|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |
گراتزیا در ۲۷ سپتامبر ۱۸۷۱ در شهر نوئورو در جزیرهٔ ساردنی در خانوادهای از طبقهٔ متوسط به دنیا آمد. زنان در جامعه عقبافتادهای مانند ساردنی قرن نوزدهم وضعیت مناسبی برای تحصیل و فعالیت اجتماعی نداشتند برای همین گراتزیا تا سوم ابتدایی بیشتر درس نخواند. اما از آنجا که در خانهٔ عمهاش کتابخانهٔ بزرگی وجود داشت او توانست در آنجا و تحت تعلیمات خصوصی معلمی در خانهٔ عمهاش معلومات خود را افزایش دهد و ضمن مطالعه آثار ایتالیایی به مطالعه آثار نویسندگان فرانسوی و روس بپردازد. او به آثار گابریله دانونتزیو شاعر و نویسندهٔ معاصر هموطناش علاقه ویژهای داشت.
زندگی خانوادگی او در دوران نوجوانی و جوانی روز به روز سختتر میشد. پدر در حال ورشکستگی بود و یکی از بردارنش، سانتوس، به مشروبخواری افراطی رو آورده بود و دیگری، آندرئا به جرم ضرب سکه تقلبی و جرائم دیگر مدتی در زندان بهسر برد. با این وجود دلدا شروع به نوشتن کرد و در هفده سالگی اولین داستان کوتاهاش به نام خون کسی از اهالی ساردنی برای یکی از مجلات رم فرستاد که در آن مجله منتشر شد.
«چيماماندا نجوزي آديچي» نويسنده نيجريهاي، جايزه نبوغ بنياد «مك آرتور» را از آن خود كرد.
اين نويسنده جوان كه به تازگي سيامين سال تولدش را جشن گرفته، نوشتن را بهطور رسمي از سال 2003 با انتشار رمان «گياه بنفش» آغاز كرده است. دومين اثر وي نیز با عنوان « نيمي از خورشيد زرد» با استقبال بينظيري از جانب خوانندگان و منتقدان ادبي روبهرو شده است. اين اثر در سال 2007 جايزه ادبي اورنج را نصيب اين نويسنده جوان كرد.
امسال نيز اين نويسنده نيجريهاي به خاطر همين اثر، «نيمي از خورشيد زرد» از سوي هيات داوران جايزه بنياد «مك آرتور» بهعنوان نويسنده نابغه سال 2008 انتخاب و معرفي شد.
«چيماماندا نجوزي آديچي» در اين دوره از جايزه آرتور به اين دليل كه با قدرت و تعهد ويژهاي، خوانندگانش را چه در سرزمين مادرياش، نيجريه و چه در سراسر جهان با تجربيات نيجريه و تاريخ آن آشنا ميكند، بهعنوان نويسنده نابغه سال 2008 از طرف اين بنياد انتخاب و معرفي شده است.
روايتهاي رنگي ِ شهرزاد ِ زنگي
چیماماندا نگوزی آدیچی در سال ۱۹۷۷ در نیجریه به دنیا آمد. او با رمان نیمی از یک خورشید زرد در سال ۲۰۰۷ جایزه اورنج* را برد. او در حال حاضر دانشجوی دانشگاه پرینستون در آمریکا است.
ادبيات و فرهنگ غني آفريقا با وجود گذشت سالها از رهايي ظاهري از قيد استعمار غرب هنوز بر بسياري از مردمان جهان ناشناخته ماند چرا كه درگرفتن جنگهاي خانمانسوز داخلي و نزاعهاي قبيلهاي بر سر حكومت عرصه را بر اشاعه يا معرفي ادبيات عمدتا شفاهي اين مردمان تنگتر كرد. اما ديري نگذشت كه برخي نويسندگان با تصرف و تسلط بر زبان استعمار (انگليسي و فرانسه) و شرح زندگي و باورهاي مردمشان توانستند صداي خود را به گوش جهان برسانند. هروقت صحبت از ادبيات آفريقا ميكنيم، بيترديد نام چينوآ آچهبه و شاهكار ادبياش «همهچيز فروميپاشد» را به خاطر ميآوريم، اثري از نويسنده و شاعر نيجريايي كه در كمتر از نيمقرن به پرخوانندهترين اثر ادبيات آفريقا تبديل شد و بهعنوان سرنمون رمان مدرن آفريقا به بسياري از آنتولوژيهاي ادبيات جهان راه پيدا كرد. اما اين شاعر هشتادوچندسالهي نيجريايي نخستين و آخرين قهرمان نبود، او ستارهي راهنماي نويسندگان نسلهاي بعد افريقا و نيجريه هم هست و بيترديد ميتوان گفت كه بسياري از نويسندگان معاصر آفريقا تاثيرپذيرفته از اويند. نويسندگاني كه حالا از تجربهي جنگ، زندگي در آفريقاي پسااستعمار، مهاجرت و معضلات زيرپوستي نوظهور جامعهي خود مينويسند. نسلي از نوقلمان جوان و در ميانشان، زنان جسور و اديب و تاريخآشنايي چون چيماماندا انگوزي آديچي.
دیوید سداریس( David Sedaris) نویسنده، طنز پرداز و برنامهساز مشهور رادیو در آمریکا است.
سداریس پرمخاطب ترین طنز نویس پانزده سال اخیر آمریکاست. تنها در آمریکا هشت میلیون نسخه از آثارش به فروش رسیده است.
سداریس عمدۀ شهرتش را مدیون داستانهای کوتاه از زندگی شخصی خویش است که ماهیتی فکاهی و طعنهآمیز دارند و نویسنده در آنها به تفسیر مسائل اجتماعی میپردازد.
وی در آثارش به مسائلی همچون زندگی خانوادگی، بزرگ شدن در خانوادهای از طبقهای متوسط در حومۀ شهر رالی، پیشینه و فرهنگ یونانی، مشاغل مختلف، تحصیل، مصرف مواد مخدر میپردازد و از تجربۀ زندگی در فرانسه و انگلستان به همراه شریک زندگیش هیو همریک میگوید.
پرتو اشراق محقق؛ مترجم متون سینمایی وهنری و برخی از رمانهای معروف از جمله مجموعه هریپاتر و چند آاثر موسیقی مرجع ،در سال 1324 خورشیدی در تهران به دنیا آمد.
او فارغ التحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک با گرایش سینما است. کار ادبی را از اواخر دوره دبیرستان آغاز کرد و از زمان دانشجویی شروع به ترجمه کتاب در حوزه تخصصی خود کرد. مدتی هم به کار فیلمسازی پرداخت اما دوباره به ترجمه روی آورد و در حوزه های مختلف از جمله: سینما، موسیقی، فلسفه و... شروع به فعالیت کرد.
اشراق شور و عشق وافر وی به هنر و ادبیات مسیر زندگیاش را دگرگون کرد. در وزارت فرهنگ وقت مشغول به کار شد. او فارغالتحصیل سینما بود و از همان ابتدا سینمای ایتالیا را پی گرفت، پایان نامهاش سینمای فدریکو فلینی بود و سینمای کارل تئودور درایر و تئوری فیلم آیزنشتاین را تالیف و ترجمه کرد.
مستندهای بسیاری را طی سفرهای مختلفاش در آفریفا و دیگر نقاط جهان و ایران ساخت. پرتو اشراق شیفته ادبیات و موسیقی هم بود. و این شیفتگی او را به سمت ترجمه آثار با شکوهی سوق داد.
«هست شدن از عنایتهای عاشقی است حتماً»
«پسرک سیزده سالش بود. بدلباس و باهوش و کتابخوان و شاعر و نقاش. میخواست 100 متر را در ده ثانیه بدود و قهرمان جهان شود. غروب که می شد در کوچه باغهای قلهک تمرین می کرد و می دوید و خودش را خسته و هلاک می کرد. (تا سه سال بعد که پاهایم فلج شد و یک سالی زمینگیر شدم و دیوانه وار کتاب خواندم و تاتیتاتی راه رفتم و چند سالی لنگیدم. و هنوز هم. طوری که خودم می فهمم و مردم نمی فهمند.)
در آن سالها او و مادرش میهمان ناخوانده خاله و شوهرخاله اش بودند که آنها را با بزرگواری در باغ زرگنده شان پذیرفته بودند - تا وقتی که حقوق تقاعد پدرش که تازه درگذشته بود برقرار شود و بتوانند مستقل شوند. اتاق او و مادرش همکف باغ بود و از پنجره چوبی اش می توانست خیابان دراز شن ریزی شده پردرخت را ببیند و شب ها، صدای وهم آور باد و جنبش شاخه ها و آواز مغموم پرندگان را گوش کند. درس می خواند و نمی خواند و مادر که می خوابید، با نور چراغ قوه کتاب می خواند تا بتواند از چهاردیواری تنگ اتاق به آسمان پرستاره پرواز کند و به جای «پیتر پن»، دستانش را در دست راهنمایش «موریس مترلینگ» بلژیکی بگذارد و خاطرجمع شود که جهان در همین اتاق کوچک و دیروز دشوار و فردای نامعلوم خلاصه نمی شود (و می دانستم نقاشی تنها راه خلاصی من است و کار با مداد رنگی – که چه ارزان بود – وسیله رسیدن به آن. دستم دائماً می چرخید و کتابچه های کوچک را پر می کردم از طراحی همه چیز. امیدی به یاری و لطفی از جایی و کسی نداشتم و فقط می توانستم از خودم بخواهم تا محکم باشم و دوام بیاورم و کار کنم. تا بتوانم رشد و روییدن را تداوم بدهم. و هنوز هم).
دکتر احسان نراقی پس از یک دورۀ چندین ماهه بیماری سرانجام در ساعت سه نیمه شب یکشنبه دوازدهم آذرماه به علت « نارسایی عروق کرونر» در منزل مسکونیاش در کنار همسرش آنژل عرب شیبانی درگذشت.
احسان نراقی متولد ۱۳۰۵ بود. در خانوادهای فرهنگی و اهل قلم و کتاب بزرگ شد. پدرش حسن نراقی نویسنده چندین کتاب از جمله « مشروطه در کاشان» و… بود و مادرش از بنیانگذاران مدرسه دخترانه در کاشان. احسان نراقی از دبیرستان دارالفنون دیپلم گرفت و پس از گذراندن کنکور وارد دانشکدۀ حقوق شد. پدرش او را به علت فعالیتهای سیاسی در پایان سال اول به خارج فرستاد. در دانشگاه ژنو در دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی ثبت نام کرد.و این مصادف است با سال ۱۳۲۶٫ ژان پیاژه از استادان معروف سوئیسی بود که نراقی از زمرۀ دانشجویان مورد علاقهاش بودو در سال ۱۳۳۱ پس از اخذ لیسانس و گذراندن امتحانات دورۀ دکتری به ایران بازگشت و در مرکز آمار ایران به تدریس مشغول شد. و در پاییز سال ۱۳۳۴ به همراه چند نفر دیگر از جمله مهندس قندهاریان و مهندس حسین ملک به عنوان افرادی که از نظر سیاسی نامطمئناند از مرکز آمار ایران اخراج شدند. در دسامبر ۱۹۵۴ مجدداً عازم خارج از کشور شد. و به پاریس رفت و در مؤسسه تحقیقات دموگرافی که آلفرد سووی ایجاد کرده به تدریس پرداخت . و اولین تماس با سازمان یونسکو در سال ۱۹۹۵ ایجاد شد. رسالۀ دکتری احسان نراقی تحلیل وقایع یکصد و پنجاه سال تاریخ معاصر ایران بود. در دوران اقامت و دانشجویی در سوئیس در « انجمن دانشجویان ایرانی» ژنو فعال بود و برای ملی شدن صنعت نفت از دکتر مصدق حمایت میکرد.
جاهد جهانشاهي نويسنده، مترجم و منتقد پيشکسوت تئاتر 23 آذر ماه به علت ايست قلبي در حين کوهنوردي درگذشت.
جاهد جهانشاهي متولد سال 1325، عضو هيأت مؤسس انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر و دو دوره عضو هيأتمديره اين انجمن بود. او همچنين کتابهاي متعددي از جمله: «نمايشنامه رييسجمهور» توماس برنهارد، «نان سالهاي سپريشده» هاينريش بل، «مادر» برتولت برشت، «گزارش يک آدمربايي» گابريل گارسيا مارکز، «کتاب دلواپسي» فرناندو پسوا، «زندگي برتولت برشت» و «در حال کندن پوست پياز» گونتر گراس ترجمه کرده است.
وی همچنین یکی از امضاکنندگان متن ۱۳۴ مشهور به متن "ما نویسندهایم" نیز بوده است. سال ۱۳۷۳ تعداد ۱۳۴ نویسنده، شاعر، نمایشنامه و فیلمنامهنویس، محقق، منتقد و مترجم ایرانی با انتشار نامه سرگشاده یادشده خواستار آزادی اندیشه، بیان و نشر آثار خود شده و به سانسور اعتراض کردند. در سال ۱۳۸۲ در صفحهی ۱۲ روزنامهی یاسنو هم مطلبی انتقادی او چاپ شد با عنوان «بهترین ممیزی، حذف ممیزی است». جاهد جهانشاهی پیشتر رییس انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر بود.
ایزاک (زاده ۱۹۰۴ (یا ۱۹۰۲) در رادزمین، لهستان - درگذشته ۲۴ ژوئیه ۱۹۹۱ در میامی، فلوریدا) برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۷۸
سینگر تمام آثارش را به ییدیش، زبان مادری خود نوشتهاست. او در سال ۱۹۳۵ به ایالات متحده مهاجرت کرد، سردبیر روزنامه «فوروارد» در نیویورک شد و اکثر داستانهای کوتاه خود را برای اولین بار در آن روزنامه چاپ کرد.
سینگر تحلیلهای روانشناسانه عمیقی از شخصیتهایش به دست میداد و از لحاظ فکری شیفته اسپینوزا فیلسوف معروف هلندی بود، شهرت او بیشتر مرهون داستانهای کوتاهش بود.
آثار
تعدادی از رمانهای معروف او:
The Family Moskat (خانواده مسکات)
The Manor (ملک اربابی)
Satan in Goray (شیطان در گورای)
The Magician of Lublin (جادوگر لوبلین)
Slave (برده)
Enemies: A Love Story (دشمنان: یک داستان عاشقانه)
The Certificate (مدرک)
گفت وگو با علی بلوک باشی
آقای علی بلوکباشی پس از دریافت دانشنامه کارشناسی ارشد در رشته «زبانشناسی همگانی و زبانهای باستانی» دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران در ١٣4٩ش به انگلستان سفر کرد و در دانشگاه آکسفورد به تحصیل مردمشناسی پرداخت. در این دانشگاه دورههای Diploma و B. Litt. و D. Phil را در رشته «انسانشناسی اجتماعی» گذراند.
پژوهش در زمینه مسائل مربوط به «مردمنگاری و فرهنگ عامه» ایران و مطالعه و بررسی ساختهای اجتماعی، اقتصادی، هنری و فرهنگی و نظامهای ایمانی و عقیدتی در جامعههای شهری و ایلی ـ عشایری از عمدهترین فعالیتهای ایشان در چند دهه گذشته بوده است. در دانشگاههای تهران، الزهرا و آزاد اسلامی مباحثی از مردمشناسی عمومی، فرهنگ عامه ایران، هنرهای نمایشی، شخصیتشناسی و… را تدریس میکرده است. در کنگرهها و مجامع علمی ـ فرهنگی در داخل ایران و خارج از کشور، مانند ونکوور کانادا، مسکو، لنینگراد، لندن و واشنگتن دی. سی امریکا شرکت کرده و مقالاتی ارائه داده است.
گونترگراس نويسنده، نمايشنامهنويس، شاعر، نظريهپرداز و منتقد سياسي، سال 1927 در شهر «دانزيگ» آلمان به دنيا آمد. سال 1944 سرباز كمكي خلبانان جنگندههاي آلماني بود. در همان سالها به يكي از فرماندهان آلماني تبديل شد. در جريان جنگ متفقين با متحدين زخمي شد و به يكي از بيمارستانهاي نظامي آلمان انتقال يافت. در همان زمانها به اسارت ارتش آمريكا درآمد و تا پايان جنگ جهاني دوم در اسارت ارتش آمريكا باقي ماند. پس از آزادي به كشاورزي پرداخت و سپس به عنوان كارگر در يك مركز تولد پتاسيم مشغول به كار شد. وي در سال 1947 تحصيلات آكادميك خود را در دوسلدورف آغاز كرد. سال 1956 به پاريس مهاجرت كرد و در همان سالها نخستين رمان خود با نام «طبل حلبي» را به رشته تحرير در آورد كه در سال 1959 منتشر شد. كتابي كه شهرت جهاني براي گونترگراس به ارمغان آورد. اين كتاب در ايران يك بار توسط «سروش حبيبي» و يك بار نيز توسط «محمود صدريه» به فارسي برگردانده شده است.
فرشته مولوی نویسنده، مترجم و محقق و روزنامهنگار ایرانی. او از ده سال پیش تاکنون به کانادا مهاجرت کرده و در تورنتو زندگی میکند.
فرشته مولوی در سال ۱۳۳۲ در تهران متولد شد. از سال ۵۵ تا ۷۷ در کتابخانه ملی به کار تحقیقی و پژوهشی میپرداخت. در سال ۱۳۷۷ از ایران مهاجرت کرد و به مدت دو سال در دانشگاه ییل ِ آمریکا، در مقام کتابشناس و کتابدار فارسی برای بخش خاورمیانهی کتابخانهی مرکزی آن دانشگاه مجموعهسازی کرده و به استادان و دانشجویان خدمات پژوهشی ارائه داد و سپس به تورنتو رفته و از آن سال تا کنون در این شهر به تدریس در رشتهی تخصصیاش، کتابداری، پرداختهاست
او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه مقالات زیادی در روزنامهی ایران و خارج از کشور نوشتهاست و چندین داستان کوتاه به زبان انگلیسی نیز از او منتشر شدهاست و هماکنون عضو پن بینالمللی نیز هست.
کتابشناسی
رمان و مجموعه داستان
۱۳۸۸ - دو پردهی فصل
۱۳۸۸ - سگها و آدمها
۱۳۸۴ - بلبل سرگشته
۱۳۷۴ - باغ ایرانی
۱۳۷۱ - نارنج و ترنج
۱۳۷۰ - پری آفتابی و داستانهای دیگر
۱۳۷۰ - خانهی ابر و باد
ترجمه
۱۳۸۴ - دشت سوزان. خوان رولفو. مجموعه داستان کوتاه چاپ اول با عنوان دشت مشوش، ۱۳۶۹.
۱۳۷۵ - باد میوزد. مجموعه داستان کوتاه از نویسندگان گوناگون
۱۳۶۳ - فلکزدهها. ماریانو آثوئلا.
۱۳۶۳ - سوهو و اسب سفید. یوزو-اوتسوکا. (داستان برای کودکان)
۱۳۵۸ - تبلیغ، ایدئولوژی و هنر. آرنولد هاوزر.
۱۳۵۸ - افریقا، تاریخ یک قاره. بزیل دیوید سن. (کار مشترک با هرمز ریاحی)
۱۳۵۷ - جوناتان مرغ دریایی. ریچارد باخ. (کار مشترک با هرمز ریاحی)
۱۳۵۴ - دوازده ماه. ساموئل مارشاک. (کار مشترک با هرمز ریاحی)
سایر کتابها
۱۹۷۶ - فهرست مستند اسامی مولفان و مشاهیر. ۲ جلد. (ویراستار)
۱۳۷۱ - کتابشناسی داستان کوتاه ایران و جهان.
