327 را وصی خود قرار می‌دهم که پس از مرگم ترتیب قرارداد کتاب‌ها و ترجمه‌هایم و ترجمه‌های خارج از کشورم را به عهده بگیرد، و در عوض ثلث از کل اموالم را دریافت دارد.
الف - کتاب‌ها و یا ترجمه‌هایی که کرده‌ام و ناشرانم به قرار زیر است:
خانم ریاحی می‌تواند به اتکای این وصیت‌نامه قرارداد با ناشرانم را لغو یا تمدید نماید و وجوه حاصله از فروش کتاب‌ها را دریافت دارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 12:48  توسط محمود موحدان  | 

سیمین دانشور اولین زن ایرانی که به معنای متعارف امروزی رمان نوشت، عصر روز پنجشنبه در سن 90 سالگی که بیش از 60 سال آن به صورت حرفه‌ای به نوشتن داستان سپری شد، روی در نقاب خاک کشید.
سیمین دانشور در 8 اردیبهشت 1300 در شیراز به دنیا آمد. پدرش دکتر محمدعلی دانشور (احیاءالسلطنه) همان کسی است که دانشور در رمان «سووشون» از او به نام دکتر عبدالله خان یاد می‌کند؛ احیاءالسلطنه مردی با فرهنگ و ادب بود و عضو گروه حافظیون که شب‌های جمعه بر سر مزار حافظ جمع می‌شدند و یاد حافظ را زنده می‌داشتند. مادر سیمین دانشور قمرالسلطنه حکمت نام داشت. بانوی شاعر و هنرمند که نقاشی را به فرزندانش می‌آموخت و مدتی هم مدیر هنرستان دخترانه هنرهای شیراز بود سیمین سه برادر و دو خواهر داشت و در خانواده‌ای اهل ذوق و هنر پرورش یافت.
این بانوی داستان‌سرا از کودکی با ادبیات و هنر توسط مادر و پدرش آشنا شد و دوران ابتدایی و متوسط را در مدرسه انگلیسی «مهرآئین» به تحصیل پرداخت و در امتحانات نهایی شاگرد اول سراسر کشور شد. سپس به تهران آمد و در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد و در مدرسه‌ای آمریکایی در تهران اقامت گزید.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 12:26  توسط محمود موحدان  | 

بدبختی ما از وقتی شروع شد که صدیقه خانم همسایه دیواربه دیوارمان ماشین خرید بادستکش سفید و عینک سیاه پشت فرمان نشست. صبح که از خانه در‌امدم دیدمش. تعارف کردکه سوار بشوم، بی اینکه سوار بشوم اشهدم را به پیش بینی حوادث آینده خواندم که ازدو بعد از ظهر همان روز شروع شد. به خانه که‌امدم زنم بق کرده بود. جواب سوال‌هایم را کوتاه می‌داد. آره یا نه. همان زنی که هر وقت  بخانه می‌آمدم می‌گفت: “گوش کن،می‌خواهم گزارش‌امروز را بدهم، چه گوش کنی چه نکنی حرفهایم را می‌زنم، پس آبروی خودت را نبر وگوش کن” و اخبار را می‌داد که هر قدمی‌که برداشته بود حادثه ای آفریده بود و صدیقه خانم همچین کرده بود و همچون کرده بود.‌اما آن روز زنم رفتار یک آدم ماشینی را داشت. نهار را آورد که در سکوت خوردیم. برای اولین بار سیگاری روشن کرد وناشیانه  به دهان گذاشت و گفت: “راست بشین می‌خواهم چیزی به عرض  آقا برسانم. ” راست نشستم  و بند دلم پاره شد. گفت: “باید یک ماشین برایم بخری و خودت می‌دانی که خواهی خرید. ” گفتم: “عزیزم چرا به تقلید هنرپیشه‌ها تو فیلم‌های دوبله حرف می‌زنی؟” گفت:”خودت را به کوچه‌ی علی چپ نزن، ماشین را کی می‌خری؟” گفتم: “ جانم توکه رانندگی بلد نیستی. . . ” گفت‌: “از صدیه خانم ته‌توی کار را در آورده‌ام. خرج تمرین رانندگی تا تصدیق بگیرم پانصد تومان است، آن را از اداره گدایت مساعده بگیر،اگر ماشین را قسطی بخریم صرفه ندارد، ‌اما اگر چکی بخریم سی و دو هزاز تومان است. دست دوم ارزان‌تر است ولی آن هم صرفه ندارد، می‌افتد برای روغن سوزی  وهی باید ببرم تعمیر گاه، تو هم که ماشاءالله یک قدم برای زنت  بر نمی‌داری.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 11:22  توسط محمود موحدان  | 