۲۰۱۱ - آن سالها این جُستارها. تورنتو
دو داستان از فرشته مولوی
وبگاه فرشته مولوی http://www.fereshtehmolavi.net/
http://www.fereshtehmolavi.net/Farsi/farsi-mainpage.htm
«هارولد پینتر» نمایشنامه نویس و شاعر چپ گرای انگلیسی که از او به عنوان مهم ترین چهره نمایش نیمه دوم قرن بیست انگلستان نام برده می شو د، 10 اکتبر سال 1930 در خانواده یی یهودی در شهر لندن به دنیا آمد. از جوانی به بازیگری علاقه نشان داد و از همان جوانی کتاب خوانی حرفه یی بود و تمامی آثار «داستایوفسکی»، «جرج الیوت»، «ویرجینیا وولف» و «ارنست همینگوی» را مطالعه کرد. وی سپس به عضویت حلقه دوستان تاثیرگذار و بانفوذی درآمد که بعدها در شکل گیری جریانات ادبی و هنری انگلستان نقش بسزایی ایفا کردند. هرچند منتقدان نمایش و ادبیات جهان «هارولد پینتر» را یکی از نویسندگان ثابت قدم «ابزوردیسم» می دانند اما وی به واقع بیشتر نویسنده یی سیاسی بود. «پینتر» در طول زندگی خود 32 نمایشنامه نوشت. اولین نمایشنامه اش را در سال 1957 با نام «اتاق» منتشر کرد اما آغاز شهرت او سال بعد از آن با نوشتن نمایشنامه «جشن تولد» شکل گرفت. اجرای این نمایشنامه روی صحنه اگرچه به علت انتقادهای شدید، تنها یک هفته به طول انجامید اما پینتر جوان همچنان به نویسندگی ادامه داد و طی سال های 1957 تا 1965 پرکارترین دوران خود را پشت سر گذاشت. «سرایدار» (1959)، «بازگشت به وطن» (1964)، «سکوت» (1967) و «چشم انداز» (1968) از آثار بعدی او بودند که خوش درخشیدند.
پینتر در دهه 80 یک فعال سیاسی شده بود و این نگرش، حتی در برخی از آثارش نیز به چشم می خورند. وی درخواست جان میجر- نخست وزیر پیشین انگلستان- را برای اعطای نشان شوالیه نپذیرفت. پینتر بعدها با انتقاد شدید از تونی بلر، او را به دلیل حمایت از جرج بوش در حمله به عراق، یک «احمق فریب خورده» نامید و علناً اعلام کرد از اینکه در سال 1979 به مارگارت تاچر و در سال 1997 به تونی بلر رای داده، واقعاً متاسف است. از میان نمایشنامه هایش «سرایدار» چاپ سال 1960 و «جشن تولد» بیشتر از بقیه مورد توجه منتقدان و علاقه مندان دنیای نمایش قرار گرفته است. وی همچنین 22 فیلمنامه نوشت. «هارولد پینتر» در سال 2005 رسماً از نمایشنامه نویسی کناره گرفت و روی سیاست تمرکز کرد و برنامه رادیویی «اصوات» را به مناسبت 75 سالگی خود در رادیو «بی بی سی» راه اندازی کرد.
مهدى سحابى گرچه این سالهاى آخرى اصرار داشت به تصادف روزنامهنگار شده و تحصیلاتش هم نشان مىداد به هنر بیشتر متمایل بوده است تا روزنامهنگارى، اما شوخى مىکرد و وقتى این را مىگفت طنز تلخى در کلامش بود. مثل خیلى از وقتها که انگشتش را مىکشید زیر سبیل پرپشتش و سخنى مىگفت که چند تا معنا داشت. مهدى روزنامهنگار بود، گرچه هیچگاه مصاحبه نکرد. هیچ وقت پاورقى ننوشت. جز یک بار یادم نمىآید گزارشى هم تهیه کرده باشد اما مهدى معتدل بود. جدى مىگرفت کار را. مصلحتاندیش بود. در عین نرمرویى بر سر موازین مىایستاد سخت. و اگر روزنامهنگارى ایران چنان بود که باید؛ خانهاى گرم داشت، سقفى داشت تا از باران حفاظتش کند و پنجرهاى که نور از آن به درون بتابد، امیدى داشت و گرما و آیندهاى. اگر به اندازه نجارى در این ملک، قاعده و قرارى داشت، بىشک مهدى سحابى روزنامهنگار مىماند. روزنامهنگار خوبى هم مىماند.
وقتى انقلاب شد فقط چند سالى بود که روزنامهنگارى مىکرد، مقاله مىنوشت اما نماینده و مورد احترام روزنامهنگاران بود و در انتخابها و صفها قدر مىدید، متفکر و بالانگر بود. اما چیزى نگذشت که آشکار شد در این خانه زلزله و توفان دائمى است، تب و تابش مدام است، آنقدر که طبع او برنمىتافت. پس از اینکه از روزنامهنگارى نومید شد بىآنکه دل کنده باشد رفت و راه ترجمه در پیش گرفت. با آن وسواس که داشت، با آن تسلطى که به دو زبان زنده داشت، با آن همه که خوانده بود چه کسى بهتر از وى براى ترجمه مارسل پروست؟ روزى را به یاد مىآورم که سخن از وى و کارهایش بود و آقاى انجوى شیرازى تمایل داشت مهدى را ببیند. من مأمور دعوتش، و کریم امامى مقدم شد و پرویز داریوش بر عهده گرفت چند صفحهاى از یک ترجمه وى را مقابل کنند. این بزرگواران مىخواستند خوب سبک سنگینش کرده باشند، عیار سنجیده باشند، به قول شرف خراسانى به ذره محکش زده باشند.
سحابى یکى از برجستهترین ادامهدهندگان راه ترجمه در نسل خودش بود. او درست در زمانى که نسل قبل او یعنى محمد قاضى، ابوالحسن نجفى، نجف دریابندرى، ابراهیم یونسى و دیگران هنوز کار مىکردند فعالیت جدىاش را آغاز کرد و به نتیجه رساند. ظهور سحابى در بطن زندگى ادبى چنین بزرگانى در عرصه ترجمه اتفاق افتاد و خوش درخشید.
سحابى همواره پاس ارزشها و دستاوردهاى نسل قبل خود را داشت، حتى زمانى که در این اواخر به ترجمه یکى از کتابهاى ترجمه شده توسط نسل قبل خود همت گماشت. این حقشناسى یا به اصطلاح «فضل تقدم» را همواره رعایت مىنمود. نکته دیگر تداوم کار اوست که حداقل در این دو دهه بىوقفه ادامه داشت. دوستى ترجمه ۴۲۰۰ صفحهاى سحابى از رمان پروست را کلمهشمارى کرده بود و به چند صدهزار کلمه رسیده بود. کارى که سحابى از سال ۱۳۶۹ آغاز و در سال ۱۳۷۸ به پایان رسانده و قریب یک دهه از عمرش را بر سر این کار گذاشت! کافیست یکبار از روى ترجمه این رمان عظیم بنویسى دیگر مچ دست و انگشت برایت باقى نمىماند، چه رسد به آنکه به دنیاى گسترده و سیلان ذهنى مهمترین نویسنده فرانسه و قرن گذشته گام بگذارى. سحابى این کار را کرد و سربلند بیرون آمد. او با ترجمه این رمان دنیاى تازهاى از ادبیات جهان را براى فارسىزبانان گشود. پس از او بود که دهها مترجم نمونههایى از آثار درخشان ادبیات جهان را از ناباکوف تا یوسا ترجمه کردند. آنچه که او سالهاى بعد انجام داد هر کدام درخشانتر از دیگرى بود. تسلط به زبان ایتالیایى و بعد فرانسوى دستاوردهاى ماندگارى به همراه داشت.
ما به عنوان کِلک و بعد بخارا مورد توجهش بودیم. حُسن ظن او به ما اعتماد و اعتبار مىداد. در کار شب لویى فردینان سلین و ویژهنامهاى که درآوردیم، بىدریغ کمک و سرپرستىمان کرد. هرچند سالها بود که دیگر جایى حضور پیدا نمىکرد. در مراسم «شب سلین» آمد و با علاقه و خطاب به دوستداران سلین سخن گفت. بعدها در کار ویژهنامه پروست و بعد کالوینو و بعدتر موراویا.
مهدى سحابى متولد ۱۳۲۲ در قزوین بود و در دوشنبه هجدهم آبان ماه ۱۳۸۸ در پاریس بر اثر ایست قلبى خاموش شد.
از مهدى سحابى چهل و سه کتاب منتشر شده که مشهورترین ترجمه او رمان هفت جلدى مارسل پروست است به نام در جستجوى زمان از دست رفته.
جيمز جويس رماننویس و شاعر ایرلندی (1882-1941) تعدادی از داستانهای کوتاهش را در مجموعهای به نام «دوبلینیها» در 1914 منتشر كرد و بعد در شهر «تریست» مدتها براي نگارش رمان «تصویر هنرمند در جوانی» که در واقع زندگینامه او بود تلاش كرد. جویس در 1919 پس از جنگ، به تریست بازگشت و نگارش کتاب «اولیس» را ادامه داد. در 1920 به پاریس رفت و در 1921نگارش کتاب اولیس را به پایان رساند. هرچند چاپ و انتشار اين كتاب، گرفتاريهاي بسياري براي او به بار آورد؛ اما چیزی نگذشت که اولیس به چندین زبان ترجمه شد.
او «بیداری فینیگانها» را در 1939 منتشر کرد که خود آن را «اثری دیوانهوار از یک دیوانه» خوانده است. حوادث این کتاب هفتصد صفحهای برخلاف «اولیس» که نمودار روز است، حوادث شب را در بردارد. اولیس که تحت تأثیر کتاب اودیسه اثر هومر قرار نوشته شده، قهرمانان اساطیری را به زندگی عادی كشانده است؛ در حالی که «بیداری فینیگانها» جنبه تاریخی دارد و زندگی را در ضمیر ناخودآگاه منعکس میکند.
اوليس به عنوان بهترين اثر ادبي قرن بيستم شناخته شده و اين نماشگاه تا پايان سال به كار خود ادامه ميدهد.
فاکنر در سال 1897 ميلادي در جنوب امريکا به دنيا آمد، و همة عمرش را به تقريب در همانجا گذراند. دربارة سالهاي اولية زندگاني فاکنر اطلاعات زيادي در دست نيست. همينقدر ميدانيم که در دوران کودکياش داستانهاي زيادي از رشادت و دلاوري و افتخار دربارة اجداد خود و ديگر قهرمانان جنوب امريکا ميشنيد. بهاين ترتيب نيازي به مطالعة تاريخ جنوب پيدا نکرد، چون در ساية جنوب بار ميآمد و سقوط آن را تجربه ميکرد. تحصيلاتش نامرتب بود و مانند ديگر بزرگان قلم با درس و مشق ميانة خوبي نداشت. بهجاي آن هرچه را که جالب مييافت مطالعه ميکرد. با رسيدن به سن بلوغ به سرودن شعر پرداخت. در هفدهسالگي با فيل استون آشنا شد. اين آشنايي به دوستي عميقي منجر شد، آنچنان که همة نوشتههاي فاکنر پيش از چاپ از زير نظر انتقادي فيل استون ميگذشت. با آنکه فيل استون در رشتة حقوق درس ميخواند، شور عجيبي به ادبيات داشت و با قرض دادن کتاب به فاکنر، او را وارد دنياي پر اسرار شعر و ادب کرد. در سال 1918، که صلح مسلح اعلام شد، فاکنر دست به نوشتن شعر براي روزنامهها و مجلات مدارس زد. در سال 1924 نخستين مجموعة شعرش بهنام «الهة مرمرين»1 انتشار يافت. يک سال بعد با شروود اندرسن نويسندة بزرگ امريکايي آشنا شد.
روزی معلم دبیرستانش از او خواست تا همچون دیگر همشاگردیهایش با آدم شاخصی گفتوگو کند و زندگینامهی او را بنویسد. دکتروف که آن روزها ادگار صدایش میزدند، مطلبی ارائه داد دربارهی یکی از بازماندگان هولوکاست به نام «کارل» که در نیویورک زندگی میکرد، حبهی قند را مثل قدیمیهای اروپا بین دندانهایش میگذاشت و چای مینوشید و دربان یکی از ساختمانهای شهر بود. معلم ادگار که از نوشتهی شاگردش شگفتزده شده بود، از او خواست که از «کارل» عکس بگیرد تا مطلب او را در روزنامهی مدرسه منتشر کند. ادگار اما در پاسخ گفت: «نه، امکانش نیست. کارل خیلی خجالتیست و نمیشود از او عکس گرفت.» معلم اما بر خواستهاش پافشاری کرد تا آنکه ادگار مجبور شد واقعیت را اعتراف کند: «کارلی وجود ندارد، همه را از خودم درآوردم.» ادگار لورنس جوان از آن درس نمرهی قبولی نگرفت اما این روزها در هفتاد و هشت سالگی با انتشار یازده رمان در طول نیم قرن زندگی، خود به «اسطورهی وقایعنگاری آمریکا» تبدیل شده است. «جویس کرول اوتس» همزمان با انتشار «هومر و لنگلی» رمان جدید دکتروف، در هفتهنامهی «نیویورکر» یادداشتی نوشته و دکتروف را بهخاطر روایت داستان اسطورههای تاریخ صد و پنجاه سال پیش آمریکا ستایش کرده و او را اسطورهی وقایعنگاری آمریکا لقب داده است.
رزالوکزامبورگ انقلابی شهیرجنبش کارگری جهان در 5 مارس 1871در شهر کوچک زامسک در لهستان چشم به جهان گشود. از آغاز جوانی در جنبش سوسیالیستی فعال بودوبه حزب انقلابی به نام پرولتاریا پیوست.این حزب 21سال پیش از تشکیل حزب سوسیال دموکرات روسیه ( بلشویک ها ومنشویک ها ) در سال 1882 تاسیس شد
حزب پرولتاریا از آغاز ، هم در اصول وهم در برنامه گام های بسیاری از جنبش انقلابی در روسیه فراتر بود. در زمانی که جنبش انقلابی روسیه هنوز محدود به عملیات تروریسم فردی به دست گروه اندکی از روشنفکران قهرمان بود گروه پرولتار به سازمان دهی ورهبری هزاران کارگر برای اعتصاب دست می زد . با این همه در سال1886، گروه پرولتاریا بر اثر اعدام 4تن از رهبران خود ،محکومیت 23 تن دیگربه زندان های دراز مدت با اعمال شاقه ، وتبعیدحدود بیش از 200 تن دیگر عملا سر خودرا از دست داد . تنها محفل های کوچکی از این انهدام جان به در بردند
زالوکزامبورگ در شانزده سالگی به یکی از این محفل ها پیوست . در سال 1889پلیس به او دست پیدا کرد واز این رو مجبور به ترک لهستان شد
رفقایش گمان می کردند در خارج کارهای مفید تری از او بر می آید تا درزندان . رزا به زوریخ سویس زفت . این شهر مهمترین مرکز مهاجران روسی ولهستانی بود . در آن جا وارد دانشگاه شد وبه تحصیل در رشته های علوم طبیعی وریاضی واقتصاد پرداخت
رزا در جنبش محلی کارگران ودر زندگی پر شور وحرارت روشنفکرانه ی مهاجران انقلابی شرکت فعال داشت پس از یکی دوسال رزا به عنوان رهبر نظری حزب سوسیالیستی انقلابی لهستان شناخته شدواز نویسندگان اصلی ارگان حزب اسپرووارابوت نیزکا که در پاریس منتشر می شد به شمار می رفت
برادرم، مرد آگاهی و ایمان و تقوی، آزادی و ادب، دانش و دین، محمد رضا حکیمی. در این فصل بد که هر خبری می رسد شوم است و هرچه روی میدهد فاجعه و «هردم از نو غمی آید به مبارک بادم»، نام شما بر این دو «یادنامه» برای من یاد آورد آن آرزوی دیرینه و شیرینی بود که همچون صدها هزار آرزوی دیگری که طوقی کرده بودم و به گردن فردا بسته بودم، در این ترکتاز زمانه گسست و به یغما رفت و آن آرزو، در یک کلمه بازگشت شما به میدان بود، میدانی که اینچنین خالی مانده است و در پیرامون، نسلی عاشق و تشنه نگران ایستاده و چشم انتظار تا مگر در برابر این «غوغا» رویاروی این دن کیشوت ها و شومن های شبه هنری و شبه سیاسی و سبه مذهبی و این همه خیمه شب بازی ها که در مسجد و میخانه برپاست و کارگردان همه یکی است، سواری بیرون آید و شمشیر علی در دست و زبان علی در کام و دلی گدازان از عشق و سری بیدار از حکمت و سپر گرفته از تقوی و برگذشته از احد و خندق و صفین و صحرای تف (طف) و چمنزار سرخ عذرا و با ابوذر در ربذه به سربرده و با هزارها قربانی خلافت اموی و عباسی و سلطنت غز و مغول و سلجوقی و غزنوی و تیموری ایلخانی … در سیاه چال های دارالاماره های وحشت شکنجه ها دیده و در آوردگاه های خون و خیانت صلیبی ها شمشیر زده و خط کبود شلاق استعمار تاتارهای مسیحی و آدم خوارهای متمدن را در این قرن های غارت و خواب برجان و تن خویش رتجربه کرده و پرچم رسالت خون خواهی هابیل بر سر دست و کوله بار آگاهی و رنج انسان بر پشت، راه سرخ شهادت را در طول این تاریخ طی کرده و داغ فلسطین و بیت المقدس سینا و لبنان بر جگرش صدها زخم تازه نهاده و اینک، بر سیمای وارث آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و علی و حسن و حسین و… به مثابه یک «امت» – چون ابراهیم – قلم را تبر کند و بت های نمرودی این عصر، عصر جاهلیت جدید را بشکند و از عزیز ترین ارزش هایی که بی دفاع مانده اند و آن همه یادهای قدسی که دارد فراموش می شود و این میراث گران و گرامی که دست رنج نبوغ ها و جهادها و شهادت های تمامی تاریخ ماست، بر باد می رود، قهرمانانه دفاع کند، به یاد آورد و نگاه دارد.
سوم شهريورماه سالروز تولد «علياشرف درويشيان» است. نويسندهاي كه با آثاري چون رمان سترگ و غني «سالهاي ابري» و مجموعه داستانهاي «آبشوران» و «از اين ولايت» و «فصل نان»، جزوي از پسزمينه ذهني فرزندان كتابخوان سالهاي دور شده است. نويسندهاي مردمي كه شرافت، صداقت و رسالت انساني را در ضمير باطني و زندگي عيني خود به بالاترين مرتبتي كه شايسته مقام انسان است رسانده است. يگانه آموزگار رنجديده «سالهاي ابري» كه دردهاي خود و ديگران را در داستانها و رمانهايش فرياد كشيده و در اين مسير بياغماض و شائبهاي قدمهاي محكمي برداشته و آثار ماندگاري در اين زمينه خلق كرده است. آثارش چون آيينهاي شفاف، رنجهاي مردمان فرودستي را نمايانده كه نويسندهشان آنها را خوب ميشناسد. انساني محكم اما فروتن و بيپيرايه كه هيچگاه و تحت هيچ شرايطي حاضر به عقبنشيني از انجام وظيفه و رسالت انساني خويش، بهعنوان يك نويسنده متعهد به ارزشهاي انساني، نشده است.
كازوئو ايشيگورو در سال 1954 در ناگازاكي ژاپن به دنيا امد و در پنج سالگي به دليل ضرورت شغلي پدر به همراه خانواده به انگليس مهاجرت كرد. معروف ترين اثر اين نويسنده، رمان «بازماندة روز» است كه جايزة «بوكر» را برايش به ارمغان آورد و فيلم موفقي نيز با بازي هاپكينز و تامپسن، از روي آن ساخته شد. ايشيگورو هم اكنون مشغول نگاشتن رماني به نام «Never Let Me Go» است. او تازگي اولين فيلمنامة خود را با عنوان «غم انگيز ترين موسيقي عالم» نوشت كه چندي پيش به فيلم تبديل شد. داستان كوتاه «روستايي پس از تاريكي» در مجلة نيويوركر به چاپ رسيده است.
كازوئوايشي گورو در سن چهار سالگي به همراه خانواده اش از ژاپن به انگلستان آمده و از آن زمان تا به امروز در لندن اقامت داشته است. چنين اتفاقي، از بعضي جهات، در تحليل آثار اين نويسنده، مهم به نظر مي رسد. چراكه به نوعي مي توان تلفيقي از فرهنگ آسياي شرقي و اروپاي غربي را در داستان هاي اين نويسنده مشاهده كرد. در واقع، ايشي گورو، نويسنده اي دومليتي است كه در آثارش هيچگاه تلاش نكرده كه برله يا عليه فرهنگ هريك از اين دو ملت موضع گيري كند. ضمن اين كه به طور ناخودآگاه سعي كرده تا تلفيقي از فرهنگ هريك از اين دو را در داستان هايش انعكاس دهد.
گلی ترقی با آثار داستانی (من هم چه گوارا هستم )،( خواب زمستانی)،(خاطرههای پراکنده)،(جایی دیگر)،(دو دنیا) و منظومه (دریا پری کاکل زری )چهرهای برجسته در عرصه ادبیات داستانی ایران به حساب میآید.
گلی ترقی در خانواده ادب پروری متولد شد که سرشار از زندگی و روزهای هیجانانگیز بود. ترقی از همان آغازمیخواسته نویسنده شود. نویسندهای فرهیخته و سرشار از آگاهی. او تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهفلسفه در آمریکا گذرانده و زمانی نیز در سازمان برنامه به کار مشغول بوده و در کسوت استادی دانشگاه بهتدریس در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته (شناخت اساطیر و نمادهای آغازین) پرداختهاست.
ترقی از سال 1979 در کشور فرانسه برنده جایزه بهترین قصه سال شده و در آنجا نیز منتشر شده است. ترجمهفرانسوی رمان (خواب زمستانی) نیز توسط انتشارات Maurice Nadeau منتشر و ترجمه انگلیسی توسطانتشارات مزدا در آمریکاو...
گلی ترقی غیر از داستان نویسی مقالات متعددی در زمینه شناخت اساطیر و نمادهای کهن نگاشته است وپشتوانه مطالعاتی غنی و قابل توجهی دارد.
داستانهای او در نگاه اول بسیار ساده به نظر میرسند اما در بازخوانی، عمقی از ظرافت و پختگی را با خود بههمراه دارند. او در داستان هایش سراغ موضوعها و مضمون هایی میرود که آنها را نه فقط میشناسد بل با آنهازندگی کرده است. داستان هایی به شدت درونی و عمیق که آکنده از لحظهها و خاطرههای خوب گذشته است.
(مهاجرت)،(عصر مدرنیته وسنت ) و (روابط انسانی) مهمترین مضمونهای داستانهای او را تشکیل میدهند.
گلى ترقى، نویسنده، مترجم، فیلمنامهنویس و شاعر معاصر در سال ۱۳۱۸ در تهران متولد شد.
پدرش - لطفالله ترقى- مدیر مجلهى «ترقى» و از اهالى قلم و اندیشه بود. بیشتر داستانهاى پدر او پاورقى بود و البته رمانى هم نوشت که هیچگاه منتشر نشد.
ترقى تحصیلاتش را تا سیکل اول متوسطه در تهران سپرى کرد. سپس براى ادامهى تحصیل به امریکا رفت و تحصیلات خود را در رشتهى فلسفه ادامه داد. در بازگشت به ایران، به مدت ۶ سال در دانشکدهى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران، به تحصیل در رشتهى شناخت اساطیر و نمادهاى آغازین پرداخت.
در این دوره با «هژیر داریوش» -سینماگر و منتقد معروف آن زمان- ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد؛ اما پس از مدتى از او جدا شد، به فرانسه سفر کرد و تقریبن بیست و پنج سال است که در پاریس زندگى مىکند.
آثار ترقى:
از ترقى داستانهاى کوتاه و بلندى در نشریات به چاپ رسیده و یا به صورت کتاب درآمده است که از آنها به ترتیب تاریخ انتشار نام مىبرم:
۱. مجموعه داستان «من هم چهگوارا هستم» که در سال ۱۳۴۱ ( یا ۱۳۴۸) منتشر شد اولین کتاب اوست. در چاپ دوم این کتاب، گلى ترقى از دید فلسفى سیاه و پوچىگرایى داستانهاى این مجموعه و نیز از تجدید چاپ آن اظهار نارضایتى مىکند: «داستانهاى این کتاب را دوست ندارم...»
۲. رمان «در خواب زمستانى» (خواب زمستانى) در سال ۱۳۶۲ منتشر شد. این رمان به زبان فرانسه نیز ترجمه شده است.
۳. مجموعه داستان «خاطرات پراکنده» در سال ۱۳۷۲.
۴. شعر بلند «دریاپرى کاکلزرى» در سال ۱۳۷۸ توسط نشر فرزان روز منتشر شد. چاپ نخست این کتاب به علتى نامعلوم پس از دو روز از ویترین کتابفروشىها جمع آورى و چاپ آن ممنوع شد. اما در سال ۱۳۸۲ توسط همان ناشر مجددن چاپ گشت.
۵. مجموعه داستان «جایى دیگر» که در سال ۱۳۷۹ منتشر و در سال ۱۳۸۰ برندهى جایزهى کتاب سال و جایزهى منتقدان و مطبوعات حوزهى داستان کوتاه شد.
۶. مجموعه داستان «دو دنیا» در سال ۱۳۸۱. این مجموعه توسط دختر ترقى به زبان فرانسه برگردان شد و به چاپ دوم رسید. داستان «اناربانو و پسرانش» در یال ۱۹۸۵ برندهى بهترین داستان کوتاه خارجى فرانسه گشت. خود مجموعه هم کاندید دریافت جایزهى کتاب سال و منتقدان و مطبوعات در حوزهى داستان کوتاه شد.
مولر از 1976 مترجم یک شرکت مهندسی در رومانی بوده و در 1979 به خاطر امتناع از همکاری با پلیس مخفی رژیم کمونیستی از کار اخراج میشود و به کار در مهدکودک رومیآورد و هنوز معلم مهد کودک است که سفری به آلمان میکند و در نمایشگاه کتاب فرانکفورت در یک سخنرانی غرّا رژیم دیکتاتوری چائوشسکو را میکوبد. به رومانی که برمیگردد کارش در مهد کودک را از دست داده است. تدریس خصوصی زبان آلمانی ممر درآمدش میشود و تو همین سالهاست که اولین مجموعه داستانش در 1982 گرفتار سانسور میشود. و با این وصف او به نوشتن ادامه میدهد و به وضعیت اسفباری که درش گرفتار آمده فکر نمیکند. هرچه که مینویسد آینة تمامنمایی است از تاریخچة زندگانی خودش. چه در زمانی که در رومانی است و چه بعدها که برای همیشه ساکن برلین میشود. نیویورک تایمز در بارهاش گفته: «سالهای سال است که در رومانی زندگی نمیکند، اما هنوز که هنوز است فشار، تبعید، جبر و زورگویی موضوع بیشتر کتابها، شعرها و مقالههای اوست.» موضوعِ رمان«قرارملاقات» خیلی بانمک است و آرزوی فرار از کشور و داشتن عشق، هردو، در آن تنیده شده است؛ دختر دوزندهای توی هر کتوشلواری که میدوزد و میداند که قرار است در ایتالیا فروخته شود جملة«بیا با من ازدواج کن» را گلدوزی میکند شاید که فرجی شود و هم به وصال عشق برسد و هم به وصال یک کشورِ غربی. شیکاگو ریویو در بارة این رمان نوشته است: «قصة این کتاب مانند بختکی بر خواننده فرو میافتد، این کتاب یک افسانة مدرن است.» و لوسانجلس تایمز میگوید که خوانش این کتاب آسان نیست، که جهانی پر از توهم، پریشانخیالی و بیماریهای عصبی را مجسم میکند. داستانی است در بارة آدمهایی که به دستِ رژیمی دیوانه دیوانه شدهاند.
آغاز كار چخوف مصادف با پايان كار آخرين نسل نويسندگاني بود كه عصر عظمت و شكوه ادبيات روسي را، رقم ميزدند ـ نسل تولستوي و داستايفسكي ـ زماني كه چخوف شروع به انتشار داستان در مجلات فكاهي كرد، تولستوي به دورهايي از زندگياش رسيده بود كه ديگر رمانهاي بزرگش را قبول نداشت و روي به نوشتن آثاري مذهبي ـ تعليمي آورده بود.
داستايفسكي نيز در 1881، اندكي پس از انتشار نخستين داستانهاي فكاهي چخوف، درگذشت. «ايوان تورگينف» هم در 1883 درگذشت. بدين ترتيب زندگي هنري چخوف همچون پلي است ميان پايان عصر زرين ادبيات روسي، يعني عصر رماننويسهاي بزرگ، آغاز عصر سيمين ادبيات روسي كه مقارن نهضت سمبوليستي، روسي است. بديهي است، نثر چخوف از سنت «رئاليستي» نشأت گرفته و از نثر تغزّلي نو و تا حدودي ماليخوليايي تورگينف نيز تأثير پذيرفته است. اما چخوف در محدوده اين سنت نماند، پيشتر رفت و فرمهايي اساساً نو، پديد آورد كه از آن جمله ميتوان داستان كوتاه بيپيرنگ را نام برد. در سنت ادبيات اروپاي غربي نزديكترين بستگي و خويشاوندي چخوف با «گي دوموپاسان» است كه چخوف از او هنر ايجاز و پايان شگفتيآور را فرا گرفت؛ اما جنبههاي شاعرانه و نمادين داستانهاي چخوف از خودش است.
بسياري از نويسندگان اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم روسيه، چهرههايي بس متفاوت چون «ايوان بونين»، «آلكساندر كوپرين» و حتي «ماكسيم گوركي» را ميتوان از دنبالهروان چخوف به حساب آورد. حتي در ميان نويسندگان انگليسي زبان، شايد «كاترين منسفيلد» به پيش از همه وامدار چخوف و نثرش باشد. چخوف، هم از نظر فرم و هم از نظر مضمون، بر «فرانتس كافكا»، «آلبر كامو»، و پديداري «رمان نو» در فرانسه تأثير گذاشته است.
توخولسکی در آغاز آخرین دههٔ قرن نوزدهم، در آلمان، به دنیا آمد. روزنامهنگار و طنزنویس بود و عضو حزب سوسیالیست مستقل آلمان (او اس پ د). پس از به قدرت رسیدن هیتلر و حزب نازی در آلمان، گشتاپو به چند دلیل یهودی، روزنامهنگار، سوسیالیست و طنزپرداز بودن (که البته یکی از آن دلایل برای مرگ یا تبعید کافی بود)، تابعیت آلمانی او را لغو و به سوئد تبعیدش کردند. توخولسکی قبل از آن که شاهد جنگ جهانی دوم باشد، در نیمهٔ دههٔ چهارم قرن بیستم، بر اثر خوردن مقداری زیادی داروی ورونال در بیمارستانی در سوئد مرد و برخی معتقد هستند که او خودکشی کرده است
* زندگی: کورت توخولسکی در نهم ژانویه ۱۸۹۰ در بخش موآبیت شهر برلین به دنیا آمد. خانوادهاش یهودی بودند و پدرش الکساندر توخولسکی در برلین حسابدار بانک هندلزگزلشافت بود. بعد از به دنیا آمدن کورت، الکساندر به سرعت ترقی کرد و کورت دوساله بود که به محل مرفهنشینی در برلین نقل مکان کردند و سال بعد هم به شهر بندری اشتتین، در شمال اروپا رفتند. در همین شهر بود که کورت سرودن شعر را آغاز کرد، اما سال بعد وقتی کورت ۹ ساله بود پدرش به عنوان رییس بانک به برلین بازگشت و کورت به دبیرستان مشهوری که فرانسویهای پروتستان تاسیس کرده بودند رفت. سال بعد به دبیرستان سلطنتی رفت و سرانجام در ۱۹۰۳ با رتبهٔ معمولی دبیرستان را تمام کرد.
سه داستان از کورت توخولسکی
- سلام به آینده
- کک
- زن و شوهری جوک تعریف میکنند
انگاری روزنامه را بر قامت خانواده بهنود دوخته اند. مسعود بهنود روزنامه نگاران ایرانی بلااستثنا یک الگو است. شاید کمتر روزنامه نگاری باشد که نام بهنود را به بلندی یاد نکند و آرزوی "بهنود" شدن را نداشته باشد. حاصل عمر بهنود ۶۳ ساله به گفته خویش پانزده کتاب است، چهارصد مصاحبه و بیش از هزار گزارش ژورنالسیتی. هشت فیلم مستند بلند، صد و هشت برنامه تلویزیونی و سیصد برنامه رادیوئی است. او در انتشار بیش از ۳۰ نشریه همکاری کرده نشریاتی که هیچکدام زنده نیستند. بهنود در تاریخ ادبیات و روزنامه نگاری ماندگار است. شاید کمتر کسی در حرفه و شهرت به پای او برسد.
مسعود بهنود (زاده ۲۸ مرداد ماه ۱۳۲۵ در تهران). نویسنده، روزنامهنگار و فیلمساز ایرانی است. وی کارش را به عنوان روزنامهنگار از سال ۱۳۴۲ شروع کرد. وی آثاری در زمینهٔ سیاست و تاریخ معاصر ایران نگاشتهاست.بهنود به عنوان یک روزنامهنگار در روزنامههای متفاوتی از جمله آیندگان و تهران مصور کار کردهاست. او بیش از بیست روزنامه و مجله را بنیان نهاده است، که هیچ یک از آنها در حال حاضر منتشر نمیشوند.
بهنود در سال ۲۰۰۲ به بریتانیا مهاجرت کرد.او دو فرزند با نامهای بامداد و نیما بهنود - که طراح لباسهای ایرانی است - دارد.او از سال ۱۳۸۱ تاکنون در لندن زندگی میکند. و پس از راه اندازی شبکه تلوزیونی بی بی سی بخش فارسی با این شبکه مشغول همکاری میباشد
آثار:وی پانزده کتاب تألیف کردهاست:
صبح روز اول: بهارجنوبی. کوچه سمنان. خانه سينما. زنی با موهايی سپيد و چهره ای که گذرعمر بر آن هاشور زده. بر صندلی چوبی کنار ديوارنشسته است. سيگارمی کشد و نگران به زمين می نگرد.
روبرويش نشسته ام. به اوخيره می شوم. من او را می شناسم و او مرا نمی شناسد. بعد از مدت ها جستجو" شهرزاد" را يافته ام. کنارش می نشينم. سر صحبت را که باز می کنم، کوله و ساکش را نشانم می دهد و می گويد به اين فکرمی کند که امشب کجا بخوابد.
صبح روز دوم: بهارشمالی. خانه ای کوچک، وسط تهران بزرگ. ديواری به رنگ خاک که کنتراستش با پيراهن آبی او، منظره ای دلپذير ساخته.
از کودکی اش و کارکردن در قهوه خانه پدردر نزديکی ميدان راه آهن شروع می کند. بعد کپی کتاب "با تشنگی پير می شويم" را نشانم می دهد که درمقدمه اش نوشته: کبرا نام خواهرمرده ام بود که شناسنامه اش را باطل نکرده بودند وشناسنامه را برای من گذاشتند. مادرم مريم صدايم می کرد و پدرم زهرا. زمان رقصندگی شهلا می گفتندم. در سينما شهرزاد شدم و حالا زير شعرهايم می نويسند: شهرزاد.
نزدیک به ۳۰ سالی است که زندگی کرده ام و حداقل دو سوم این سال ها با نوشته ها، صدا و تصویر مسعود بهنود گره خورده است.
بارها از این همه مماشات که می کند با دنیا متعجب و حتا برافروخته شده ام.
او که خود هدفی بوده است برای برداشته شدن از سر راه اتوبوس قدرت، به مصالحه جویانه ترین شیوه ممکن می نویسد و نقد می کند همان اتوبوس را.
تا می توانسته صلح و تعادل را ترویج گر بوده و از تند روی ها و صفر و صد دیدن ها بر حذر داشته. او که به صداقت نوشته هایش آشناترین است با فرهنگ این بوم. تاریخ معاصر ما را ثبت کرده و در همواره ی این سال ها کوشیده آینه ای باشد در برابر ما و همه این مُلک.
آموخته ام از او که نباید درشتی کرد، باید تا بی نهایت دنیا صبور بود و باید همه حرف ها را شنید و دم نزد از ظلمی که چشم در چشمت می دوزد به وقاحت.
آموزگارم بوده در روزهای تندباد، روزهایی که با دوم خرداد و جوانی و زندگی نسل من پیوند دارد و با قتل و زنجیر و زندان و ترور هم.
موراکامی در سال 1949 در کیوتو به دنیا آمد و در نزدیکی توکیو زندگی میکند. آثار او به سی و چهار زبان ترجمه شده. در میان جوایز بیشماری که دریافت کرده، باید از جایزهی ادبی بسیار با ارزش یومیوری نام برد که اخیراً نصیب او شده و برندگان پیشین آن افرادی چون یوکیو میشیما، کنزابورو و اوئه و کوبو آبه بودهاند.
موراکامی در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹ در کیوتو ژاپن به دنیا آمد. در سال ۱۹۶۸ به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت. در سال ۱۹۷۱ با همسرش یوکو ازدواج کرد و به گفته خودش در آوریل سال ۱۹۷۴ در هنگام تماشای یک مسابقه بیسبال، ایده اولین کتاباش به آواز باد گوش بسپار به ذهنش رسید. در همان سال یک بار جاز در کوکوبونجی توکیو گشود. در سال ۱۹۷۹ اولین رمانش به آواز باد گوش بسپار منتشر شد و در همان سال جایزه نویسنده جدید گونزو را دریافت کرد و در سال ۱۹۸۰ رمان پینبال (اولین قسمت از سه گانه موش صحرایی) را منتشر کرد. در سال ۱۹۸۱ بار جازش را فروخت و نویسندگی را پیشه حرفه ای خودش کرد. در سال ۱۹۸۲، رمان تعقیب گوسفند وحشی از او منتشر شد که در همان سال جایزه ادبی نوما را دریافت کرد.