سیمین‌ دانشور جزو معدود نویسندگانی‌ است‌ که‌ از دو عنصر شهرت‌ و محبوبیت‌ برخوردار بوده‌ است‌. چه‌ آن‌ زمان‌ که ‌عده‌ای‌ گمان‌ می‌بردند زیر سایه‌ و تأثیر پررنگ‌ همسرش‌ جلال‌ آل‌ احمد کمرنگ‌ خواهد شد و چه‌ آن‌ زمان‌ که‌تصمیم‌گرفت‌ به‌ نصیحت‌ دوستش‌ صادق‌ چوبک‌ گوش‌ بسپارد و دیگر کمتر تن‌ به‌ مصاحبه‌ دهد. چنانکه‌ رمان‌ بزرگ‌ او، سووشون‌ تا سال‌ ۱۳۵۷ به‌ ده‌ چاپ‌ رسید و پس‌ از آن‌ نیز تقریباً در هر سال‌ تجدید چاپ‌ شد.
اما مجموعه‌ داستان‌های‌ نخست‌ این‌ نویسنده‌ چندان‌ محبوبیتی‌ برای‌ او به‌ همراه‌ نیاورد و مجموعه‌ داستان‌های‌  آتش‌خاموش‌ و شهری‌ چون‌ بهشت‌ از اقبال‌ عمومی‌ برخوردار نشد.
نکته‌ای‌ که‌ در اینجا ذکرش‌ ضروری‌ است‌، استقلال‌ ادبی‌ و شخصیتی‌ سیمین‌ دانشور از همسرش‌ است‌. آل‌ احمد علاوه‌ بر کاریزمای‌ قوی‌ در عرصه‎ی‌ سیاسی‌، در عرصه‎ی‌ ادبی‌ نیز همراه‌ با لحن‌ داستانی‌ مختص‌ به‌ خودش‌ توانست‌ بر نسل‌های‌ بعد از خودش‌ و حتی‌ هم‌نسلان‌ خودش‌ تأثیر ادبی‌ قوی‌ بگذارد. چنانکه‌ عده‌ای‌ تحت‌ تأثیر آثار او به‌ خصوص‌ مدیر مدرسه‌ داستان‌ هایی‌ به‌ تقلید از او نوشتند. اما سیمین‌ دانشور چنانکه‌ در داستان‌هایش‌ نشان‌ داد از استقلال‌ ادبی‌ ویژه‌ای‌ برخوردار بود. او خود می‌گوید: ذهنیات‌ من‌ و جلال‌، هردومان‌ با هم‌ متفاوت‌ بود اما هردو این‌ تفاوت‌ را پذیرفته‌ بودیم‌ و این‌ آزادی‌ را به‌ هم‌ داده‌ بودیم‌ . اما جلال‌ نیز در ادبیت‌ آثار خود از سیمین‌ دانشور و نظریات‌ او تأثیر می‌پذیرفته‌ است‌، چنانکه‌ مثلاً در شرح‌ احوالات‌  خود که‌ در سال‌ ۱۳۴۶ آن‌ را نوشته‌، درباره‎ی‌ تأثیر دانشور بر زندگی‌ هنری‌اش‌ می‌نویسد: سیمین‌ دانشور اهل‌ کتاب‌ و قلم‌ و دانشیار رشته‎ی‌ زیباشناسی‌ و صاحب‌ تألیف‌ها و ترجمه‌های‌ فراوان‌ است و در حقیقت‌ به‌ نوعی‌ یار و یاور این‌قلم‌، که‌ اگر نبود چه‌ خزعبلات‌ که‌ به‌ این‌ قلم‌ در آمده‌ بود. از سال‌ ۱۳۲۹ به‌ این طرف هیچ‌ کاری‌ به‌ این‌ قلم‌ منتشر نشده‌ که‌ سیمین‌ اولین‌ خواننده‌ و نقادش‌ نباشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 11:15  توسط محمود موحدان  | 

سیمین دانشور نخستین زن ایرانی است که به صورت حرفه‌یی در زبان فارسی داستان نوشته است. مهم ترین اثر او سووشون است که نثری ساده دارد و به 17 زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش ترین آثار ادبیات داستانی در ایران به حساب می‌آید. از آثار دیگر وی می‌توان به مجموعه داستان‌های کوتاه «آتش خاموش» و «شهری چون بهشت» و «به کی سلام کنم» اشاره کرد. مهم ترین آثار دانشور پس از انقلاب اسلامی ‌ایران، رمان‌های «جزیره سرگردانی» و «ساربان سرگردان» است.
* مجموعه داستان انتخاب شامل 16 داستان کوتاه است که آن را نشر قطره به چاپ رسانده است. در این مجموعه که مضامینی اجتماعی- انسانی دارد، نویسنده خیلی دغدغه ایجاز ندارد و با حوصله به همه ابعاد ماجرا پرداخته است، لذا گاه بعضی از داستان‌ها دچار اطناب شده اند، مانند «مرز و نقاب، از خاک به خاکستر و...» همچنین دغدغه برخی از داستان‌های این مجموعه مشکلات و مسائل انسان امروز و پیچیدگی‌های روح او نیست، بخصوص اینکه پرداخت بعضی از داستان‌ها تکراری هم هست مانند «انتخاب، روزگار اگری و...»
اولین داستان این مجموعه «لقاءالسلطنه» نام دارد که در آن تشریفات و فخرفروشی که از دغدغه‌های برخی قشرهای مرفه است به سخره گرفته می‌شود. ویژگی اصلی سبک این داستان، استفاده از طنز است. راوی این داستان به گفته خودش؛ «با چه والذاریاتی و چه خرج و مخارجی یک خبرنگار را خر کردم تا با من مصاحبه کند.» اما همین قاعده که ابتدای داستان تعیین می‌شود، گاه از سوی راوی فراموش می‌شود و راوی طوری در روایت وقایع غرق می‌شود که انگار خبرنگاری وجود ندارد و پرسش‌های خبرنگار هم مصنوعی به نظر می‌رسد. مساله ازدواج که محور اصلی این داستان است، یکی از مشکلات اساسی جامعه ماست و دانشور با دیدی طنزآلود به این مشکل توجه کرده و از طریق نقد رفتارهای برخی اشخاص، غلط بودن معیارهای آنها را نشان داده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 12:38  توسط محمود موحدان  | 

بدبختی ما از وقتی شروع شد که صدیقه خانم همسایه دیواربه دیوارمان ماشین خرید با دستکش سفید و عینک سیاه پشت فرمان نشست. صبح که از خانه در‌امدم دیدمش. تعارف کرد که سوار بشوم، بی اینکه سوار بشوم اشهدم را به پیش بینی حوادث آینده خواندم که از دو بعد از ظهر همان روز شروع شد. به خانه که‌امدم زنم بق کرده بود. جواب سوال‌هایم را کوتاه می‌داد. آره یا نه. همان زنی که هر وقت بخانه می‌آمدم می‌گفت: .....
..... «گوش کن، می‌خواهم گزارش‌امروز را بدهم، چه گوش کنی چه نکنی حرفهایم را می‌زنم، پس آبروی خودت را نبر وگوش کن» و اخبار را می‌داد که هر قدمی‌که برداشته بود حادثه ای آفریده بود و صدیقه خانم همچین کرده بود و همچون کرده بود.‌اما آن روز زنم رفتار یک آدم ماشینی را داشت. نهار را آورد که در سکوت خوردیم. برای اولین بار سیگاری روشن کرد و ناشیانه به دهان گذاشت و گفت: «راست بشین می‌خواهم چیزی به عرض آقا برسانم.» راست نشستم و بند دلم پاره شد. گفت: «باید یک ماشین برایم بخری و خودت می‌دانی که خواهی خرید.» گفتم: «عزیزم چرا به تقلید هنرپیشه‌ها تو فیلم‌های دوبله حرف می‌زنی؟» گفت: «خودت را به کوچه‌ی علی چپ نزن، ماشین را کی می‌خری؟» گفتم: «جانم تو که رانندگی بلد نیستی. . .» گفت‌: «از صدیه خانم ته‌توی کار را در آورده‌ام. خرج تمرین رانندگی تا تصدیق بگیرم پانصد تومان است، آن را از اداره گدایت مساعده بگیر، اگر ماشین را قسطی بخریم صر فه ندارد، ‌اما اگر چکی بخریم سی و دو هزاز تومان است. دست دوم ارزان‌تر است ولی آن هم صرفه ندارد، می‌افتد برای روغن سوزی وهی باید ببرم تعمیر گاه، تو هم که ماشاءالله یک قدم برای زنت بر نمی‌داری. خودم دمبدم باید ببرم و گردنم را کج کنم و کلاه سرم بگذارند. ماشین نو بخر.» دوباره شد همان زن همیشگی. راستش همه عمرم از زن وراج و اشتهادار و زنی که صاحب دندان‌های سالم داشته باشد خوشم می‌آمد نادره را به همین علت گرفته بودم. البته وقتی من گرفتمش نادره بود، سر عقد به اصرار خودش اسمش را عوض کردیم و گذاشتیم نادیا. گفتم: «زن، می‌دانی که سی هزاز تومان به زبان ساده می‌آید، از کجا چنین پولی در بیاورم. تو که می‌دانی حقوق من فقط به خرجمان می‌رسد. یک شاهی پس انداز نداریم، با دو تا بچه کودکستانی و این همه خرج ایاب و ذهاب. . .»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 12:8  توسط محمود موحدان  | 