در اکتبر ۱۹۸۴ به به شهر کوچک فوجیتساوا در نزدیکی کیوتو نقل مکان کرد و در سال ۱۹۸۵ به سنداگایا. در سال ۱۹۸۵، کتاب سرزمین عجیایب و پایان جهان را منتشر کرد که جایزه جونیچی را گرفت.
رمان جنگل نروژی در سال ۱۹۸۷ از موراکامی منتشر شد. در سال ۱۹۹۱ به پرینستون نقل مکان کرد و در دانشگاه پرینستون به تدریس پرداخت. در سال ۱۹۹۳ به شهر سانتا آنا در ایالت کالیفرنیا رفت و در دانشگاه هاوارد تفت به تدریس مشغول شد. او در سال ۱۹۹۶ جایزه یومیوری را گرفت و در سال ۱۹۹۷ رمان زیرزمینی را منتشر کرد. در سال ۲۰۰۱ به ژاپن بازگشت.
کنوت هامسون (به نروژی: Knut Hamsun) در ۴ اوت ۱۸۵۹ در یک خانواده فقیر روستایی در شمال نروژ متولد شد.
بیست و دو ساله بود که وطن خویش نروژ را ترک گفت و به آمریکای شمالی رفت. از سال ۱۸۸۳ به بعد حرفه اصلی خویش را نویسندگی قرار داد و به تدریج آثاری منتشر کرد.
با انتشار رمان روانكاوانه و نيمه خود زندگي نامه گرسنه در سال ۱۸۹۰ شهرت هامسون به اوج خویش رسید. برخي منتقدين فرانتس كافكا را در نوشتن داستان كوتاه هنرمند گرسنه متأثر از اين رمان مي دانند. در سال ۱۹۲۰ هامسون برنده جایزه نوبل در ادبيات گردید كه نگارش رمان حماسي ميوه های زمين نقش زيادي در كسب اين جايزه داشت و بالاخره در سال ۱۹۵۲ در ۹۳ سالگی زندگی را بدرود گفت.
- متولد ۱۳۰۴ كرمانشاه - از پيشكسوتان ادبيات داستانى معاصر
- خالق شوهر آهوخانم، يكى از اولين رمانهاى بلند اجتماعى ايران
- برنده جايزه بهترين رمان سال ۱۳۴۰
- برخى از آثار او عبارتند از: شادكامان دره قرهسو، بافتههاى رنج، سيندخت، محكوم به اعدام، شلغم ميوه بهشته، دختردايى پروين، همسفرها، بوته زار، دكتر بكتاش (منتشر نشده)، دنياى پدران و دنياى فرزندان (منتشر نشده)
- على محمد افغانى هم اكنون مشغول نگارش رمانى درباره دوران دفاع مقدس است.
او را با شوهر آهوخانم رمان بلند اجتماعى ايران مىشناسند. بسيار كم حرف است و از گرفتن عكس و ثبت تصويرش هنوز هم دورى مىكند. اين كار را نوعى تجمل مىداند و مىگويد: «عكس خاطرهاى از گذشته است و از گذشته بايد آنچه را به درد آينده مىخورد برداشت.»
اهل كرمانشاه است، در آنجا متولد و بزرگ شده است. دوران تحصيلش را در آنجا گذرانده با وجود فقر و تنگدستى فراوان هميشه يك شاگرد خوب بوده، زمانى هم به عنوان شاگرد اول استان پنج در آن زمان انتخاب شده است اما به قول خودش بىهدف بودن در تحصيل و وضع خانوادگى نامناسب اسباب ترك تحصيل او را فراهم مىكند و به كار در كنار پدرش مشغول مىشود.
دورهاى مىخواست در شركت نفت استخدام شود، امتحان ورودىاش را هم داد ولى از بدشانسى يادش رفت كه نامش را يادداشت كند. در نهايت كس ديگرى كه از قضا دوستش بود نامش را بر برگه او نوشت و اين طور بود كه او نتوانست در شركت نفت استخدام شود. از آن به بعد بود كه تصميم گرفت دوباره به مدرسه رفته و به تحصيلش ادامه دهد.
پائولو کوئیلو در سال 1947، درخانوادهای متوسط به دنیا آمد. پدرش پدرو، مهندس بود و مادرش، لیژیا، خانهدار. درهفت سالگی، به مدرسهی عیسویهای سن ایگناسیو درریودوژانیرو رفت و تعلیمات سخت و خشک مذهبی، تاثیر بدی بر او گذاشت. اما این دوران تاثیر مثبتی هم براو داشت.
در راهروهای خشک مدرسهی مذهبی، آرزوی زندگیاش را یافت: میخواست نویسنده شود. درمسابقهی شعر مدرسه، اولین جایزهی ادبی خود را به دست آورد. مدتی بعد، برای روزنامهی دیواری مدرسهی خواهرش سونیا، مقالهای نوشت که آن مقاله هم جایزه گرفت.
اما والدین پائولو برای آیندهی پسرشان نقشههای دیگری داشتند. میخواستند مهندس شود. پس، سعی کردند شوق نویسندگی را در اواز بین ببرند. اما فشار آنها، و بعد آشنایی پائولو باکتاب مدار راسالسرطان اثر هنری میلر، روح طغیان را در اوبرانگیخت و باعث روی آوردن او به شکستن قواعد خانوادگی شد. پدرش رفتار اورا ناشی ازبحران روانی دانست. همین شد که پائولو تا هفده سالگی، دوبار دربیمارستان روانی بستری شد و بارها تحت درمان الکتروشوک قرار گرفت.
کمی بعد، پائولو با گروه تاتری آشنا شد و همزمان، به روزنامهنگاری روی آورد. ازنظر طبقهی متوسط راحتطلب آن دوران، تاتر سرچشمهی فساد اخلاقی بود. پدر و مادرش که ترسیده بودند، قول خود را شکستند. گفته بودند که دیگر پائولو رابه بیمارستان روانی نمیفرستند، اما برای بار سوم هم او رادر بیمارستان بستری کردند. پائولو، سرگشتهترو آشفتهتراز قبل، از بیمارستان مرخص شد و عمیقا در دنیای درونی خود فرو رفت. خانوادهی نومیدش، نظر روانپزشک دیگری را خواستند. روانپزشک به آنهاگفت که پائولو دیوانه نیست و نباید دربیمارستان روانی بماند. فقط باید یاد بگیرد که چهگونه با زندگی روبهرو شود. پائولو کوئلیو، سی سال پس ازاین تجربه، کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد رانوشت.
حسين کاظمزاده ايرانشهر، از پايهگذاران فکری نهضت مشروطه
حسین کاظم زاده (۲۰ دی ۱۲۶۲ در تبریز - ۲۷ اسفند ۱۳۴۰ در سوئیس) معروف به ایرانشهر از دانشمندان و نویسندگان مشهور ایرانی است. شهرت وی به «ایرانشهر»، به دلیل انتشار مجلهای به همین نام بین سالهای ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۶ شمسی است. وی برادر دمکرات معروف، دکتر زینالعابدین است. او مدتی دیپلمات سفارت ایران در لندن بود.
حسین فرزند حاج میرزا کاظم در شهر تبریز چشم به جهان گشود. وی در استانبول انجمنی مخفی به نام «انجمن برادران ایرانی» را برای پیشبرد جنبش مشروطه پایه گذاری کرد. ایرانشهر از سال ۱۳۱۵ خورشیدی در روستای دگرسهایم ایالت سنت گالن سوییس به تالیف و نگارش کتابهای گوناگون همت گماشت. او به زبانهای فرانسه و انگلیسی و آلمانی آشنائی داشت و مدتها در دانشگاه کمبریج با سمت معاونت پروفسور ادوارد براون خاورشناس معروف زبان فارسی تدریس میکردهاست.
کاظمزاده در برلین با همکاری ابراهیم پورداوود و چند تن دیگر مجلهٔ ایرانشهر را منتشر میکرد. شمارهٔ نخست این مجله در ۲۲ ژوئن ۱۹۱۹ در ۱۶ صفحه انتشار یافت.
کاظمزاده در اواخر عمر در سویس به عرفان روی آورد و مکتب عرفان باطنی را بنيان گذارد
در نهایت تاسف ، با خبر شدیم که استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی دکتر خسرو فرشیدورد ، ده روز قبل در تنهایی و بیماری در "سرای سالمندان نیکان" در تهران به دیار باقی شتافته اند.متاسفانه تا زمان نگارش این پست ، هیچ خبری در مورد درگذشت این استاد بی مانند و از مفاخر فرهنگی این دیار منتشر نشده است!
دکتر فرشیدورد از استادان پیشکسوت دانشکده زبان و ادبیات فارسی و دارای شهرت جهانی و دیدگاههای ویژه در عرصه دستور زبان بود.مقالات و کتابهای فراوان و بسیار ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان شناسی و نقد ادبی و تحقیقات ادبی از آن استاد درگذشته برجای مانده است.
فرشيدورد چند سال قبل از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وي مدتي را با بستگانش زندگي كرد و چندي پيش به سراي سالمندان نيكان منتقل شد كه در آنجا دار فاني را وداع گفت. جندی پیش، یکی از انجمنهای فرهنگی يادنامهاي را در بزرگداشت اين استاد به قلم كمال حاج سيد جوادي منتشر كرده بود.
دکتر فرشیدورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. این شعر که از مشهورترین سروده های استاد نیز هست به خوبی عشق او به ایران و فرهنگ این سرزمین را نشان می دهد:
«سیبزمینی گرم، رختخواب گرم» عنوان یکی از رمانهای هرتا مولر برندة نوبل ادبیات امسال است. این رمان حدیث نفس است و حاصل تعمقات زنی است در تبعید که به زحمت میتواند سرزمین مادری خود را از یاد ببرد و رخدادهای سیاسیِ وطنش، رومانی، مشغلة دائمی اوست. مولر در 1987 دست در دست شوهرِ نویسندهاش، ریچارد واگنر، از رژیم توتالیتر چائوشسکو فرار میکند و رومانی را برای همیشه و به قصد آلمان ترک میگوید. به نیویورکتایمز گفته: «زندگی زیر سیطرة دیکتاتوری رومانی چیزی نیست که با آمدن به آلمان، جایی که صدها کیلومتر از رومانی دور است، از یادِ تو برود. بودن در آن شرایط را نمیتوان فراموش کرد. من تمامی گذشتهام را با خود بقچه کرده و به آلمان آوردهام و هنوز این جا، دربرلین، موضوع اصلیِ تمامی رمانها و مقالههای من بلایی است که رژیمی این چنینی به سرِ آدمهاش میآورد.»
ژانویه ۱۸۹۸: نامـــــــهی سرگشادهی امیل زولا emile zola خطاب به رئیس جمهور وقت فرانـــسه در روزنامهی اورر (L'Aurore) چاپ شد. عنوان نامه بود: «من متهم میکنم!» ("J'Accuse"). این عنوان با حروف درشت تیتر اول روزنامه شد و به یک نماد تاریخی تبدیل گشت: نماد تعهد روشنفکرانه.
در ۱۱۰ سالی که از انتشار این نامه میگذرد، مدام به آن استناد شده است، هر جا که در مورد وظایف روشنفکران سخن در میان است، هر جا که در مورد اهمیت رسانهها و بحث در حوزهی عمومی اندیشه و گفتوگو میشود.
ماجرای درایفوس
امیل زولا، نویسندهی سرشناس وقت، با نامهی خود دستگاه دولتی و قضایی و کلیسایی فرانسه را بدان متهم کرد که دست به دست هم دادهاند تا فرد بیگناهی را زیر فشار اتهامهای بیاساس خود خرد کنند. کسی که زولا به دفاع از وی برخاست، افسری به نام آلفرد درایفوس (Alfred Dreyfus) بود که متهم شده بود جاسوس آلمانیهاست. ناسیونالیستهای افراطی فرانسه آن هنگام طالب یک قربانی بودند، کسی که زیر فشارش بگذراند، انگار که با خرد کردن وی کل آلمان را خرد کردهاند. درایفوس طعمه خوبی بود، زیرا یهودی بود و ناسیونالیستهای محافظهکار فرانسوی در آن هنگام همه به شدت سامیستیز بودند.
نامهی زولا بحث برانگیز شد، بحث دامنه پیدا کرد و سرانجام باعث شد پروندهی درایفوس از نو به جریان افتد و بیگناهی او پذیرفته شود. تا مدتها فشار شدیدی روی خود زولا بود، اما او شجاعانه مقاومت کرد.
تووِه دیت لیوسن Tove Ditlevsen ، شاعر و نویسنده ی دانمارکی، دسامبر1917.م در یک آپارتمان دو اتاقه واقع در« وستر برو» در قلب کپنهاک بدنیا آمد. پدرش از اهالی شهر کوچکی به نام« نوکوبینگ » بود که در شانزده سالگی به پایتخت آمد تا خبرنگار شود اما هرگز به آرزویش نرسید. مادر تووه یک کپنهاکی اصیل و متّکی به خود بود، زنی با دیسیبلین که تا قبل از ازدواج به خدمتکاری منازل اشتغال داشت.
اینطور که از داستان زندگی والدین تووه میشود فهمید و خود وی هم اذعان داشته، او شّم نویسندگی، غّرائی کلام و ویژگی های سخنرانی را از پدر به ارث برده و همچنین یادگیری و بازی با کلمات را هم که در کودکی جزو بازی های او و مادرش بوده را از مادر آموخته است. تووه در عمر پنچاه و هشت ساله اش چهار بار ازدواج کرد که هر چهار بار با شکست مواجه شد. او شاعری توانا از قشر زیرین جامعه بود و این امر همیشه مایه ی افتخار و سربلندی اش به شمار می رفت. چنان که اعتقاد داشت، دانستن زبان حاضر طبقه ی محروم و ضعیف جامعه و به ویژه کودکان وسیله ای بوده تا او با شرح لحظه به لحظه ی زندگی و احساسات خود در قالب شعر، داستان و قصه های کودکان به قلوب همدردان خویش رسوخ و از این طریق با آنها همدردی کند.
زندگی سرتاسر ماجرا و به ویژه زبان گویایش درد جامعه را بطوری محسوس به لابلای هر یک از کتاب هایش کشانید، تا جائی که خواننده را مسحور خود ساخت.
«شک، نخستین گام به سوی حقیقت است.»
(دیدرو، اندیشه های فلسفی، ۱۷۴۶م)
نام «دنی دیدرو» نابغه روشنفکر فرانسوی با یکی از مهم ترین رویدادهای حیات فکری قرن هجدهم گره خورده است ؛ کتاب عظیم دایره المعارف دانش ها، صناعات و حرفه ها بیش از دو دهه از عمر و نیروی او را به خدمت گرفت تا تکیه گاه اصلی نیروهای ایدئولوژیک، سیاسی و مذهبی فعال در خاستگاه روشنگری باشد. دیدرو انسانی بود که به فراتر از دوران پر آشوب خویش تعلق داشت و یکتا بودن دستاوردهایش حاصل تلاش بی امان او در ماجراها و تجربه یی فکری است. استعداد شگفت آورش و احاطه بر فلسفه، علم، هنر و ادبیات او را پهلوان عرصه فرهنگ و فکر فرانسه کرد، در حالی که بسیار دیرتر از هم عصران پرآوازه اش نظیر مونتسکیو، ژان ژاک روسو و ولتر شناخته شد.
شاید تفکرات و نظریاتش پیچیده تر و دیریاب تر از سایرین بود و بیانش چندان صریح و روشن به نظر نمی رسید اما منش و روشی کاملاً شخصی داشت که او را هم در مقام نویسنده و هم در مقام فیلسوف، پیشگام متفکران عصرش قرار داد. کارنامه درخشان و پر بارش در زمینه آثار فلسفی، ترجمه رمان نویسی و نقد هنر به بیش از۲۵ اثر می رسد که در کنارش کار طاقت فرسای فرهنگنامه نویسی تداوم داشت. او داوری بسیاری از آثارش را به آیندگان سپرد زیرا خود را فراتر از عصری می دانست که با آن به چالش برخاسته بود. امروز سه قرن از زمانی که او پا به عرصه وجود گذاشت می گذرد.
«شهلا آقاپور» شاعر، نقاش ومجسمه ساز، ساکن آلمان در نمايشگاههاي متعددي چه بهصورت انفرادي و يا گروهي، درگالريهاي مختلف آلمان، بهويژه درمرکز فرهنگ و هنربرلين شرکت داشته است. از او هميچنين سه مجموعۀ شعربه زبان آلماني و فارسي منتشر شده، همينطور چند نوشته از او نيز بهزبان آلماني درکتاب شاعران مهاجر در برلين چاپ رسده. از شهلا آقاپور تا کنون چند نمايش کوتاه، مدرن و هنري به قلم و کارگرداني خود او به اجرا درآمده است.
شعرهای شهلا آقاپور را هر وقت خوانده ام چنین تداعی شده است که نقاشی، وسوسه گر، مقابل بوم نقاشی ایستاده و مانند نسیمی بازی گوش در جای جای بوم، رنگی شیطنت بار می ا فشاند.
از عریانی احساسی وسوسه انگیز که شور و حال زنانه را آواز می دهد تا عاشقی که اصالت زندگی را می ستاید و بی پیرایگی شیفته ای را می نمایاند،تصویری هماره همچون سایه ای خواننده را دنبال می کند.
با رنگهای شاد در سایه روشن سیاه اندوه سر از عرفان دلپذیری در می آوری که رنگی شاد روح را به سماع می برد و در همان حال به فانتزیهای رنگ آمیز رنگین کمانی کشانده می شوی که فقط به زیبایی و مهر و دوست داشتن می اندیشی.
خشم و کینه و انتقام و حسد در شعرهای شهلا آقاپور جا ندارد. مهر ستاییِ بی پیرایه ی شهلا آقاپور، به زندگی و انسان، نماد مستمر و یک نواختی است از آغاز تا پایان کارش که با تو واژه به واژه و تصویر به تصویر پا به پا همراه است.
«نيلوفر بيضايي»، متولد تهران است. دوران دبستان و دبيرستان را در تهران گذرانده و در همين دوره بمدت هفت سال به يادگيري باله و پيانو نيز پرداخته است. در سال 1364 ناچار به ترک ايران به قصد آلمان شد و در دانشگاه گوته ي فرانكفورت به تحصيل در رشته هاي ادبيات آلماني، تئاتر، سينما و تلويزيون و تعليم و تربيت پرداخت.
وي در طي دوران تحصيل خود به كار نمايشنامهنويسي و كارگرداني تئاتر و همچنين تحقيق، ترجمه و تحرير مطالبي در زمينۀ تئاتر، سينما و موضوعات اجتماعي، سياسي و مسئله «زن» از نگاه منفرد روي آورد. در سال 1373 فوق ليسانس گرفت. از آن هنگام تا كنون چندين نمايشنامه به كارگرداني او با بيش از صد و پنچاه اجرا در شهرهاي مختلف اروپا بروي صحنه رفته است .
همچنين شش نمايشنامه و بيش از هشتاد مقاله در مورد تئاتر، مسئلۀ زنان و مسايل سياسي و اجتماعي ديگر بهنوشته وي چاپ شده و تعداد قابل ملاحظه اي نقد بر آثار نمايشي وي نوشته شده و در عين حال تعداد زيادي مصاحبه با وي در نشريات گوناگون چاپ و يا از راديوها پخش شده است.
آشنایی با آقابزرگ علوی با نامهنگاری آغاز شد و اولین دیدار پس از انقلاب در تهران اتفاق افتاد و در سالهای بعد به طور متناوب در برلن و تهران ادامه یافت. دیدارهای ما بیشتر در برلن انجام شد. من از خانواده علوی با خواهر او خانم نجمی علوی هم رفتوآمد پیدا كردم. دكتر معصومه طرفه باعث آشنایی با نجمی شد. چند روزی در لندن با نجمی علوی دیدار و گفتوگو داشتم.
نجمی بهرغم سن و سالی كه داشت به شوروی رفته بود تا از سرنوشت برادر گمشدهاش مرتضی خبری بیابد. دستگاه كا.گ.ب ماهها او را دست به سركرده بود ولی سماجت او نتیجه داد. اسنادی بدستش افتاد از جمله سندی كه از دادستانی نظامی شورویها بود كه نشان میداد مرتضی علوی در ژوئیه 1941 در زندان شورویها مرده است.
در یكی از دیدارها، آقابزرگ در باغچه اطراف برلن كه خودش «شمیران» نامگذاری كرده بود به تفصیل از برادرش گفت: «مرتضی چند سال از من بزرگتر بود. اگر بگویم كه او بود كه پدرم را سیاسی كرد بیراه نگفتهام.» با هیجان خاصی از مرتضی و پدرش حرف میزد: «شما باید مرتضی را میدیدید تا میفهمیدید كه آدم سیاسی یعنی چه؟ مرتضای ما را در آن تسویههای معروف شورویها به دستور استالین از بین برندنش.» بزرگ علوی به ماجرای مرگ پدرش كه میرسید عمیقا متاثر میشد: «دهباشی جان، پدرم در همین شارلو تنبورگ خودش را زیر قطار انداخت.»
و دست تقدیر آقابزرگ را چندین دهه بعد در همان گورستان در برلن كنار پدر قرار داد. ما بین حرفهایش به پدرش و برادرش برمیگشت. یادم است كاغذ كهنه چند تا خوردهای را از میان دیوان حافظ قزوینی درآورد و نشانم داد. «مرتضی جمهوریخواه بود و بیانیه مفصل «بیان حق» را كه خودش كتابچهای است و پدرم در سال 1306 منتشر كرد به قلم مرتضی است. نامگذاری آن گروه «فرقه جمهوری انقلابی ایران» هم كار مرتضی بود.»
روز ۲۰ نوامبر مصادف است با شصمین سالگرد درگذشت ولفگانگ بورشرت، یکی از نویسندگان برجسته قرن بیستم در آلمان که میتوان او را صدای اعتراض نسلی شکستخورده دانست. Wolfgang Borchert 1921-1947
فریاد از عمق زخم
رژیم نازی از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ کشور آلمان را از جهنم وحشت و نکبت گذر داد. رایش سوم که با وعده پیشرفت و بهروزی همگان بر سر کار آمده بود، در حاکمیت دوازده ساله خود، ظلم و جهل را به سیاست عمومی خود بدل کرد. ماشین سرکوب نازیها، به طور طبیعی سیاست خارجی را در قالب جنگ و ویرانگری ارائه کرد.
هنگامی که رژیم نازی در هشتم مه ۱۹۴۵ رسما تسلیم شد، آلمان کشوری بود درهم شکسته و فلاکت زده. میلیونها جوانی که با فرمانهای جنون آمیز آدولف هیتلر و جلادان او به میدانهای جنگ رفته بودند، اگر در میدانهای جهنمی و باتلاقهای یخزده جان نداده بودند، در بازگشت به میهن، با ملتی گرسنه و منکوب و وحشتزده روبرو شدند.
انبوه سربازانی که جوانی خود را در جبهههای طاعون زده و اردوگاه اسیران به باد داده بودند، در بازگشت با این حقیقت تلخ روبرو شدند، که آن بساط بهیمی یکسره بر پایه دروغ و فریب استوار بوده است.
کودک یاغی ادبیات اتریش
روز ۶ دسامبر مصادف است با ۶۵مین سالگرد تولد پتر هاندکه، نویسنده و نمایشنامهنویس اتریشی. او که آفرینش ادبی خود را از نخستین سالهای جوانی آغاز کرده، همچنان یکی از ستونهای استوار ادبیات حوزه آلمانیزبان به شمار میرود.
پتر هاندکه نویسنده و نمایشنامه نویس اتریشی همیشه چهرهای یگانه و تکرو بوده است. آثار او هیچوقت طرفدار زیادی نداشته اما کم نیستند منتقدانی که او را از بهترین خالقان ادبیات آلمانی زبان میدانند.
هاندکه کودکی دشوار و غم انگیزی داشت. پدر واقعی خود را هرگز نشناخت، از ناپدری آزار دید و مادرش در سال ۱۹۷۱ خودکشی کرد. غصهها و فشارهای زندگی او را به گوشه گیری و افسردگی مداوم کشاند.
هاندکه در نیمه دهه ۱۹۶۰ تحصیلات دانشگاهی را رها کرد تا به استعداد ادبی زودرس خود فرصت تجلی و شکوفایی بدهد. او به نسلی تعلق داشت که علیه جامعه پدران شوریده بود و میراث اجتماعی آنها را که با قهر و خشونت آمیخته بود، لعن و نفرین میفرستاد.
جایزهی ادبیات امسال نوبل به هرتا مولر، نویسندهی آلمانی – رومانیایی اعطا شد. ترجمهی فرازهایی از سخنرانی هرتا مولر هنگام دریافت جایزهی نوبل را در زیر میخوانید.
«دستمال داری؟» این سئوالی بود که مادر هر روز صبح پیش از آن که پا به خیابان بگذارم، از من میپرسید و چون نداشتم، برمیگشتم به اتاق و یکی برمیداشتم. هیچ روزی دستمال نداشتم، چون منتظر این سئوال بودم. دستمال دلیلی بر مراقبت مادر از من بود.
کارهای بعدی روز دست خودم بود. این پرسش که دستمال داری محبتی غیرمستقیم بود. محبت کردن ِ مستقیم زشت بود، کشاورزها چنین عادتی نداشتند. عشق لباس ِ مبدل ِ پرسش به تن میکرد. هر روز صبح یک بار بدون دستمال دم دروازه بودم و یک بار با دستمال. تنها وقتی وارد خیابان میشدم که گویی مادر هم همراه دستمال با من است.
بیست سال بعد دیگر مدتها بود که تک و تنها در شهر بودم، مترجم ِ یک کارخانهی ماشینسازی. ساعت پنج صبح بیدار میشدم. شش و نیم کار شروع میشد. صبحها سرود ملی از بلندگو در حیاط کارخانه طنینانداز میشد و موقع نهار سرود ِ کارگری.
اما کارگرانی که مشغول خوردن غذا بودند، چشمهایی داشتند خالی چون ورق ِ حلبی، دستهایی آلوده به روغن و غذایشان در روزنامه پیچیده شده بود.دو سال زندگی ِ روزمره در روندی یکنواخت ادامه یافت، هر روز شبیه روز دیگر.
ادگار آلن پو در دورانی نوشتن را آغاز کرد که قلب شعر و ادبیات مدرن جهان در پاریس میتپید. با این همه او بیش از این که از فرانسویان تاثیر بگیرد، الهام بخش بزرگترین شاعران ان زمان فرانسه شد. بیدلیل نیست که دو شاعر بزرگ این کشور، شارل بودلر و استفان مالارمه، پیگیرترین و موثرترین مترجمان و معرفان این نویسندهی امریکایی به جهانیان محسوب میشوند. نخستین ترجمهی داستانها پو به فارسی نیز از طریق زبان فرانسه انجام شد.
نویسندهای که از دو قرن پیش معاصر است
«گربه سیاه»، یکی از مجموعه داستانهای پو به فارسینویسندگان و شاعران پرآوازهای چون والت وایتمن، ویلیام فاکنر، هرمان ملویل، اسکار وایلد، فئودور داستایفسکی، خورخه لوییس بورخس و توماس مان از ادگار آلن پو تاثیربسیار گرفتهاند و در نوشتههای خود بارها نبوغ او را ستودهاند.
ادگار الن پو را آغازگر نظریهپردازی ادبی به ویژه در داستان کوتاه میدانند.
بر اساس اثار او تعداد بیشماری فیلم، نمایش، کارتون و نمایش رادیویی ساخته شده. استقبال از نوشتههای پو که با انتشار نخستین شعرهایش آغاز شد تا امروز نیز ادامه دارد.
آندره پاول گیوم ژید (به فرانسوی:André Gide ) (۱۸۶۹ - ۱۹۵۱) نویسندهٔ فرانسوی بود.
* نوجوانی André Gide
آندره ژید که نوشتههایش تأثیر شگفتآوری بر نسل جوان در سالهای پس از جنگ جهانی داشت، در سال ۱۸۶۹ در پاریس به دنیا آمد. خانوادهٔ او سخت پایبند به سنتهای مذهب پروتستان بود و این موضوع تأثیر زیادی برشکلگیری شخصیت او در نوجوانی و جوانی گذاشت. بروز بیماری در کودکی مانع از تحصیلات منظم او شد،اما علمدوستی و فضای فرهنگی خانواده توانست این خلاء را جبران کند. ژید، در پانزده سالگی با شوری عارفانه به یکی از بستگانش دل بست و در سال ۱۸۹۵ با او ازدواج کرد.
آندره ژید در بیست و دو سالگی فعالیت ادبی را آغاز کرد.
دوستی با «استفان مالارمه» باعث روی آوردن به مکتب «نمادگرایی» و پدید آوردن آثاری مثل «یادداشتهای روزانه آندره والتر»، «شعرهای آندره والتر»، «رسالهٔ نرگس» و «سفر اورین» شد.اما پس از مدتی از این مکتب روی گرداند و به تجزیه و تحلیل و تامل در پیچیدگیهای زندگی درونی انسان پرداخت.
سفر ژید به آفریقا باعث تغییرات بسیاری در وی شد. آثاری هم چون «مائدههای زمینی»، «ضد اخلاق»، «در تنگ» و «دخمههای واتیکان» متأثر از این تغییرات است. «مائدههای زمینی» کتابی است در ستایش شادی، شوق به زندگی و غنیمت شمردن لحظات. آندره ژید در این کتاب خداوند را در همه موجودات هستی متجلی میبیند و آزدانه و برخلاف قید و بندهای مذهب، عشق به هستی را مترادف عشق به خداوند میداند. او کتابش را «ستایشی از وارستگی» مینامد.
با آغاز جنگ جهانی اول ژید مدتی خاموشی گزید و سپس کتابهای «اگر دانه نمیرد»، «کوریدون» و «سکه سازان» را نوشت. او در «اگر دانه نمیرد» واقعیات زندگی خود را بی پرده بیان کرد و با نوشتن رمان «سکهسازان» شیوهٔ تازهای در رمان فرانسوی بنیاد نهاد.
ژید کتابهای «بازگشت از کنگو» و «بازگشت از چاد» را بر ضد استعمار نوشت. او عضو حزب کمونیست شد، اما با برآورده نشدن انتظارات و تمایلات عدالت خواهانهاش با نوشتن کتاب بازگشت از شوروی از این حزب کناره گرفت.
او در سال ۱۹۴۷ جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد و در سال ۱۹۵۱ درگذشت.
* آثار
تمام کتاب های آندره ژید در لیست کتاب های ممنوعه کلیسای کاتولیک قرار دارد
یادداشتهای روزانه آندره والتر / شعرهای آندره والتر / رسالهٔ نرگس / سفر اورین / مائدههای زمینی / ضد اخلاق /
در تنگ /دخمههای واتیکان / اگر دانه نمیرد /کوریدون / سکه سازان / بازگشت از کنگو / بازگشت از چاد / بازگشت از شوروی
*******

فروغ فرخزاد در دی ماه سال ۱۳۱۳ هجری شمسی در تهران متولد شد . پس از گذراندن دوره های آموزش دبستانی و دبیرستانی به هنرستان بانوان رفت و خیاطی و نقاشی را فرا گرفت .
شانزده ساله بود که به یکی از بستگان مادرش به نام پرویز شاپور که پانزده سال از وی بزرگتر بود علاقه مند شد و آن دو با وجود مخالفت های خانواده هایشان با هم ازدواج کردند چندی بعد به به ضرورت شغل همسرش به اهواز رفت و نه ماه بعد تنها فرزند آنها کامیار دیده به جهان گشود از این سالها بود که دنیای شعر روی آورد و برخی از سروده هایش در مجله ی خواندنیها به چاپ رسید زندگی مشترک او بسیار کوتاه بود و به دلیل اختلافاتی که که با همسرش پیدا کرد به زودی به متارکه انجامید و از دیدار تنها فرزندش محروم ماند
نخستین مجموعه ی شعر او اسیر نام داشت و دومین مجموعه شعر فروغ به دلیل پاره ای گستاخی ها مورد نقد قرار گرفت و سومین مجموعه آن عصیان است و .............
نورمن میلر Norman Mailer یکی از نامدارترین نویسندگان آمریکایی در بیش از نیم قرن گذشته سرانجام در هشتاد و چهار سالگی خاموش شد. مرگ او در زمانی اتفاق مى افتد که آخرین اثرش "قلعه اى در جنگل"* همین تازگی توسط انتشارات رندم هاوس منتشر شده است.
این نویسنده خستگی ناپذیر با رمان "برهنه و مرده"* در سال ١٩٤٨ وارد صحنه ادبیات آمریکا شد و باهمین اثر در سن بیست و پنج سالگی به موفقیتی بزرگ و یک شبه دست یافت.
" برهنه و مرده" داستان یک گروه نظامی آمریکایی در سواحل فیلیپین طی جنگ دوم جهانی است که مأموریت دارند بعد از فتح یکی از جزایر با صعود به قله کوه آناکا بر نقل و انتقال های نیروهای ژاپنی نظارت کنند. مأموریتی ست پوچ و بی حاصل که گروه اعزامی به چشم یک بازی به آن نگاه می کند، در حالی که در همین بازی ستوان هرن شاهد پلیدی های روح ژنرال کامینگز و گروهبان کرافت است.
با این همه شخصیت های این اثر، گر چه تا حد زیادی مبدل به وسیله ای برای ابراز عقاید و نمایش تجربیات نویسنده ای جوان و بلند پرواز در جنگ دوم جهانی شده اند، افرادی کاملا سیاه و سفید نیستند و جدال میان خیر و شر از منظری حماسی و اسطوره ای با سبکی که شاید بشود آن را ناتورئال سوسیالیستی خواند توصیف می شود.
منتقدان "برهنه و مرده" را با "وداع با اسلحه" مقایسه کردند که آن هم حاصل تجربه های نویسنده دیگر آمریکایی از جنگ اول جهانی بود. اما این مقایسه به مذاق میلر مغرور از موفقیت بزرگ "برهنه و مرده" خوش نیامد و اثر کلاسیک همینگوی را سانتیمانتال خواند.
جاي خالي يک نويسنده منحصر به فرد
کاوه ميرعباسي
اسماعيل فصيح در ادبيات معاصر و تاريخ داستان نويسي ما يک نمونه منحصر به فرد است. نه اينکه اين جايگاه نتيجه يک قضاوت کيفي درباره آثارش باشد بلکه به گمان من فصيح را بايد از چندين و چند زاويه ديد تا ارزش و قدر کارش را دريافت. من مجموعه آثارشان را مي پسندم اما براي هر خواننده جدي و حرفه يي داستان نويسي فارسي شايد اين آشکار باشد که کيفيت مجموعه آثارش يکدست نيست. آثار بسيار خوبي دارد مثل «زمستان 62» و «ثريا در اغما» و رمان هاي خوب ديگري چون«سوگ سياوش»، «شهباز و جغدان»، «دل کور» و «داستان جاويد». در مقابل آثار ديگر فصيح به خصوص آنها که در نخستين سال هاي نويسندگي نوشته مثل «شراب خام» غيرخام و نامنسجمند و مثل کارهاي اول، آخرين آثارش هم لابد به دليل کهولت سن رو به افت گذاشته اند. با اين همه کارنامه اسماعيل فصيح به عنوان يک رمان نويس گوياي آن است که نامش قطعاً در ادبيات معاصر ما ماندگار خواهد شد و جايش را به کس ديگري نخواهد داد چرا که سبک و سياق داستانگويي اش هم تقريباً منحصر به خودش است. از مصداق هاي اين سبک و سياق يکي خلق شخصيتي است به نام جلال آريان که از شراب خام تا آخرين اثر فصيح در رمان هايش حضور دارد و رفته رفته همپاي نويسنده سنش بالا مي رود و پيش مي آيد. تکرار يک شخصيت در چند رمان نمونه هاي ديگري هم دارد مثلاً کسراي جعفر
مدرس صادقي يا خالد احمد محمود. ولي خصلت خاص کار فصيح آن است که جلال آريان را در طول يک عمر پي گرفته است.
آريان خويشتن ديگر خود اسماعيل فصيح است. به قول فرنگي ها «ال ترکوي» فصيح. اگر فصيح نويسنده و مترجم است جلال آريان کارآگاه که نه اما دست کم کاوشگري است که سرش درد مي کند براي پي گرفتن ماجراها و داستان ها. در «داستان جاويد» جلال آريان سي و يکي دوساله است، زمان نگارش اثر 1347 است يعني نويسنده هم دست بالا يکي دو سالي بزرگ تر از جلال آريان است. از آن پس آريان در کتاب ها همپاي فصيح در زندگي حقيقي پيش مي آيد و سن و سالش بالا مي رود. تا اينکه در «عشق و مرگ» که شايد ديگر رمان نباشد و بهتر باشد آن را زندگينامه فصيح بدانيم جلال آريان 60 ساله است. هر دو همسر اول شان را از دست داده اند. اين جلال آريان به جز اينکه شبيه اسماعيل فصيح است همزاد کارآگاهان امريکايي رمان هاي سياه هم هست. اسماعيل فصيح در نحوه قصه گويي تحت تاثير ريموند چندلر است. اين است که جلال آريان هم مي شود فيليپ مارلوي وطني، منتها نه شخصيت بي اصل و نسب و ريشه و پادرهوا، اتفاقاً جلال آريان خيلي اينجايي و ايراني است. خلاصه آنکه با وجود ايراني نوشتن و ساختن فضاهاي بومي و انسان هاي اينجايي يک جور پس زمينه رمان غربي و به خصوص امريکايي در سليقه و نگاه داستان نويسي اش مشهود بود.
در رمان هاي ديگرش، خانواده آريان هم حضور دارند. پدر خانواده دو زن داشته، جلال سه برادر دارد و يک خواهر که اينها را در رمان «دل کور» مي خوانيم. در اين اثر با يک پيرنگ پليسي مواجهيم. يک نکته قابل توجه ديگر درباره اسماعيل فصيح اين است که او تنها نويسنده ايراني است که ژانر گوتيک را تجربه کرده. اين تجربه رمان درخشان «داستان جاويد» است که تمام خصوصيات رمان گوتيک را دارد. مکان ها، سردابه هاي تاريک و نمور و ترسناک، رفتارهاي شقاوت آميز و راز و رمز شخصيت ها. من در تاريخ رمان نويسي فارسي اثر ديگري که اينقدر در قالب گوتيک بگنجد، سراغ ندارم.