روز عقدكنان دخترخاله‌اش، با سوزن و نخ زبان مادرشوهر را می‌دوخت. سفره‌ی عقد را هم خودش انداخته‌بود. به دوخت و دوز پارچه‌ای كه روی سر عروس داشتند قند می‌سائیدند به‌كار بود كه مرد آن حرف‌ها را زد. تیر خلاص، زبان ماری گزنده‌اش سابقه‌دار بود اما نه جلو آن‌همه زن و مرد. زنی كه قند می‌سایید، انگار قندی در كار نبوده‌است، با دیگران مبهوت به مرد نگاه كرد. چرا هیچ‌كدامشان حرفی نزدند؟ چرا دختر خاله‌اش پا نشد و یك سیلی به گوش برادرش جواد نزد؟ چرا دختر خاله‌اش هم‌بازی و یار غار او نبود؟ مگر جاسوس یك جانبه نبود و هر كاری جواد می‌كرد خبرش را به او نرسانده ‌بود؟ مگر راست نبرده‌بودش سرِ رخت‌خوابِ انداخته‌شده و...؟
مرد گفته بود: الماس، از اتاق عقد برو بیرون. شگون ندارد. تو زن مشئومی هستی، تو بچه‌ی ناقص‌الخلقه به دنیا آورده‌ای.
فیروز را بارها پیش دكتر برده‌ بودند. دكتر گفته‌بود: وصلت قوم و خویش نزدیك...از نظر ژنتیك...به یك كلام منگول بود. اما همه‌اش كه تقصیر الماس نبود. گویا زن و مرد با هم بچه را می‌سازند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 11:50  توسط محمود موحدان  | 

سيمين دانشور ارديبهشت 1300 در شيراز به دنيا آمد. پدرش طبيب بود و مادرش شاعر و نقاش‌پيشه. پدرش كه بعدها به اسم «دكتر عبدالله خان» سر از «سوو‌شون» درآورد، هيچ نقشه ماورايي‌اي براي آينده دختر نكشيده بود.
سيمين به همراه پدرش به اتراق‌گاه‌هاي ايل قشقايي مي‌رفت و تصاويري را در ذهنش نگه مي‌داشت تا زمان قصه‌گويي‌اش شروع شود. دانشور پس از پايان دوران متوسطه به تهران آمد و دانشجوي ادبيات فارسي دانشگاه تهران شد. در جريان رفت و آمدش از شيراز به تهران با جلال آشنا شد و در سال 1327، به رغم مخالفت خانواده جلال باهم ازدواج كردند.
در سال بعد سيمين دانشور دكتري «زيبايي‌شناسي»اش را از آمريكا گرفت و تا سال 59 كه به درخواست خودش از دانشگاه بازنشسته شد، در دانشگاه هنر و ادبيات تدريس مي‌كرد.
سيمين دانشور همان‌طور كه حرف مي‌زند، داستانش را هم تعريف مي‌كند. فهميدن آدم‌هاي او و حرف‌هايشان اصلا كار پردردسري نيست؛ مي‌توانيد همان‌طور كه روي كاناپه جلوي تلويزيون‌تان لم داده‌ايد، داستان‌هايش را يك‌نفس تا آخر بخوانيد و با آدم‌هايش زندگي كنيد.
دانشور با اينكه در دوره دكتري، شاگرد استادان اعظم ادبيات ايران مثل فروزانفر، بهار، خانلري و دكتر معين بوده اما نثرش به سمت گرايش‌هاي ادبي آنها نرفته است. خودش دليل اين را يك چيز مي‌داند؛ «ما همسايه نيما بوديم».
با اينكه دنياي داستان‌گويي دانشور پر از آدم‌هاي جورواجور و فضاهاي مختلف است اما «تنهايي» آدم‌هاي جهان داستاني او را نمي‌شود ناديده گرفت. قهرمان‌هاي داستان او بيشتر زن‌هايي هستند كه در تنهايي عميقي كه گريبانشان را گرفته تا خرخره فرو رفته‌اند و حالا درست مثل بغضي كه بتركد، تازه شروع مي‌كنند به داستان تعريف‌كردن.
هرچند اين تنهايي‌ها در تمام آثار دانشور وجود دارد اما اصلا تكراري نيست چون جنس تنهايي هركدام از آنها كاملا با هم متفاوت است ولي اين تفاوت به اين معني نيست كه هركدام از آنها راه خودشان را در دنياي داستان مي‌روند، نه؛ زنان داستان‌هاي دانشور مثل حلقه‌هاي يك زنجير به هم پيوسته‌اند. آنها بدون اينكه از روي دست همديگر  كپي كنند، اصرار خاصي براي ادامه سرنوشت‌هاي همديگر و مادرانشان دارند؛ درست مثل ما، مادرمان و مادرهاي مادرانمان.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 17:22  توسط محمود موحدان  | 