دو رمان مهم جلال آريان يعني «ثريا در اغما» و «زمستان 62» از نظرهايي با ديگر آثارش متفاوت است. اين دو رمان پيرنگ پليسي و معمايي ندارند. «ثريا در اغما» در خارج از کشور مي گذرد و تصويري است از زندگي روشنفکران خارج نشين ايراني در سال هاي آغازين جنگ. و «زمستان62» جنگ را تصوير مي کند يعني جنبه اجتماعي و تحليلي اثر در اينجا غالب است. در هر دو اثر متوجه مي شويم يک نوع تجربه زيسته ارزشمند، رئال، دقيق و تيزهوشانه پشت اين داستان هاست. به همين خاطر است که اين دو رمان گوشت و خون دارند. امتياز ديگر اين دو اثر آن است که اسماعيل فصيح هرچند شيرين اما در بيشتر آثار شلخته مي نوشت. تنها در اين دو اثر است که شلختگي وجود ندارد يا توي چشم نمي زند. در يکي يک برهه تاريخي را با هنرمندي تصوير کرده و در ديگري يک قشر را که تقريباً از نظر دور مانده بود.
******
گفتاري از محمد علي سپانلو براي اسماعيل فصيح
همين شهر، همين مردم، همين خيابان ها
اگر هدايت و چوبک را به عنوان نسل اول رمان نويسان ايران در نظر بگيريم در نسل بعدي مي توان از اسماعيل فصيح در کنار محمود دولت آبادي، احمد محمود، گلشيري و سيمين دانشور به عنوان يکي از برجسته ترين رمان نويس ها نام برد.
ويژگي هاي خاص رمان هاي اسماعيل فصيح زندگي شهري است. معمولاً اغلب قصه هاي ما در شهرهاي دورافتاده يا روستاها مي گذرد. يا مکان و زمان فرضي است يا مکان و زمان دورافتاده است، اما پرداختن به همين شهر، همين خيابان ها و همين مردم از ويژگي هاي ممتاز رمان نويسي اسماعيل فصيح است. کتاب «زمستان 62» فصيح بهترين سند درباره جنگ ايران و عراق است. در عين حال اسماعيل فصيح به دليل علاقه به ادبيات پليسي امريکا به خلق رمان هاي پرحادثه و جذاب هم اشراف داشت.
رمان هايي مثل «درد سياوش» يا «شراب خام» از رمان هاي پرحادثه او هستند.
من معتقدم با مرگ او نسل دوم ادبيات يکي از بهترين و برجسته ترين رمان نويسان خودش را از دست داد.
ادوارد آلبی در ۱۹ مارس - مصادف با ۲۸ اسفند - در سال ۱۹۲۸ در نیویورک چشم به جهان می گشاید. پدر و مادر اصلی اش به هنگام نوزادی او را به خانواده بزرگ و ثروتمند آلبی می سپارند. رید آلبی، صاحب چند تماشاخانه و همسرش یک مانکن بود که از رید ۲۳ سال کوچکتر بود.
شرایط خانواده آلبی به گونه ای بود که ادوارد در ناز و نعمت بزرگ شد و در مدارس گرانقیمت به تحصیل پرداخت. در نوجوانی با شیطنت هایش همواره اطرافیان را به دردسر می انداخت. از دوره دبیرستان قریحه او در عرصه نگارش شعر و داستان شکوفا می شود و آثاری را می نویسد. هنگامی که در ۲۰ سالگی از هویت خود با خبر می شود، خانواده اش را ترک می کند و برای گذران زندگی به حرفه های کم ارزش همانند پادویی، فروشندگی و نامه رسانی روی می آورد و به این ترتیب ۱۰ سال زندگی سخت با درآمدی اندک را در روستای گرینویچ پشت سر می گذارد.
در همین زمان با تورنتون وایلدر آشنا می شود که در آن زمان یکی از نمایشنامه نویسان شناخته شده عصر خود به شمار می رفت. وایلدر با خواندن آثار نخستین آلبی به او پیشنهاد می کند تا قریحه خود را در عرصه نمایشنامه نویسی به کار بگیرد. نخستین نمایشنامه ای که ادوارد آلبی به نگارش در می آورد " ماجرای باغ وحش " نام دارد که به سال ۱۹۵۸ ارایه می شود و آن را به عنوان هدیه ۳۰ سالگی به خودش تقدیم می کند." ماجرای باغ وحش " ابتدا با بی اعتنایی از سوی تهیه کنندگان امریکایی مواجه می شود، اما پس از چند ماه همراه نمایشنامه " آخرین نوار کراپ " اثر ساموئل بکت در همان سال در برلین بر صحنه می رود. همین مساله موجب توجه بیشتر مخاطبین به این نمایش می شود. چون بکت در آن زمان به عنوان یکی از درام نویسان پیشرو شهرت زیادی داشت که به دیده شدن نخستین اثر یک نمایشنامه نویس جوان کمک می کند. در عین حال همزمانی بر پرده رفتن این دو نمایش موجب می شود، ادوارد آلبی به عنوان یکی از نمایشنامه نویسان ابزورد شناخته شود.
پس از این نمایش آلبی درام " مرگ بسی اسمیت " را به نگارش در می آورد که داستان مرگ تصنیف خوان سیاهپوستی است که قربانی تعصبانی تبعیض نژادی می شود. این نمایش هم در برلین بر پرده می رود. نمایشنامه " رویای امریکایی " که در سال ۱۹۶۱ سومین نوشته این نمایشنامه نویس به شمار می رود که طی آن نویسنده کاریکاتوری از امریکای زمان خود ارایه می کند. ارایه این نمایشنامه ها و اجرای آن در کشورهای اروپایی موجب می شود آلبی در خارج از امریکا شهرت نسبی پیدا کند و مضمون و محتوای آثاری او را در زمره اعضای نهضت تئاتر پیشرو قرار می دهد.
ادوارد آلبى تازه به دنيا آمده بود که دو نيويورکى ثروتمند پدر خوانده و مادرخوانده او شدند؛ افراط آنها در حمايت از جمهورى خواهان باعث شد ادوارد آلبى گرايشهاى چپگرايانه پيدا کند و نهايتا خانه را ترک کند. او که يکى از بهترين نمايشنامهنويسان آمريکايى است، تاکنون بيش از 30 عنوان نمايشنامه نوشته است ولى احساس مىکند موفقيتى که با نمايشنامه «چه کسى از ويرجينيا وولف» به دست آورده، بزرگترين موفقيتش است.
«ادوارد آلبي» نمايشنامهنويسى است که به لحاظ رتبه بندى در کنار بزرگانى چون يوجين اونيل، تنسى ويليامزو آرتور ميلر قرار مىگيرد. او مثل نمايشنامهنويسان مزبور از رويکرد منفى منتقدان به آثار خود رنج برده است. آلبى پس از يک غيبت 19 ساله بالاخره در سال 2004 با نمايشنامه «سپر بلا» به «برادوي» بازگشت. اين نمايشنامه در واقع ادامه شکوفايى ديرهنگامى بود که در سال 1991 با انتشار نمايشنامه «سه زن قدبلند» آغاز شده بود. آلبى از اين نمايشنامه به عنوان اولين اثر خود ياد مىکند که منتقدان آمريکايى همگى متفقالقول نقدهاى مثبتى برايش نوشتند. اين نمايشنامه از طرف ديگر وقتى در سال 1994 در لندن به روى صحنه رفت، طى مدت 20 سال اولين نمايشنامه او بود که در «وست اند» لندن اجرا مىشد.
نمايشنامه «سه زن قدبلند» که در اصل بيوگرافى واقعى مادرخوانده اش است، شخصى ترين اثر ادوارد آلبى محسوب مىشود. اين نمايشنامه در واقع تصوير و کند و کاوى از تمام چيزهايى است که آلبى هميشه با تکيه بر آنها تعريفى از خود ارائه کرده استو بنابراين بايد گفت که نمايشنامه مزبور يک جور اتوبيوگرافى وارونه است؛ او خود در آخرين پرده نمايشنامه ظاهر مىشود و در سکوت مادر خوانده خود را در بستر مرگ نظاره مىکند.
ادوارد فرانکلین آلبی سوم دوازدهم مارس سال 1928 در واشنگتن به دنیا آمد.این نمایشنامه نویس آمریکایی، بیش از همه به خاطر نوشتن نمایش «چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد» به شهرت رسید. آلبی در آثار اولیهاش شکل آمریکایی تئاتر ابزورد را خلق کرد که درآثار نویسندگان اروپایی نظیر ساموئل بکت ، اوژن یونسکو و ژان ژنه دیده می شد.آلبی سه بار برنده جایزه پولیتزر شده است.سه زن قد بلند، لولیتا،صبحانه در تیفانی از جمله آثار این نمایشنامه نویس بزرگ هستند.
* گفتهايد كه شعر گفتن را در هشت يا نه سالگي شروع كرديد.
بله و تقريبا نقاشي را قبل از آن شروع كردم.
* فكر ميكنيد چه چيزي باعث شد تا بنويسيد؟
شايد فكر كردن به اين مساله كه من يك نقاش، يك نويسنده هستم.
* دانشكده را خيلي زود ترك كرديد، نه؟
بله، اين يك توافق دو طرفه بود. من در خيلي از كلاسهاي سال اول و دوم دانشكده حاضر نميشدم و در عوض به كلاسهاي جذابي كه دانشجويان سال بالايي در آن ها شركت ميكردند ميرفتم. به همين دليل باوجود آموزشي كه براي فارغ التحصيل شدن ديده بودم به خاطر غيبتهاي مكرر، دروس پيش نيازم را افتادم. اين مساله براي مديران دانشگاه قابل هضم نبود. آن ها دو راه حل پيش پايم گذاشتند. يكي اينكه در كلاسهايي كه بايد حاضر ميشدم، حاضر شوم ديگر آنكه دانشكده راترك كنم. من هم ترك تحصيل كردم. به نظر خودم فارغ التحصيل شده بودم و فكر ميكردم بايد ماهيت آموزش را زير سئوال ببرم. برگشتن به كلاس درس يك تصور ابلهانه بود.
سالار مگسها /نویسنده : ویلیام جراد گلدینگ / مترجم : مژگان منصوری
ناشر : پر گل /چاپ : اول /سال انتشار : 1378
شرح مختصری از کتاب :داستان ماجرای شگفت آور گروهی پسر بچه انگلیسی است كه طی جنگی هسته ای و خانمانسوز عازم منطقه ای امن میشوند سقوط ناگهانی هواپیما آنان را ملزم به اقامت در جزیرهایمی سازد زندگی بدون دغدغه پایان وبتدریج بچه ها روحیه تند خو پیدا می كنندو سرانجام تمام مظاهر خرد وپاك اندیشی از وجود آنان رخت بر می بنددو.....
*گلدینگ روشنگر زوایای تاریک قلب آدمی است
سر ویلیام جرالد گلدینگ، رمان نویس بریتانیایی، خالق رمان «سالار مگسها» و برنده جایزه نوبل ادبیات و جایزه بوکر، 96 سال پیش در 19 دسامبر 1911 میلادی متولد شد. از این نویسنده تنها سه کتاب در ایران منتشر شده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، 96 سال پیش در چنین روزی، ویلیام جرالد گلدینگ، نویسنده و رمان نویس انگلیسی و برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1983، در روستای «کورن وال»، به دنیا آمد.
پدرش معلم مدرسه بود و از سیاست بیزار و مبهوت جهان علم بود. گلدینگ نوشتن را از هفت سالگی آغاز كرد، ولی از آنجا كه آرزوی والدینش چیز دیگری بود، در دانشگاه رشته علوم طبیعی را ادامه داد و در كنارش به تحصیل در زمینه ادبیات نیز پرداخت.
اولین كتابش را كه مجموعهای از سرودههایش بود یك سال قبل از اتمام تحصیلات دانشگاهی اش منتشر کرد. پس از فراغت از تحصیل خانه اش تبدیل به محل كارش شد و به نمایشنامه نویسی مشغول شد. در سال ۱۹۳۹ او از لندن به سالیسبوری نقل مكان و در مدرسه ای تدریس ادبیات انگلیسی را آغاز كرد.
دافنه دوموریه (Daphne Du Maurier) در 13 مه سال 1907 در لندن به دنیا آمد. وی دومین دختر سر جرالد دوموریه هنرپیشه و تهیهکننده معروف نمایش در انگلستان است. تحصیلات خود را در انگلستان گذراند و برای تکمیل معلومات خود به پاریس رفت. در پاریس شروع به نوشتن داستانهای کوتاه نمود و در سال 1913 اولین نوول او به نام "روح دوستداشتنی" منتشر گردید و متعاقب آن دو نوول دیگر او به طبع رسید. اعتبار و اهمیت او با نوشتن بیوگرافی کامل و صحیح پدرش جرالد به نام "یک تصویر" و نول معروفش "میکده جامائیکا" آشکار شد. با انتشار "ربهکا" در سال 1938 جزو بزرگترین و معروفترین نویسندگان معاصر درآمد و فیلمی که بر اساس این کتاب در سال 1940 توسط آلفرد هیچکاک ساخته شد نیز سهمی از جوایز اسکار را به خود اختصاص داد.
او و خانوادهاش بیش از بیست سال در منابیلی اقامت کردند و اکثر آثارش را در همانجا به وجود آورده است. دافنه دوموریه با سر فردریک برونینگ که از امرای نیروی هوائی انگلستان است و مدتها سمت فرماندهی گارد محافظت از کاخ سلطنتی و آجودانی دوک اینبورگ را داشته است، ازدواج کرد .دیگر آثار این نویسنده: "برجیس بود"، "دخترعموی من راشل"، "زنجیر عشق"، "کوهستان"، "رؤیای من"، "رازهای زندگی یک زن"، "مادام دو وال"، "ایزولدا"/ مریم السادات فاطمی
با تو از رازها مى گويم!
ديشب خواب ديدم دوباره به ماندرلى رفته ام...
اين سطر آغازين رمان افسونگر «ربه كا» بى شك تكرارى ترين نقل قولى است كه از دافنه دوموريه، خالق اين اثر جاودانه بر سر زبان هاست. دهم ماه مه امسال مصادف با صدمين سالگرد تولد اين رمان نويس محبوب است و دوستداران او به همين بهانه از هم اكنون در تدارك برپايى جشنواره اى هستند كه با برگزارى مجموعه اى از كنسرت ها و جلسات نقد ادبى به بررسى تأثير گذارى رمان هاى دوموريه و ابعاد نويسندگى او خواهد پرداخت. اما براستى راز ماندگارى نام دوموريه و معروف ترين رمان او «ربه كا» چيست و چرا نويسندگان بسيارى دوست دارند فضايى مشابه آثار او را در رمان هاى خود خلق كنند؟ بى شك اگر دوموريه تنها يك رمان يعنى همان رمان «ربه كا» را مى نوشت باز هم به عنوان يكى از تأثير گذاران و شكل دهندگان فرهنگ عامه پسند و تخيل آفرينى مدرن شناخته مى شد. تنها نويسندگان معدودى موفق به خلق فضاهايى پر رمز و راز و جادويى همچون ميهمانسراى جامائيكا يا ماندرلى شده اند و اين نويسندگان چنان شخصيت مستقل و تأثير گذارى به اين گونه فضاها و در برخى موارد اماكن و ساختمان ها داده اند كه گويى همچون جانداران يك زندگى سرشار از خاطره دارند. دوموريه استاد نوشته هاى پراز دلهره و ترديد بود. او هيچگاه نمى خواست آرامش خاطر را به خوانندگانش تسليم كند. او دوست داشت رمز و راز را جاودانه نگه دارد و مى خواست رمان هايش همچنان پس از پايان ذهن خوانندگان را به خود مشغول نگه دارد كه البته در اين كار موفق هم بود. به گفته «مارگارت فارستر» كه شرح حالى را درباره او نوشته است دوموريه عادت داشت فهرستى از آرمان هاى خود و آنچه را كه دوست داشت بدانها برسد، بنويسد. اولويت نخست در رمان نويسى براى او فضا سازى بود و اين راز ماندگارى اوست. دوموريه استاد فضاسازى بود. البته بايد درباره اين فضاسازى در آثار دوموريه بويژه رمان «ربه كا»ى او به شرح بيشترى از زبان «مارگارت فارستر» پرداخت. به گفته او «دوموريه» در خلق فضاى خانه اى كه همچون سايه اى بر زندگى خود او همچنين قهرمان كتابش «ربه كا» سنگينى مى كرد از مهارت خاصى برخوردار بود. ماندرلى همان قدر تأثير گذار است كه هرشخصيت ديگرى كه دوموريه در آثارش خلق كرده. اين خانه مايه دلبستگى است اما دليلى براى نفرت و انزجار از آن وجود دارد. اين خانه آكنده از عطر خاطرات ربه كا و روح سرگردان اوست. تمام متعلقات ربه كا در اين خانه نگهدارى شده است و همچون شيوه روايى اين داستان «ماندرلى» پر از راه هاى پر پيچ و خمى است كه فرد را گمراه مى كند و سرانجام او را با توطئه ماكسيم دونيتر جنايتكار رو دررو مى كند.
گاردين/ 10 اکتبر 2009- هرتا مولر برنده جايزه نوبل ادبيات از ميراث رژيم ديکتاتورى شائوچسکو چنين مىگويد: براى من هر سفرى به کشور «روماني» سفر به يک دوره زمانى ديگر است، دورهاى که هرگز نمىدانستم کدام حوادث زندگىام اتفاقىاند و کدام برنامهريزى شده. به همين دليل، در هر بيانيه علنىاى که تاکنون منتشر کردهام، اين تقاضا را مطرح کردهام که پروندههاى محرمانهاى که مربوط به من بوده؛ در اختيارم قرار بدهند، ولى اين پروندهها به بهانههاى مختلف هميشه از من دريغ شدهاند. در حالى که مدارکى موجود است دال بر اينکه من هنوز تحت نظر سازمان اطلاعات رومانى هستم.
من در بهار امسال، به دعوت دانشگاه «نيوانگلند» به «بخارست» رفتم. غروب دومين روزى که در آنجا بودم، با يکى از دوستانم قرار گذاشتم تا با هم شام بخوريم و طبق توافقى که تلفنى با هم داشتيم، او ساعت شش آمد دم هتل دنبالم. وقتى به داخل خيابانى که هتل در آن قرار داشت پيچيد، متوجه شد که مردى پشت سرش دارد حرکت مىکند. وقتى از پذيرش سراغ مرا گرفت، متصدى گفت که اول بايد فرم مهمان را پر کند. اين قضيه دوست مرا ترساند، چون چنين چيزى هرگز وجود نداشت، حتى در دوران حکومت «چائوشسکو» ديکتاتور.
آنها براى آنکه بفهمند در ساعت شش نياز به يک سايه بوده، به تلفن اتاق من زنگ زدند تا مطمئن شوند! پليس مخفى چائوشسکو معروف به «سکوريتات»، منحل نشده، بلکه در واقع، فقط اسم آن عوض شده: «اس.آر.آي.» (سرويس اطلاعاتى روماني). طبق آمارى که خودشان منتشر کردهاند، 40 درصد کارکنان پليس مخفى رومانى کنار گذاشته شدهاند ولى آمار و ارقام واقعى احتمالا بالاتر از اين حرفهاست.