گفت و گویی با سیمسن دانشور باب فراز و نشیب ها و کاستی های جنبش روشنفکری ایران، 
سیمین دانشور، بانوی رمان ایرانی، نویسنده‏ی پرکاری نبوده، اما یکی از محبوب‏ترین چهره‏های ادبی نیم قرن اخیر بوده است. آخرین آثار منتشر شده‏اش، «جزیره‏ی سرگردانی» و «ساربان سرگردان» ۳۰ سال از قلم‏اش کار کشیده و هنوز جلد سوم آن منتشر نشده است.
دانشور با همین تعداد کتاب «سوشون» «به کی سلام کنم؟» «شهری چون بهشت» «جزیره‏ی سرگردانی» و «ساربان سرگردان» در ادبیات معاصر ما جایگاه ویژه‏ای دارد و کتاب‏های‏اش همواره تجدید چاپ شده و در لیست کتاب‏های پرفروش قرار داشته است.
رمان سوشون او یکی از پرتیراژترین و پرخواننده‏ترین آثار ایرانی است که حدود نیم قرن، در محافل ادبی همیشه بحث آن وجود داشته است. رمانی که همواره در ردیف نام رمان‏های ایرانی، پله‏های نخست را طی می‏کند.
از این مهم‏تر، سیمین دانشور بیش از نیم قرن گذشته در بیشتر جریانات روشنفکری ایران حضوری فعال و چشم‏گیر داشته است؛ مثلا در کانون نویسندگان. زندگی مشترک او با جلال آل‏احمد جمعاً ۲۰ سال طول کشید و این یکی دیگر از موارد جاذبه و کنجکاوی برانگیز شخصیت او بوده است.
گرچه در مصاحبه‏ای که سال‏ها پیش من و اسماعیل جمشیدی با او انجام دادیم، به روشنی و صراحت به ما گفت که سایه‏ی آل‏احمد روی شخصیت و نثرش وجود ندارد. او گفت: «من سیمین دانشور می‏مانم. من سیمین آل‏احمد نخواهم شد».
دانشور از معدود نویسندگانی است که هر چند کار مطبوعاتی هم کرده، اما به ندرت به مصاحبه و مطبوعات تن داده است و با وجود این که در سال‏های بسیاری نقطه‏ی عطفی در روشنفکری بوده، اما اهل جنجال نبوده است.
سیمین دانشور علاوه بر آثار ادبی و جایگاه‏اش، شخصیتی بوده که با حکومت‏ها کنار نیامده، بلکه کنار مردم ایستاده است. او در نوشته‏ها، مصاحبه‏ها و سخنان‏اش، نامی درخشان در ادبیات مقاومت ایران است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 17:19  توسط محمود موحدان  | 

سيمين دانشور بانوی ادب معاصر فارسی در سال 1300 در خانواده يی مرفه و فرهنگی در شيراز متولد شد، پدرش دکتر ايل بود و سيمين به همراه پدر به اطراقگاه ايل قشقايی زياد می رفت. تصاويری که از زندگی ايلياتی ديده بود در سووشون به تصوير کشيده شده است، زيباترين آن صحنه ها سووشون است که در زمان ييلاق - قشلاق ايل معمولاً اين تعزيه را نمايش می دهند.
در سال های 22-21 حضور متفقين در شيراز اولين جرقه ها را در ذهن دانشور برای طرح سووشون روشن کرد. خودش می گويد؛ «در سال 21 به شيراز رفته مواجه شدم با ستاد متفقين يعنی انگليسی ها در شيراز. حزب توده هم بود. سربازان هم پلاس بودند. بعد هم مدرسه يی که می رفتيم مديره اش انگليسی بود و بيشتر معلم ها و اسم مدرسه مهر آيين بود و ما بيشتر درس ها را به انگليسی می خوانديم، طرح سووشون از همان سال 22 در ذهن من داشت ريخته می شد.»
سيمين دانشور و جلال آل احمد در سفری از شيراز به تهران در سال 1327 آشنا شدند و ازدواج کردند. دانشور دکترای ادبيات فارسی است و تخصص در زيباشناسی گرفته است. وی استاد دانشکده هنرهای زيبا دانشگاه تهران بود.
او هنوز دانش آموز بود که اولين مقاله اش در روزنامه پارس در شيراز چاپ شد. بعد با مطبوعات ديگر همکاری کرد و قصه ها و مقالات و طنزهايش در روزنامه ايران، مجله اميد، آرش و سخن و الفبا چاپ شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 16:39  توسط محمود موحدان  | 


 نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد
می‏دانی چطوری است سیمین جان؟ از کاغذهایت - گرچه چیزی نمی‏نویسی - پیداست که تو هم حال مرا داری،ولی این هم هست که برای غصّه‏های تو مفرّی و یا مفرهایی هم هست که جلب توجّهت را می‏کند و نمی‏گذارد زیادناراحت باشی. و اینقدر دیدنی هست که خیلی چیزها را از یادت می‏برد. از کاغذهایت پیداست. خودت نوشته بودی‏که حالت ((بهتر از آن است که متوقع بودی.)) بدان که بهتر هم خواهد شد. اگر به مناسبتی، دو سطر یاد هندوستان بی‏بو و بی خاصیت من می‏افتی، دو سطر بعد مشاهدات جالب خودت را می‏نویسی. و همین انصراف خاطر اجباری‏خودش بزرگترین کمک‏ها را به تو می‏تواند بکند... هیچ می‏دانی که یک همچه سفری تو را چقدر کامل خواهد کرد؟ نم‏بدبخت که اینجا بالاخره ماندنی شدم ولی اصلاً تو بگذار چشمهایت از دنیا پر بشود. آدم هرچه بیشتر ببیند و بیشتربشنود و بیشتر تجربه کند، بیشتر عمر کرده است.
 نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد
(کتاب اول نامه های دانشور به آل احمد در سفر آمریکای دانشور (1332 - 1331))
تدوین و تنظیم : مسعود جعفرى جزى  ناشر : نيلوفر - تهران
چاپ اول، 1383 شمسى  نوع جلد : شومیز قطع : وزیری
تعداد صفحه 503  نوع چاپ : چاپی زبان : فارسی
وزن : 560 گرم رده كنگره : 7ی9الف/8041 PIR
شابك : 964-448-218-2 
 