بهار امسال گروهى از محققان به پروندههايى برخوردند که درباره نويسندگان رومانى - آلمانى بود. من پرونده خودم را به اسم «کريستينا» پيدا کردم. سه جلد، و 914 صفحه. ادعا شده که تاريخ گشايش اين پرونده هشتم مارس سال 1983 بوده ولى در اين پرونده اسنادى وجود دارد که تاريخ آنها سالهاى قبلتر را نشان مىدهد. دليل باز کردن پرونده من: «تحريف سوگيرانه واقعيات موجود در کشور، مخصوصا در محيطهاى روستايي» که منظورشان رمان Nadirs من بود. تحليل متن آثار من توسط جاسوسها، دليل تشکيل پرونده مرا محکمتر مىکرد. مهمتر اينکه من به حلقهاى از شاعران آلمانى زبان تعلق داشتم که به نوشتن آثار خصمانه معروف بودند.
نگاهي به زندگي «هرتا مولر» نويسنده آلماني
«هرتا مولر» آلماني نوبل 2009 را از آن خود كرد
هرتا مولر سال 1953 در روماني چشم به جهان گشود و اکنون در آلمان زندگي مي کند.
وي در رشته زبانهاى ژرمن تحصيل کرد و پس از آن در آلمان به عنوان مترجم و معلم مشغول به کار شد. مولر نخستين اثر مکتوب خود را به زبان آلمانى در سال 1987 در برلين منتشر کرد.
مخالفت اين نويسنده با پيوستن به دستگاه امنيتي چائوشسکو سبب شد از ادامه کار معلمي باماند. مولر قبل از آنکه سال 1987 از کشورش به آلمان مهاجرت کند، بارها از طرف دستگاه امنيتي روماني تهديد به مرگ شد.
وي در زمينه ادبيات سياسي کتاب "سرزمين گوجههاي سبز" را نوشته و از جمله جوايزي که برده ميتوان به جايزه ادبي ايمپک دوبلين و کلايست (بزرگترين جايزه ادبي آلمان) اشاره کرد.
"سرزمين گوجههاي سبز" با ترجمه غلامحسين ميرزاصالح دو بار در سالهاي 1380 و 1386 چاپ و منتشر شده است.
«هرتا مولر» نويسنده آلماني متولد روماني به دليل صراحت گفتار در اشعار و متون نثرش از سوي آكادمي نوبل شايسته دريافت جايزه ادبي نوبل در سال 2009 شناخته شد.خانم هرتا مولر متولد 1953، از سال 1981 تا كنون جوايز ادبي فراواني از جمله جوايز ادبي كافكا (1999)، كنراد (2004)، برلين (2005) و جايزه ادبي اروپا و جايزه والترهاسنكلور (2006) را آن خود كرده است. آخرين اثري كه از او منتشر شده، «مردان باشخصيت رنگ پريده با فنجانهاي اسپرسو» بود كه در مونيخ و در سال 2005 منتشر شد./
بوکوفسکی شاعر و نویسنده نامدار امریکایی در سال ۱۹۲۰ در آلمان از پدری آلمانی و مادری آلمانی الاصل به دنیا آمد . در سه سالگی به لس آنجلس مهاجرت کردند و اولین اثر بوکوفسکی در ۱۹۴۴ منشر شد . بوکوفسکی را بیشتر با شعر هایش می شناسند . اولین رمان بوکوفسکی همانطور که خود وی می گوید از ترس ۱۰۰ دلار حقوق ماهانه اش نوشته می شود . عامه پسند بوکوفسکی جز کتاب هایی بود که یک نفس خوانده می شود . من حتی یک لحظه هم به خودم اجازه ندادم کتاب را زمین بگذارم . کتاب با توجه به اینکه آخرین کتاب بوکوفسکی است و چند ماه بعد از آن از دنیا رفت شاید به نوعی زندگی خود بوکوفسکی باشد با کنایه های زیادی که در کتاب دیده می شود . از لحن کتاب اینگونه بر می آید که خود بوکوفسکی هم می دانسته که این آخرین نوشته اوست و به همین زودی ها خواهد مرد .البته همانطور که مترجم در ابتدا ذکر می کند ساختار داستان بیشتر شبیه یادداشتهای روزانه است. این کتاب در ۱۹۹۴ منتشر شد .
"بعضیوقتها فکر میکنم که اصلاً نمیدانم کی هستم. خیله خب، من نیکی بلان هستم. ولی خیلی هم مطمئن نباش. ممکن است یک نفر توی خیابان داد بزند: "هی هری! هری مارتل" من هم احتمالاً جواب میدهم چیه؟ چی شده؟" (صفحه 16)
"من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دستهام چه کار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره." (باز هم صفحه 16)
در ایران مجموعه داستانی از چارلز بوکوفسکی به نام موسیقی آب گرم با ترجمهبهمن کیارستمی، سوختن در آب غرق شدن در آتش، گزیده اشعاربوکوفسکی توسط نشر چشمه با ترجمه پیمان خاکسار، عامهپسند باز هم توسط نشر چشمه و با ترجمه پیمان خاکسار، پرنده آبی، مجموعه اشعار توسط نشر ثالث و ترجمه فرازاد ویسی و یک شعر تا حدودی من درآوردی، توسط نشر شهر خورشید و با ترجمه ثنا ولدخانی منتشر شده است. بوکوفسکی تا پیش از درگذشتش در سال ۱۹۹۴ بیش از ۴۵ کتاب شعر و داستان به چاپ رساند که آخرین آنها یعنی رمان عامه پسند همزمان با مرگش منتشر شد. پس از مرگ بوکوفسکی نیز آثار منتشر نشده زیادی از او به جا مانده و تاکنون ۵ مجموعه از اشعار منتشر نشدهاش در آمریکا به چاپ رسیده است.
از بوکوفسکی، شش رمان به چاپ رسیدهاست: پستخانه (۱۹۷۱)، هزارپیشه (۱۹۷۵)، زنها (۱۹۷۸)، ساندویچ ژامبون با نان چاودار (۱۹۸۲)، هالیوود (۱۹۸۹)، و عامه پسند (۱۹۹۴)
*وازریک در ساهاکیان متولد ١٣٢٧ تهران است. اما از ٢ تا ١٨ سالگی را به همراه خانواده در بندر معشور خوزستان گذرانده است. دو سال آخر دوران تحصیل را در بازگشت به تهران تمام کرده و سپس به خدمت نظام رفته است. در سال ١٣٥٠ وارد مدرسه عالی سینما و تلویزیون شده و دو سال در زمینه فیلمبرداری تحصیل کرد. در چند سریال از جمله "دلیران تنگستان"، "سمک عیار"، "آتش بدون دود" و "سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن" دستیار فیلمبردار و بعدها فیلمبردار بود و با زنده یاد مهرداد فخمیی همکاری کرد.
از دی ماه ١٣٥٦ همکاری با مجله تماشا را در مقام مترجم مطالب سینمایی آغاز کرد و مدتی بعد-در دوره آزادی های نسبی مطبوعات- با صفحۀ فرهنگی روزنامۀ آیندگان نیز شروع به همکاری نمود. همکاری در انتشار جنگ «فرهنگ نوین» و ترجمه و انتشار چند جزوۀ سیاسی و فرهنگی، از جمله یادنامۀ کرامت دانشیان در دو مجلد نیز محصول همین دوره است. تا اینکه در سال ١٣٥٨ اولین حاصل کارش در هیبت کتابی مستقل به نام "تریلوژی جنگ"-ترجمۀ سه فیلمنامه از روبرتو روسلینی- از سوی فرهنگسرای نیاوران منتشر شد. از وازریک تا پیش از گرفتار شدن به آفت نخبه گریزی پس از انقلاب و ترک ناگزیر ایران به سال ١٣٦٧، در کنار ترجمۀ صدها مقاله و مصاحبه برای مجلۀ تماشا (پیش از انقلاب) و مجلۀ سروش (بعد از انقلاب) و سایر مطبوعات، ١٧ جلد کتاب در فاصلۀ ٨ سال منتشر شد که خود نشان از پرکاری ناشی از مقبولیت وی در میان ناشران و قشر کتابخوان دارد. وی در دی ماه ١٣٦٥ به فرانسه و سپس در سپتامبر ١٩٨٧ به آمریکا عزیمت کرد و از آن روز تاکنون ساکن لس آنجلس است.
اورهان پاموک یکی ازچهره های بسیارشناخته شده ی ادبیات معاصرترکیه و مشهورترین داستان نویس این کشور درعصرحاضر می باشد. وی با نگارش اثر معروف خود « اسم من سرخ است» صفحه ای تازه درتاریخ ادبیات ترکیه و به ویژه درتاریخ کتاب خوانی این کشورگشود. کتاب مزبور با چاپ دهها باره ی خود در تیراژ یک و نیم میلیون نسخه به فروش رسید و موحب صعود و اوج گرفتن بی سابقه یرکوردکتاب خوانی درترکیه گشت.
اورهان پاموک درسال 1952درمحله ی« نیشان تاش» شهراستانبول دریک خانواده ی متمول و ثروتمند به دنیا آمد.
در واقع سوژه ی اصلی و دستمایه ی یکی از آثار او به نام« جودت بیگ و پسرانش » حول و حوش زنده گی این خانوا ده و ماجراهای رخ داده درآن دور میزند. پاموک مدت 3سال در رشته ی« معماری» دانشگاه فنی استانبول به تحصیل پرداخت. وی درسال1976ازبخش مربوط به خبرگزاری انستیتوی دانشگاه استانبول فارغ التحصیل شد. باید خاطرنشان نمودکه دوسال پیش ازان یعنی درسال 1974 دست یه کارنویسنده گی شد،آنهم بطورمداوم و همه وقت. بهترین آثار او عبارتنداز« اسم من سرخ است» « قلعه ی سفید» « کتاب سیاه» جودت بیگ وپسرانش» « رنگهایی دیگر» « خانه ی
خاموش» « حیات نوین» و «برف» آخرین اثاو که ازاستانبول وخاطرات او دراین شهر سخن میگوید.
کتاب اسم من سرخ است موفق شدیکی ازبزرگترین جوایزنقد ادبی جهان موسوم به mpak یاهمامن جایزه ی ادبی دوبلین را برای اوبه ارمغان بیاورد.همزمان نخستین اثراو به نام جودتب بیگ وپسرانش درسال 1983جایزه ی داستان نویسی« اورهان کمال» و« ملیت» را به خود اختصاص دادودرسال 1991 جایزه ی « کشف اروپا » رادرفرانسه به دست اورد
کار نویسندگی پاتریک مودیانو به دو دوره تقسیم میشود که با دو لحظهی کاملاً مشخص از زندگی شخصی او در ارتباط هستند. از اولین رمانِ مودیانو؛ میدان اِتوال (1968) تا رمانِ خیابان مغازههای تاریک (1978)، تمام آثار او دربارهی دورهی اشغال فرانسه و جنگ الجزایر هستند. نویسندهی جوانِ این دورهی ده ساله تقریباً تمام جوایز ادبی فرانسه را به خود اختصاص میدهد: جایزههای فئنِون و روژه نیمیه برای رمانِ میدان اِتوال، جایزهی بزرگ آکادمی فرانسه برای رمانِ بلوارهای کمربندی (1972) و سرآخر جایزهی گنکور برای رمانِ خیابان مغازههای تاریک. او در کنار رمان، به دیگر فرمهای ادبی هم رو میآورد: نمایشنامه (لاپولکا2)، فیلمنامه (لاکومب لوسین3 که در سال 1974 لویی مال4 فیلمی بر اساس آن ساخت)، گفتگو (با امانوئل برل5) و همینطور کتابهایی که کمابیش حالت زندگینامه دارند (سند ازدواج). در این دوره، دلمشغولی مودیانو تراژدیهای جنگ جهانی دوم (بهویژه دورهی اشغال فرانسه) و جنگ الجزایر است. تمهای اصلی این دوره عبارتند از: همدستی بعضی از فرانسویها با نیروی اشغالگر، خیانت و زندگی پس از مرگ. با وجود این، نویسندهای که 30 ژوئن 1945 در بولونی بیلانکور6 به دنیا آمده است، نمیتوانسته سالهای سخت زمان اشغال را تجربه کرده باشد. خودش جایی میگوید: «فقط بیست سال داشتم اما حافظهام به قبل از تولدم برمیگشت. مثلاً حتم داشتم که در فرانسهی تحت اشغال زندگی کردهام، چون بعضی از شخصیتهای این دوره را میشناختم و جزئیاتی را به یاد میآوردم که در هیچ کتاب تاریخی به آنها اشاره نشده بود. با وجود این، سعی میکردم در برابر نیروی جاذبهیی که مرا به عقب میکشید مقاومت کنم و خودم را از دست این حافظهی مسموم خلاص کنم.»
مهدی اخوان لنگرودی نویسنده ، شاعر و مترجم گیلانی كوچكترین فرزند یكی از كارخانه داران چای گیلان در سال 1324 در لنگرود به دنیا آمد . دورة ابتدایی و متوسطه را در آن جا گذراند . دوران نوجوانی اش همزمان با جنگ جهانی دوم و حمله روس ها به ایران گذشت . وی در خاطراتش می گوید : « من و برادرم احمد آخرین های پدر و مادرم بودیم كه روس ها یكباره ریختند شمال و خون و خونریزی كه با بالن هایشان ( هواپیما ) لنگرود را بمباران می كردند و ما را كه هنوز نهال نوپایی بودیم برداشتند و بردند كه پناه به كوههای « لیلا كوه » گرفتیم تا از بمب های طیاره های روس در امان باشیم . »
به سال ۱۳۵۱ از دانشگاه تهران در رشتهٔ جامعه شناسی فارغ التحصیل شد. اخوان برای اخذ مدرک دکترا, راهی وین اتریش شد.نخستین دفتر شعرش با عنوان سپیدار در سال ۱۳۴۵ با مقدمهٔ زنده یاد محمود پاینده لنگرودی چاپ شد. از دیگر آثار شعری وی میتوان به چوب و عاج ۱۳۶۹, آبنوس بر آتش ۱۳۷۰, و خانه ۱۳۷۰ اشاره کرد.
از رمانهای اخوان لنگرودی, میتوان به ارباب پسر, پنجشنبه سبز, آنوبیس ۱۳۷۴و در خم آهن ۱۳۷۹ را نام برد.
اين برنده نوبل 77 ساله براي نخستين بار از زمان رمان معروفش «محبوب» در سال 1987 در «يک بخشش» بي پرده و صريح درباره برده داري امريکايي مي نويسد. با اينکه يک بخشش کتابي بسيار متفاوت است - اين کتاب حدود نصف قطر محبوب را دارد، بخش بخش تر از آن اثر برجسته بوده و به عوض قرن نوزدهم ماجراهاي آن در قرن هفدهم رخ مي دهد - ناشر موريسون آن را به عنوان اثري قرينه يا «پيش درآمد» محبوب معرفي کرده است. موريسون مي گويد اين اثر جديد تلاشي براي جداسازي نژادپرستي از برده داري است. «مشاهده اينکه برده داري چگونه حساب شده پديد آمده است تا «طبقه حاکم» را از «بيگاري» حفظ کند که ثروت و تمدن جديدشان وابسته به آن بود. به همين خاطر در حالي که به نظر مي رسد قرار است ايالات متحده رئيس جمهوري آفريقايي - امريکايي را برگزيند، نويسنده برجسته آفريقايي - امريکايي آن تصور خود از امريکاي به گمراهي کشيده نشده - يا درست در ابتداي به گمراهي کشيده شدن - به وسيله تفکر نژادپرستانه را ارائه مي کند.»
در فضای پر التهاب اين روزها، اندوه خاموشي «محمد حقوقی» بار سنگينی است، که جان را مي فرسايد. مرگ آموزگاری که دو نسل را با آموزه های خود، به دنيای شعر و شاعری نزديک و نزديکتر کرده است. حقوقي شخصيتی هدفمند و دارای ذهنيتی شفاف و ساختمند در قلمرو ادبيات امروز بوده. چهره ای مدرن که در حوزه دانستگي پشتوانه فراوانی از گذشته های ادبيات اين سرزمين را بردوش می کشيد. حافطه ای جستجوگر و سنگين داشت. شعر شناس صاحب انديشه ای بود. وقوف حقوقي نسبت به متن های ادبي، به ويژه در قلمرو شعر، دارای ارزش های کم نظيری بود، پلی بود ميان ديروز و امروز و در حوزه «شناخت» از دنيای شاعرانگي تا قلمروهای «نقد» عرصه های بزرگی را پشت سر مي داشت. از «قصيده»های کهن گرفته تا روزگار «شعر نيمايی» و تا به امروز، معلمی صاحب سبک مي نمود. در نگاه حقوقي موقعيتهای شاعرانگي و ملاک های «شعر خوب» از اعتبارها و ارزش های خاصي برخوردار است. از منظر وی «جوهره شعر» تا«ساختمان شعر » تا «موقعيت و تاثيرگذاری» و تا «کميت شعرهای موفق» هر کدام، متر و معيارهايی هستند، که مي توانند، زيبائی شناسی يک متن شعری را به گونه هنرمندانه ای رقم بزنند. روش شناسي حقوقي در برخورد با شعر _ بخصوص شعر شاعران جوان- دارای ويژگی های خاصي بوده است . به عبارت ديگر ، معماری و همنشينی کلمات برای وی از جنبه های گوناگوني مخاطب را به نوعی «حضور ديگر» دعوت مي کرد. لذا در حوزه «نقد» حقوقي همواره شيوه ای ساختمند و پرسش برانگيزی داشت. گاه فخامت زبان و زمانی هم جاذبه های درونی يک اثر شعری، چنان در نگاه وی فرو می نشست ، که اغلب راه را از ميانه به هم مي ريخت . به خصوص در کا ر «تغزل » و قصه پردازی ، در باز کردن گره گا ه های شعری، چهره ای يگانه می نمود .
فریدون هویدا، دیپلمات، نویسنده، پژوهشگر و منتقد سینما، دو سال پیش در سن 82 سالگی در ایالت ویرجینیای آمریکا در گذشت.
او در سال 1924 در دمشق به دنیا آمد تحصیلات خود را در بیروت انجام داد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتۀ اقتصاد و حقوق بین المللی در پاریس در دانشگاه سوربن به پایان رساند. او علاقۀ بسیاری به سینما داشت و در مجلۀ معتبر "کایه دو سینما" نقد می نوشت.
او با بزرگان سینما در دهۀ شصت در پاریس نشست و برخاست داشت، با روسلینی دوست بود. با کارگردان معروف فرانسه، فرانسوا تروفو، همکاری حاشیه ای داشتو با گروه موج نو بسیار نزدیک بود. دوستانش می گویند که او تشنۀ خواندن و دانستن بود.
رمان "قرنطینه" یکی از رومان های مطرح او بود که انتشارات گالیمار آن را در سال 1962 در پاریس منتشر کرد. گالیمار همچنین رمان " در سرزمینی عجیب" و "برف های سینای" را از فریدون هویدا چاپ کرد.
م. فرزانه در کتاب خود "زبان سخ"، این رومان را بدیع ترین اثر فریدون هویدا توصیف کرده است.
فریدون هویدا که مدتی در یونسکو در پاریس کار می کرد در سال 1965 به ایران رفت و از آن پس یک مسیر حرفه ای دیپلماتیک را آغاز کرد. مدیر کل وزارت امور خارجه شد و از 1971 تا زمان اتقلاب در 1979 نمایندۀ ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک بود.
یاشار کمال (به ترکی: Yaşar Kemal) (زاده ۱۹۲۳) از نویسندگان معاصر مشهور و کردتبار ترکیه است. وی زادهٔ ۱۹۲۳ در روستای همیته، استان عثمانیه در کردستان ترکیهاست. نام اصلی او «کمال صادق گوکچَلی» است. والدینش از کردهای تنگدست وان بودند. وی کودکی بسیار سختی را پشت سر گذاشت و در این ایام بود که یک چشم خود را از دست داد. وی همچنین شاهد به قتل رسیدن پدرش هنگام نماز خواندن در مسجد بود.