فهرست كتاب :
سرآغاز
سالشمار زندگی و آثار سیمین دانشور
نگاهی کوتاه به زندگی و آثار سیمین دانشور
پیش درآمد جلد اوّل
متن نامه ها
ضمیمه ها
تصاویر
نمایه
 *********

 باغ آلبالو /نوشته‌ی آنتوان چخوف
تروفیموف  واریا می‌ترسد ما ناگهان عاشق همدیگر بشویم. بنابراین، هرگز ما را تنها نمی‌گذارد. او با نظر کوتاهش نمی‌تواند بفهمد که ما، فوق عشق قرار داریم. هدف و معنی زندگی ما این است که خود را از شر بندگی آنچه بی‌اهمیّت و فریبنده است، آنچه بشر را از آزادی و سعادت بازمی‌دارد خلاص کنیم. به پیش برویم. ما بدون مانع رو به ستاره‌ی درخشانی که در دوردست می‌تابد به پیش می‌رویم. به پیش، عقب نمانید رفقا! ص ۶۳
باغ آلبالو نوشته‌ی آنتوان چخوف، ترجمه‌ی سیمین دانشور، تهران؛ نشر قطره، چاپ اوّل، ۱۳۸۳، ۱۱۰ صفحه

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:31  توسط محمود موحدان  | 

 گفتگويي با شهرزاد مهربان داستان نويسي ايران، خانم دكتر سيمين دانشور
بهانه ي حضور، نيما بود و در سيزدهم دي ماه هشتاد و پنج مقارن با چهل و هفتمين سالگرد خاموشي پدر شعر نوين ايران، به ديدار همسايه اش رفتيم. خانه اي در تجريشِ شلوغ، بياد روزگاري كه اينجا يكسره جاليز بود و خانه اي چند برپا شده بود و نيما، جلال را به همسايگي فراخوانده بود و اين اجابت، حضور بسياري را در خانه جلال، بهانه كرد. وقتي مي نشيني، حضور بسياري از قلل هنر، ادبيات و شعر معاصر ايران را حس مي كني. صداي نيما يوشيج، غلامحسين ساعدي، اخوان ثالث، سهراب سپهري، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و بسيار ديگراني كه همآواي جلال آل احمد و سيمين دانشور بودند و مهرباناني كه بيداري آموزِ امروز و فرداي ترانه و تبسم اند. در هشتادوپنجمين سال تولد سيمين دانشور، بانوي داستان نويسي ايران فرصتي براي يادكرد آن سالهاي دور و چه مهربانانه پاسخمان داد و ما را به سفره ي كلام شيرينش مهمان كرد. عمرش دراز و حضورش مانا باد.

            


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:24  توسط محمود موحدان  | 

ساعت هشت شب، صف دو نفرى مردم براى هديه خون از راهروهاى بيمارستان تا كمركش خيابان باقرخان ادامه دارد. ازدحام است و مهربانى. مى گويند جلو دانشگاه تهران سى چهل نفر كشته شده اند و زخمى زياد است.
آمبولانسى آژيركشان مى آيد و وارد بيمارستان مى شود. پيرمرد جوانى روى دوشش است خودش رنگ به رو ندارد اما روى صورت جوان خون دلمه بسته. مى رود تو. همه با هم حرف مى زنند، درددل مى كنند، سياست مى بافند و از انتظار براى امام مى گويند، انتظار دو هزار و پانصد ساله. هيچكدامشان فكل و كراواتى نيستند. زن ها بعضى روسرى دارند و بعضى چادر و بعضى هيچ. خانمى مى گويد چارچار است. به قول «اخوان» هوا ناجوانمردانه سرد است. يادم به راهپيمايى چند روز پيش مى افتد كه جوان هاى ترك زبان هموطنم پاها را به زمين مى كوفتند و با مشت هاى گره كرده به تركى سرود مى خواندند و موجب مى شدند كه قلب ها تندتر بزند و سرما رانده شود. جوانى كه جلوتر از من ايستاده تازه پشت لبش سبز شده، رفيقش كمى از خودش بزرگتر است. مى گويد: صبح روى شكمم با ماژيك نام و نام فاميل و شماره تلفنم را نوشته ام. رفيقش مى گويد: من دو ركعت نماز شهادت خواندم و شناسنامه ام را تو جيبم گذاشتم، اگر شهيد شدم... جوان بلند بالايى كه سبيل بور دارد و كاپشن خاكسترى تنش است از بيمارستان در مى آيد. رفيقش كاپشن قرمز پوشيده، دست هم را مى گيرند. رفيقش توضيح مى دهد: اين بار سوم است كه خون داده، خونش O منفى است. صورت جوانى كه خونش O منفى است گل انداخته، انگار تب دارد. مى گويد: پنبه و شير و سرم و واليوم ۱۰ و آنتى بيوتيك مى خواهند. خون به اندازه كافى دارند. فكرمى كنم به زودى اعلام كنند كه... واقعاً مرد ميانسالى با روپوش سفيد مزين به لكه هاى خون از در بيمارستان بيرون مى آيد و داد مى زند خون به اندازه كافى داريم... شير و... يك نفر به شتاب مى آيد و يك بلندگوى دستى به دستش مى دهد. زن و مرد و پير و جوان دوان به راه مى افتند، ماشين ها بوق مى زنند، موتورسيكلت ها تاپ تاپ صدا مى كنند. طولى نمى كشد كه با پاكت هاى شير، با بسته هاى پنبه در دست، با بسته هاى دواى جمع آورى شده از خانه ها و داروخانه ها و فروشگاه ها برمى گردد. دختر جوانى نفس زنان از راه مى رسد. واليوم ۱۰ و آنتى بيوتيك پيدا نكرده اند، يك شيشه دستش است. واليوم پنج مادربزرگ است. دو تا برايش كنار گذاشته. آخر فردا شنبه روز قتل است، ممكن است دواخانه ها بسته باشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:20  توسط محمود موحدان  | 

  تهران، انستيتو گوته سال ۱۳۵۶
با اين كلمه متين آغاز می‌كنم كه "اسرح لی صدری ويسر لی امری و حل عقده من لسان ليفقهوا قولی" و دعايم برای همه شما اينست كه سينه‌هايتان گشاده باد و گفته‌هايتان حجت . قصد دارم مسائل هنر معاصر را در جهان و در كشورهای جهان سوم و از آن جمله در كشور خودمان به‌اختصار بررسی كنم .
در "اوپانيشادها" تدوين شده در هزاره اول پيش از ميلاد مسيح در هند، به‌اين پرسش ازل و ابد برمی‌خوريم: عالم از چه بوجود می‌آيد و به‌چه منتهی می‌شود و اين پاسخ ازل و ابد را هم می‌خوانيم كه عالم از آزادی بوجود می‌آيد، درآزادی می‌آسايد و درآزادی منحل می‌گردد.
دفاع از آزادی، اين سر وجود، مهمترين مسئله‌ايست كه در هنر معاصر مطرح می‌شود. هر هنرمندی، در هر زمانی و بيش از هر زمانی در دوران ما، چشم به‌آزادی داشته است. كوشيده است از آن دفاع كند و به‌آن برسد و هنرمند راستين امروز رسالت دارد كه برای احقاق اين حق بزرگ نژاد شريف انسانی، تا پای جان بكوشد.
در بسياری از كشورها و همچنين دركشور خودمان ديده‌ايم كه هنرمندان واقعی با وجود عوامل بازدارنده، اين رسالت مهم را از ياد نبرده‌اند و درحد توان خود كوشيده‌اند تاسنگی از ديواره بلند باروها را بكنند و به‌آب روان دامنه قلعه بيافكنند، به‌اين اميد كه صدای آب يعنی آزادی را بشنوند.
سخنم را با ستايش آزادی، فتح باب می‌كنم، به‌اين اميد كه اين حق برای هنرمندان و همگان همواره بازشناخته شود. نگاهی می‌اندازم به‌جريان‌های هنری معاصر كه ريشه در غرب دارد و به‌علت غرب زدگی در شرق هم شاخه و برگ كرده است. ممكن است تعداد زيادی از شما آنچه می‌گويم را بدانيد. دراين صورت با هم مسائل را مرور كرده‌ايم . ضمنا در اين گفتار، از برداشت‌های هنری لوكاچ سود فراوان برده‌ام . ممكن است آثار لوكاچ را هم خوانده باشيد، يك بارديگر به‌رئوس مطالب نظر می‌اندازيم .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 13:4  توسط محمود موحدان  | 

 چهارده، پانزده ساله بودم که با نام و کار سيمين دانشور آشنا شدم. نويسنده و مترجم. همسر جلال آل‌احمد. در نوشته‌های آل‌احمد هم جمله «عيالم سيمين» را خوانده بودم. دلم می‌خواست خانم دانشور را از نزديک ببينم. عاَلم نويسندگی را دوست داشتم و ديدن زنی نويسنده، برايم ارزش داشت.
در تابستان ۱۳۴۷، شبی با آل‌احمد و چندتن ديگر از نويسندگان و شاعران به‌منزل‌مان آمد. اولّين بار بود که خانم دانشور را می‌ديدم. لباس يک‌سره راه راهی با آستين سه‌ربعی، پوشيده بود. آرايش طبيعیِ سر و صورتش، ربطی به‌مُد آن زمان نداشت. پوست گندمگون، چشم‌های ريز و لب‌های درشت‌اش، همراه با آرامش و خوش خلقی‌اش، چهره‌ای مطبوع و دوست داشتنی به‌او می‌بخشيد. در اتاق چرخی زد، به‌پرده و اثاث اتاق نگاهی انداخت و گرم و صميمی به‌شوخی به‌آل‌احمد گفت: «مواظب سيگارت باش، خانه تازه عروس آمده‌ايم.» سرِ شام هم کلّی از دست پختم تعريف کرد. می دانستم تعارف می‌کند.
گفتگوهای اصلیِ آن شب بر‌سرِ تشکيل کانون نويسندگان ايران بود. خانم دانشور در جمع مردان نشسته بود و راحت و بی‌تکلّف عقايدش را می‌گفت. فکر تشکيل کانون در آن شب به‌شکل عملی در‌آمد. قرار و مدارهایِ بعدی کانون گذاشته شد و من از آن پس خانم دانشور را بيشتر ديدم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 11:26  توسط محمود موحدان  | 

سیمین دانشور متولد 8 اردیبهشت سال 1300 اولین زن داستان نویس در ادبیات فارسی است که از جهت ارزش و اعتبار با برترین داستان نویسان نسل خود که همه از جنس مخالف اند ، شانه به شانه می ساید و از ایشان کم نمی آورد.
استاد دانشور صاحب آثار آتش خاموش (مجموعۀ داستان کوتاه) ، به کی سلام کنم؟ (مجموعۀ داستان کوتاه) رمان جزیرۀ سرگردانی ( در 3 جلد) و رمان زیبای سووشون می باشد!
سووشون برترین و قابل بحث ترین اثر خانم دانشور هست که به 34 زبان زندۀ دنیا ترجمه شده!
دانشور در این داستان یک خانوادۀ شیرازی را در بحبوحۀ جنگ دوم جهانی همراه با سنت ها و فرهنگ خاص خودش ارائه داده است.
یوسف و زری قهرمانان اصلی این داستان در مواجهه با فشارهای جامعه بر وجود خویشتن هشیار می شوند و در بستر داستان ، آگاهانه در مقابل این فشار ها کنش و واکنش از خود نشان می دهند.
علاوه بر این ، این داستان کاملا بر اساس داستان سیاوش در شاهنامه نوشته شده و با اصول آن برابری می کند. اصلا معنی عنوان این رمان "سووشون" سوگ سیاوش می باشد.
بعضی ها به غلط این واژه را به دو واژۀ مستقل تفکیک می کنند در حالی که این واژه همان " سیاوشان " هست که در گویش شیرازی "سووشون" گفته می شود.
در مقایسۀ این داستان با داستان سیاوش 4 نکته بررسی شده :
الف : تهمت میل به زن ِ پدر ( زنا با محارم )
ب : قحطی زدایی
ج : تولد دوباره از دو طریق :
1 – رویش گیاه از محل ریختن خون سیاوش بر زمین
2 – ادامۀ زندگی در فرزند پسر ( کیخسرو )
د : پیوستگی با توتِم ِ اسب


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12:32  توسط محمود موحدان  | 
 

 