یا شار کمال، نویسندهٔ بلند آوازهٔ کرد ترکیه، در میان خوانندگان ایرانی نامی آشناست. بیشتر رمانهای یاشار کمال به زبان فارسی ترجمه شده و مقبولیت خاص و عام، یافتهاست. آثار یاشار کمال اگر چه از متن سرزمین و جغرافیایی محدود ومشخصی بر آمدهاند، اما ساختار و محتوایی جهانی دارند. رمان اینجه ممد او تا کنون به بیش از ۲۰ زبان منتشر شده و بارها به فیلم در آمدهاست.
آثار :نخستین داستانهای کوتاهی به نام گرمای زرد (چاپ ۱۹۵۲) بود. وی بلا فاصله بعد از چاپ کتاب اینجهممد (محمد قرقی) شهرت یافت. به عنوان یک روشنفکر مطرح وی از سخن گفتن درباره مصیبتهای کردهای ترکیه ابایی نداشتهاست.
بیشك گستره تحقیقات و ترجمهها و بالطبع دستاوردهای استاد ابوالحسن نجفی به نحوی در پنجاه سال اخیر رقم خورده كه ادبیات معاصر فرانسه در آنها از جایگاه شامخی برخوردار گردیده است. از اینرو، ما نیز به بررسی این مهم میپردازیم.
در سال 1324، صادق هدایت با ترجمه داستان كوتاه دیوار (1939) ژانپل سارتر در مجله سخن، این نویسنده و متفكر بزرگ فرانسوی را به ایرانیان شناساند. این امر با استقبال فرهنگدوستان مواجه شد، به طوری كه از سالهای 1340 خورشیدی به بعد ترجمه آثار او در ایران تقریبا باب روز شد. نجفی كه پس از بازگشت از فرانسه، جایی كه دروس زبانشناسی آندره مارتینه و دروس رولان بارت را در مدرسه مطالعات عالی گذرانده بود، به ترجمه و معرفی داستانهای كوتاه و رمانهای نویسندگان فرانسوی معاصر در جنگ اصفهان اهتمام میورزد.
در سال 1345 با ارائه شیطان و خدا، نخستین ترجمه مهم خود را از سارتر منتشر میكند. این نمایشنامه سه پردهای، كه در سال 1951 به صحنه تئاتر برده شد، در همین سال به صورت كتاب هم منتشر میشود. در اثر كه صحنه داستان آن در آلمان دوره رنسانس میگذرد، قهرمان داستان برای انتخاب راه زندگی، ابتدا شیطان و سپس خدا را سرمشق خود قرار میدهد. اما در ادبیات چیست؟ كه ترجمه آن را با همكاری مرحوم مصطفی رحیمی در سال 1347 انجام میدهد- حسن سلوكی كه بعدها با رضا سیدحسنی در ضد خاطرات آندره مالرو هم مشاهده میشود - توجه نجفی از ترجمه نوول و رمان به ترجمه تتبعات ادبی وزین معطوف میشود.
زنده ياد فصيح چندي پيش از مميزي آثارش انتقاد کرده بود
اسماعيل فصيح ـ رمان نويس و مترجم - در دوم اسفندماه سال 1313 در محله درخونگاه تهران (شهيد اکبرنژاد فعلي ـ نزديک بازار تهران) متولد شد. به گفته خودش بچه چهاردهمي يا شانزدهمي يک کاسب چهارراه گلوبندک است. دوران تحصيلات ابتدايي را در دبستان عنصري که حدوداً تا پايان کشيده شدن جنگ جهاني دوم در ايران طول مي کشد و سپس در دبيرستان رهنما، به انجام رساند. فصيح در سال 1359 با سمت استاديار دانشکده نفت آبادان بازنشسته شد.
اين نويسنده در سه حوزه رمان، مجموعه داستان و ترجمه دست به قلم زده بود. رمان هاي او عبارتند از؛ شراب خام (1347)، دل کور (1351)، داستان جاويد (1359)، ثريا در اغما (1363)، ترجمه انگليسي در لندن (1985)، ترجمه عربي در قاهره (1997)، درد سياوش (1364)، زمستان 62 (1366)، ترجمه آلماني (1988)، شهباز و جغدان (1369)، فرار فروهر (1372)، باده کهن (1373)، اسير زمان (1373)، پناه بر حافظ (1375)، کشته عشق (1376)، طشت خون (1376)، بازگشت به درخونگاه (1377)، کمدي تراژدي پارس (1377)، لاله برافروخت (1377)، نامه يي به دنيا (1379)، در انتظار (1379) و گردابي چنين هائل (1381). و مجموعه داستان هايش نيز از اين قرار است؛ خاک آشنا (1349)، ديدار در هند (1353)، عقد و داستان هاي ديگر (1357)، برگزيده داستان ها (1366) و نمادهاي مشوش (1369). ترجمه هاي وي نيز به اين شرح است؛ وضعيت آخر، بازي ها، ماندن در وضعيت آخر، استادان داستان، رستم نامه، خودشناسي به روش يونگ، تحليل رفتار متقابل در روان درماني و شکسپير. فصيح چندان علاقه يي به گفت وگو با رسانه ها از خود نشان نمي داد. او چندي پيش در گفت وگويي در اين باره گفت؛ «اين پرهيز از مصاحبه، واقعيتي است. نويسنده کارش را روي کاغذ مي آورد و مي دهد ناشر چاپ مي کند. هر چه هست، همان جا در کتاب ها و نوشته هاست و اگر من بخواهم درباره آثارم صحبت کنم، مثل کار همينگوي مي شود که مثلاً براي هر صفحه يي پاورقي مي دهد و به خواننده مي گويد اشتباه نکني، مقصود من اين است. پس هر چه هست، در کتاب ها و نوشته هاي يک نويسنده است و هر خواننده يي برداشت خود را دارد.»
ديوِ درون
سنت و استبداد حاكم بازوهايي هستند كه معمولا در ساختارهاي اقتدارطلب به هم نزديك ميشوند و تركيب سركوبگر و تماميتطلبي را بهوجود ميآورند كه هدف نهايياش تسليم جامعه است به ايدههاي مطلوب اين اتحاد نامبارك. وضعيت فرانسه در سالهاي بعد از سقوط ناپلئون و كشاكشي كه ميان جمهوري و سلطنت وجود داشت، فرصتي را بهوجود آورد تا از ميان شكافهاي عميق جديد، ايدهها و ساختارهاي تازهاي سر بيرون بياورند. در واقع هرچه سازمان قدرت حاكم تلاش ميكرد تا با روش هميشگياش، يعني اتحاد با نيروهاي سنتي اجتماع از بروز اعتراضهاي شبه انقلابي جلوگيري كند، توفيق چنداني نمييافت. نيروهاي چپگرا كه حماسه كمون پاريس را رقم زدند و مردمي كه در شهرهايي چون پاريس و ليون مقابل گلولههاي سربازان حكومتي بر زمين ريختند اما پايان كار لويي فليپ را نزديك ساختند، همگي نشان از شكافهاي عميق اجتماعي بعد از سقوط ناپلئون دارد. هر چند پناپارتيستهاي فراواني نيز وجود داشتند كه به امپراتور تبعيدي وفادار مانده و بعد از مرگش تلاش ميكردند سلطنت عقابها را زنده كنند. اميل زولا دقيقا فرزند چنين شرايط منحصربهفردي است. نويسندهاي كه عرصه كار او كاملا به سالهاي نيمه دوم قرن نوزدهم فرانسه بازميگردد.
فضايي كه در آن حال و هواي «تغيير» در اكثر زمينههاي زيستي، اعم از اقتصادي و اجتماعي تا هنري و فرهنگي به چشم ميآمد. نويسندهاي مانند اميل زولا فرزند شرايطي است كه غولهايي چون استاندال، بالزاك، الكساندردوما نقدهاي عميق و درخشاني از شرايط تاريخي- اخلاقي فرانسه انجام داده بودند و رمانهايي نوشته بودند كه با وجود اختلافهاي سبك شناختي مشهود، هر يك به نحوي راوي شرايط طبقاتي و تاريخي دوره ايشان بود. اميل زولا با درك اين سنت ادبي و همچنين مشاهده شرايط متزلزل سياسي فرانسه انقلاب ادبي خود را آغاز كرد و نهتنها اولين نويسندهآوانگارد ادبيات مدرن شد، بلكه براي نخستينبار و در ماجراي دريفوس عمل روشنفكرانهاي را به مثابه يك تعهد زيستي و فكري انجام داد.
نكته مهم آوانگارد بودن زولا نهفقط به دغدغههاي جبرگرايي او بلكه به شكل اجراي زمينههاي پست و متعفني برميگردد كه ابژه اكثر رمانهاي او هستند. آدمهاي ميانه حال رو به زوال، چهرههاي ورمكرده، كارگران دائمالخمر، بورژواهاي فاسد مريض و اشراف پوسيده بويناك.
به: اميل زولا Emile Zola
پاريس، جمعه شب
اول دسامبر 1871
کتاب غمانگيز و زيبايتان را تازه تمام کردهام(1). فکرم را به هم ريخته. ساختارش محکم است! بسيار محکم! هيچ ايرادي نميتوانم بگيرم، مگر از مقدمهاش. به نظر من، اين مقدمه، اثر بيطرف و با ارزشتان را خراب کرده. چرا که در آن از اسرار ساده رمانتان نوشتهايد؛ در ضمن نظر خودتان را هم گفتهايد، چيزي که به نظر من يک رماننويس حق ندارد دربارهاش صحبت کند. خود من هم سعي ميکنم اين نکته را در آثارم رعايت کنم. محدوديتها و مرزهاي من همينهاست. و اما، شما استعداد بسياري داريد و از آن گذشته، مرد شجاعي هستيد! برايم نامه کوتاهي بفرستيد و بگوييد که کي ميتوانم به ديدنتان بيايم تا ساعتها درباره کتابتان باهم صحبت کنيم. دستتان را صميمانه ميفشارم و به شما فکر ميکنم.
کوچه موريلو، شماره 4.
نويسنده: آن لوئيس باردخ مترجم: اميلي امرايي
فاطمه مرنيسي براي من يادآور وصل و پيوند است.
او مي تواند متناقض ترين پديده ها را كنار هم قرار بدهد و از پشت اين ظاهر متضاد اشتراك هاي بسياري را بيرون بكشد.آن چنان كه طي اين سال ها موفق شده واژه فمينيست مسلمان را براي مسلمانان و فعالان حقوق بشر و زنان حلاجي كند.او براي اروپا و مخالفان اسلام و حتي بنيادگراها از اسلامي حرف مي زند كه زن در آن قابل احترام است و به كمك پژوهش هاي قرآني اش صحت گفته هايش را ثابت كرده است.
هر جا كه درباره وضعيت زنان در دنياي اسلام و كشورهاي عربي حرف به ميان مي آيد، نمي توان فاطمه مرنيسي را ناديده گرفت.
در واقع اين پژوهشگر مراكشي وجه عاملي است براي عبور از وضع دشوار زنان در كشورهاي عربي.
فاطمه مرنيسي زني است كه آهسته و حساب شده عمل مي كند و برخلاف بسياري از روشنفكران در كشورهاي عربي به فرانسه تبعيد نشده است. او محققي آزاد است كه مي تواند زبان مصالحه را در هر شرايطي پيدا كند. مرنيسي به مراكش سفر مي كند به دانشگاه محمد (ص) مي رود و دوباره به پاريس بازمي گردد. او عاشق مراكش است و زنان سرزمين اش هم او را مي ستايند. كافي است به شهر رباط بروي و سراغ مرنيسي را بگيري، همشهري هايش در دانشگاه ها و اداره ها مي دانند كه مرنيسي چه وقت به فرانسه رفته و چه وقت به مراكش بازمي گردد.
«اين جا نگاه ترسناكي نسبت به تحصيل زنان وجود ندارد. هر چند كه به آساني كشورهاي غربي نيست.» او با انگليسي رسا پشت تلفن اين حرف ها را به من مي گويد و با عبارت هاي گاه و بيگاه فرانسوي صحبت اش را كامل مي كند: «خوب شرايط هر روز بهتر مي شود، اما هنوز ترجيح نگاه غالب جامعه بر اين است كه زنان بايد در خانه بمانند.»
مرنيسي زني بالابلند است، هرگز ملاقات اولم را با او فراموش نمي كنم، زني شاد كه از رنگ هاي زنده شرقي در لباس هايش استفاده مي كند و به جواهرات زرد شرقي بي ميل نيست، اين را مي شود از نحوه آراستن دست ها و گردنش به خوبي فهميد. صورت شاد و آراسته اي كه با تعريف اشتباهي كه از فمينيست ها در ذهن اغلب مردم وجود دارد كاملامتفاوت است. او چشمان گيرايي دارد، مي گويد: «احساس مي كنم مراكش جايي است كه بايد در آن زندگي كنم، وقتي يكي دو ماه از فاس دور مي شوم احساس دلتنگي شديدي مرا دربرمي گيرد.»
الف- فاطمه مرنیسی* در سال 1940 در شهر فاس در مراکش به دنیا آمد. او در دانشگاه سوربن علوم سیاسی خواند و در دانشگاه براندیس تحصیلاتش را ادامه داد. زمانیکه موفق به اخذ درجه ی دکتری شد یکی از مهمترین فمینیست های اسلامی بود. او استاد جامعه شناسی در دانشگاه رباط مراکش و نویسنده ای پر کار است. او به نقش زنان در اسلام و گسترش تفکر اسلامی توجه زیادی دارد. برخی او را یکی از بزرگترین اسلام پژوهان این عصر می دانند. دو کتاب از مرنیسی به فارسی ترجمه شده است؛ زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش و دیگری با نام زنان بر بالهای رویا؛ از دیگر کتابهای مرنیسی میتوان به ملکه های فراموش شده ی اسلام، در آن سوی حجاب، و اسلام و دموکراسی اشاره کرد. او درسال 1383 شمسی موفق به دریافت جایزه ی اراسموس م شد، همان سالی که نام دکتر عبد الکریم سروش هم جز برندگان قرار داشت.
ب- زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش * نخستین بار در سال 1380 توسط خانم ملیحع مغازه ای در انتشارات نشر نی ترجمه و منتشر شد و پس از مدت کوتاهی از بازار جمع آوری گردید. اصل کتاب به زبان فرانسه است. مرنیسی در مقدمه ای که بر ترجمه ی انگلیسی کتاب دارد انگیزه ی خودش را از نوشتن این کتاب بیان میکند. او به تاثیر عمیق آموزه های ضد زن برخی احادیث منقول از پیامیر(ص)در نزد مردم اشاره میکند . احادیثی که به واسطه ی آنها زنان از مشارکت در امور سیاسی منع میشوند، خشونت علیه زنان مجاز دانسته میشود و در نهایت به این باور قدیمی که زنان آلوده و دور از اولوهیت هستند و باعث دوری مردان از معنویت میشوند صحه گذاشته میشود.
میخواهم نگاهت كنم
اما
دیرم میشود
نا هيد سرشگي در تهران متولد شد ه.
علاقه به هنر نقاشي در وي به سال هاي كودكي اش باز مي گردد . سرشگي غير از نقاشي كار شعر و داستان هم انجام مي دهد چاپ كتاب هاي (( همزاد )) مجموعه شعر در سال 79—ص64 (( جهان دو كلمه )) مجموعه شعر در سال --82 -ص 120ومجموعه داستان هاي كوتاه با نام ((319)) در سال 82 - ص 76 و (( از آسمان كه كم نمي شود چيزي )) در سال 1384 - ص 126 - از جمله فعاليت هاي ادبي او به شمار مي روند . اما بيشتر از هر حوزه ي ديگر اين اديب و هنر مند با بوي رنگ و بوم و قلم عادت و زيست دارد و اين زيست نيز همواره در تابلو هاي او به تصوير كشيده شده اند . سرشگي كار حرفه اي هنر را از دهه ي پيش يعني در سال هاي 74 آغاز كرده ودر طي اين سال ها شاهد فعاليت هاي ادبي و هنري او در مطبوعات و مجلات حرفه اي كشور بوده ايم .
مفهوم هنر انساني هميشه در آثار او نقش دارد به آن ميزان كه هميشه در تابلو هايش ردي از مسايل بشري از جمله مسايل زنان مورد توجه اش قرار دارد . تاكنون دو نمايشگاه را در فرهنگ سرا ي (( بانو )) و (( مركز نيكو كاري رعد )) بر پا داشته كه فروش آثارش را به نفع كودكان بم و معلولين اختصاص داده است .
سرشگي زندگي ساده و بي غشي دارد . گاهي غم نان در پيش برد اهداف اش دخل مي ورزد اما اين سرنوشت محتوم هنر مندانه او را نيز مثل همه ي هنر مندان ديگر كه در طول تاريخ با اين مشكلات و شرايط سخت دست و پنجه نرم كرده اند خم نكرده و گاهي آن شرايط دشوار موجب ايستايي و جسارت در هنر وي شده است .
قدسی قاضی نور, نقاش, داستان نويس و شاعر, از پيشروان ادبيات کودک و نوجوان, در سال 1325 خورشيدی از پدری کارمند و مادری خانه دار در لنگرود به دنیا آمد. از 12 سالگی به تهران آمد و دوران دبيرستان و از آن پس دانشکده هنرهای زيبای تهران را در رشته نقاشی در اين شهر گذراند و در پايان تحصيلات دانشگاهی در يکی از مدارس جنوب تهران سرگرم تدريس شد و از آنجايی که دنيای سرشار از فانتزی کودکان را که در آن هر ناممکنی ممکن است بسيار دوست می داشت, به زودی نوشتن برای کودکان را آغاز کرد
در سال 1350 نخستين داستان کودکان خود را به نام "چه کسی به چشم پسرک عينک زد" به نوشته درآورد, اگرچه هيچ يک از سازمانهای پخش, آن را نپذيرفتند اما سرانجام مدير انتشارات صدای معاصر به دادش رسيد و همين کتاب پس از پخش بارها و بارها تجديد چاپ شد. کتاب دوم او در اين زمينه "ماهی بعدی" نام داشت که تا مقطع انقلاب در اداره مميزی فرهنگ و هنر خاک می خورد, سرانجام در 1357 به چاپ رسيد, اما پيش از آن در 1352 داستان "آرزو" را نوشته بود که شورای کتاب کودک آن را بهترين کتاب سال شناخت و همان سال ديپلم افتخار هانس کريستين آندرسن را از يونان گرفت. در پی آن کتاب های "مهمانی مهتاب" را همراه با نقاشی های خود و زان پس "آب که از چشمه جدا شد" و "دو پرنده" را به چاپ رساند که کتاب "دو پرنده" ی او عنوان کتاب برگزيده ی سال شورای کتاب کودک را به دست آورد
حالا ديگر استفاني مهير نويسنده آمريكايي به دليل نوشتن قصه خونآشامهايش و اسم «گرگ و ميش» كاملا شناخته شده است. رمان گرگ و ميش او بيش از 42 ميليون جلد در سراسر جهان فروش كرد و به 37 زبان دنيا ترجمه شده است. يك فيلم هم با اقتباس از اين رمان ساخته