 همه کشورهای اسلامی باید برای کمک به لبنان متحد شوند ، چون اگر لبنان تصرف شود بعد به سراغ سایر کشورها خواهند آمد.
دکتر سیمین دانشور ، نویسنده و پژوهشگر ادبی در گفتگو با ایکنا با بیان این مطلب گفت: بسیاری از مردم لبنان در زیر چادرها از گرسنگی رنج می‌برند و باید همه مسلمانان جهان با کمک مالی، دارویی و غذایی به کمک این مردم بی پناه بشتابند. وی وحشیگری رژیم اسرائیل را بی‌حد و مرز دانست و با اشاره به کشتار بیرحمانه قانا تصریح کرد: در حالی که کودکان مانند برگ خزان قربانی می شوند از متجاوزان باید پرسید چرا مناطق مسکونی را مورد هجوم قرار می‌دهند.
سیمین دانشور عملکرد سازمان ملل را یکسویه دانست و تصریح کرد: اگرچه کوفی عنان هر دو طرف را به صلح دعوت کرد اما امریکا پشت سازمان ملل ایستاده و فقط قدرتمندان حق وتو دارند.
وی افزود: بوش این جنگ‌افروز ، یک احمق است و باید از او پرسید تو در افغانستان و عراق به چه منظور حضور داری و خانم رایس با چه هدفی مدام به تل آویو می‌رود. وی با اشاره به بی تفاوتی و سکوت عربستان نسبت به این فاجعه افزود: عربستان کشوری است که از امریکایی‌ها دستور می‌گیرد و با وجود داشتن اقتصادی غنی حاضر به کمک به مسلمانان لبنان نیست.

کتاب نیوز

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12:16  توسط محمود موحدان  | 
 

   

دفاع از آزادی، اين سر وجود، مهمترين مسئله‌ايست كه در هنر معاصر مطرح می‌شود. هر هنرمندی، در هر زمانی و بيش از هر زمانی در دوران ما، چشم به‌آزادی داشته است. كوشيده است از آن دفاع كند و به‌آن برسد و هنرمند راستين امروز رسالت دارد كه برای احقاق اين حق بزرگ نژاد شريف انسانی، تا پای جان بكوشد.
در بسياری از كشورها و همچنين دركشور خودمان ديده‌ايم كه هنرمندان واقعی با وجود عوامل بازدارنده، اين رسالت مهم را از ياد نبرده‌اند و درحد توان خود كوشيده‌اند تاسنگی از ديواره بلند باروها را بكنند و به‌آب روان دامنه قلعه بيافكنند، به‌اين اميد كه صدای آب يعنی آزادی را بشنوند.
سخنم را با ستايش آزادی، فتح باب می‌كنم، به‌اين اميد كه اين حق برای هنرمندان و همگان همواره بازشناخته شود. نگاهی می‌اندازم به‌جريان‌های هنری معاصر كه ريشه در غرب دارد و به‌علت غرب زدگی در شرق هم شاخه و برگ كرده است. ممكن است تعداد زيادی از شما آنچه می‌گويم را بدانيد. دراين صورت با هم مسائل را مرور كرده‌ايم . ضمنا در اين گفتار، از برداشت‌های هنری لوكاچ سود فراوان برده‌ام . ممكن است آثار لوكاچ را هم خوانده باشيد، يك بارديگر به‌رئوس مطالب نظر می‌اندازيم .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 9:10  توسط محمود موحدان  | 
 

  

اول از همه باید گفت که به عقیده‌ی پزشک مزبور، غالب ازدواج‌های سعید، ازدواج مردان و زنانی است که به نیمه‌ی عمر رسیده‌اند، یعنی آن‌گاه که مرد و زن عواطف و احساسات تند سنین پر خطر جوانی را طی کرده‌اند. اما پیری و جوانی، فقط مولود تصّور و خيال ما است. اگر شما اصلا کاری به کار سن خود نداشته باشید و دراطراف آن فکر نکنید و به خود تلقین نمایید، در چهل سالگی حتی می‌توانید جوانی یک مرد یا زن 25 ساله را حفظ کرده باشید. البته در چهل سالگی ، انسان زودتر خسته می‌شود. میل و هوسش آرام‌تر است. ولی از لحاظ طبی، احساسات و عواطف فرق بیسار ناچیزی بین یک مرد 25 ساله و چهل ساله موجود است، هرچند گذشت ایام، چهره‌ی آدمی را پرچین کرده باشد. بنابراین باید در نظر گرفت که سن زیاد و عشق، منافی یکدیگر نیست. احساسات و تمنيات شما در چهل سالگی می‌تواند به همان حّد زنده و پر هیجان باشد که در 25 سالگی ، و حتی بر حسب قوانین طبی ، در زنان، ا ین عواطف و احساسات در چهل سالگی شدیدتر است تا در سن 25 سالگی.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 9:6  توسط محمود موحدان  | 
 

    

- « من اين را ياد گرفته ام كه شانه هايم را بالا بياندازم و بگويم : ول كن بابا ... . به دوستان هم مي گويم شانه ها را بالا انداختن و گفتن ،‌ول كن بابا ... را ياد بگيرند. من اهل دپرسيون و دغدغه و اضطراب نيستم . بعضي اهل دپرسيون هستند . همه چيز را براي خودشان بزرگ مي كنند. هي را جع به آن فكر مي كنند.من مي گويم گذرا هستند. به جاي اينكه به گذشته فكر كنند و دپرسيون شوند،‌پياده روي كنند، آب ميوه بخورند، ورزش هايي مانند يوگا كاركنند. من اهل دغدغه نيستم .
 تنها چيزي كه براي من خيلي سخت بود،‌مرگ پدرم بود. پدرم كه از دنيا رفت، من در دانشگاه تهران در حال درس خواندن بودم . قرار شده بود به من نگويند تا امتحان هاي من تمام شود. اما در همان زمان وقتي داشتم روزنامه مي خواندم ديدم مطلبي در مورد پدرم نوشته شده است و  جلوي نام هاي او كلمه مرحوم به كار رفته . باخودم گفتم اين درمورد پدرمن است! وقتي فهميدم ، خيلي برايم سخت بود. مي داني ، دغدغه هايي كه همه دارند من ندارم. من خيلي اعتماد به نفس دارم. من در سن 85 سالگي،هنوز مي نويسم. نگران انتشار آن هم نيستم. بالاخره منتشر مي شود. نبايد سخت گرفت.همه چيز گذرا ست.يكي از نعمت هايي كه خدا به ما داده فراموشي است. فراموشي خيلي مهم است. اگر اين فراموشي نبود ما از دق مي مُرديم . همه چيز فراموش مي شود.يك خاطره اي از آن در تَه ذهن مي ماند كه گاهي به ياد مي آيد؛ كاري نمي شود كرد. آدم بايد قرص و محكم باشد. اعتماد به نفس داشته باشد. ما مردمي هستيم كه گرد هم آمده ايم . كردها ،‌لرها ،‌ عرب ها ، ترك ها و در زاهدان و سيستان هم بلوچ . در كشوري مانند فرانسه اگر شما يك شهر را ببيني انگار تمام فرانسه را ديده اي . اين همه تنوع نژادي و زماني ندارد. اما ما داريم .بايدد محكم بود.حالا بگو ول كن بابا ... . شانه هايت را هم بينداز بالا.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 8:53  توسط محمود موحدان  | 
 

    

وقایع رمان «سووشون»، در سال‌های دهه‌ی بیست و در هنگامه‌ی جنگ جهانی دوم در شهر شیراز اتفاق می‌افتد. ارتش انگلستان که سابقه‌ی حضور نظامی در ایران را دارد، در خلال جنگ، قشون خود را در فارس و شیراز مستقر کرده است و این سرآغاز شروع و شیوع قحطی و بیماری‌های واگیردار و درگیری‌ها و ماجراهای رمان است.
«زری»، قهرمان اصلی رمان، زنی تحصیل‌کرده است که تمام هم و غم‌اش حفظ بنیان خانواده‌اش در بلبشوی به وجود آمده است. زری خانواده‌اش را «وطن» کوچک خود می‌داند و تمام تلاش خود را به‌کار می‌بندد تا ایستادگی شوهرش در برابر حاکمان و زورگویی بیگانگان، زندگی‌شان را از هم نپاشد.
یوسف، همسر زری، فئودالی بزرگ، تحصیل‌کرده‌ی فرنگ و مردی شجاع و در عین‌حال مهربان است که حاضر نیست با فروختن آزوقه‌ی خود به قشون بیگانه، به دامن‌زدن قحطی کمک و به رعیت خود ستم کند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:58  توسط محمود موحدان  | 

نويسنده براساس اسطوره سياوش رمان سووشون را مي نويسد، اين رمان با اتکا به کليتي در وجدان جمعي و ميراث تاريخي مان مرگ سياوشان را به تصوير مي کشد، از سوي ديگر جزيره سرگرداني داستاني در تعليق است. اين تعليق ديالکتيکي خواننده سووشون را ناخشنود مي کند.در سووشون تکليف همه چيز روشن است و ما با اثري با بن مايه سياسي، اجتماعي و زن محور روبه روييم، اما جزيره سرگرداني دنياي سرگردان معاصر است. آدم ها مرز ندارند.      
در سووشون قهرمانان دوسوي مرز مشخص ايستاده اند.
در جزيره سرگرداني اين مرزها همه درهم مي شکند. جزيره سرگرداني به اعتباري مي تواند محصول سال هاي زندگي خودمان باشد که در آن سرگذشت هستي نسلي که در دهه چهل باليده و در دهه پنجاه به بن بست رسيده به تصوير کشيده شده است. اين کتاب گزارش بودن آدم هاي متفاوت است و گزارش بودن خود سيمين دانشور جسارتي مي طلبد که فقط شايسته اوست. از ميان شخصيت ها توران جان (مادربزرگ) شخصيت جا افتاده تري دارد، با پرداخت عميق و زباني زنده. نويسنده در اينجا مادربزرگ تکراري آثار ادبي را نمي سازد و توران جان در رمان زندگي مي کند، فکر مي کند، تخيل مي کند و با خواننده همراه مي شود.
سيمين دانشور در هر دو اثر واژه را به تمثيل مبدل کرده است. او نويسنده يي جسور است که از روايتي نوستالژيک، اسطوره يي و زيبا چون سووشون به دل شهرنشيني- تهران- سفر کرده است هر چند در اينجا نيز جزيره سرگرداني تمثيلي از ايران مان است. او در اين اثر پيچيدگي رواني مردم ايران را نيز به تصوير کشيده است، تاريخ، اسطوره، جغرافيا، هنر، مردم، عشق و سياست تماماً در آثار اين بزرگ بانوي ادبيات مان موج مي زند. باشد که بنويسد سال به سال لحظه به لحظه از رنج ها تا سرگرداني هامان...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:33  توسط محمود موحدان  | 
 

    

 ببين الان شاعرها همه از روي دست هم شعر مي نويسند. يک شاعر برجسته نداريم، همه همان قديمي ها هستند. اوجي الان شاعر برجسته يي است. واقعاً برجسته است. براي همين من براي کتاب اش مقدمه نوشتم؛ مرگ آگاهي و گذر زمان. قديمي ها هنوز بهترند. شاعري مثل شفيعي کدکني خيلي شاعر خوبي است. شاعران جديد همه شان از روي دست هم مي نويسند. من مجله ها را مرتب مي خوانم، همه حرف ها مثل هم است. شبيه هم است، چيز مهمي نيست، حرفي براي گفتن ندارند. آدمي که شاعر است يا نويسنده استعداد که به جاي خود، موهبت اش را بايد داشته باشد ،علاوه بر استعداد بايد تلاش و پشتکار داشته باشد. الان شاعر خوبي بين اين جوان ها پيدا نشده است. علت اش مي تواند مهاجرت هم باشد. چرا، شب شعر هم گاهي دارند. بعضي وقت ها به شب شعرشان رفته ام. ولي چيز خاصي ندارند.
چون حرفي براي گفتن ندارند. آدم هم بايد تلاش کند هم حرفي براي گفتن داشته باشد. من نمي دانم کجا نوشتم «خدا کلمه را رايگان به ما نداد» کلمه را به ما داده که با آن حرف حق بزنيم. نمي شود الان حرف حق زد. وقتي نويسنده حرف حق بزند، مردم اسيرش مي شوند. خدا واژه ها را به ما داده تا حرف حق بزنيم. الان بيشتر مردم ترجمه داستان مي خوانند. طرفدارانش بيشتر شده است. آثار خود نويسنده هاي ايراني را خواننده ها دوست ندارند بخوانند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:25  توسط محمود موحدان  | 
 

 

سیمین دانشور (زاده ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز نویسنده و مترجم ایرانی است. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت.مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.
دانشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت.
دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقاله‌نویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بی‌نام.
در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده‌است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آل‌احمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:2  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا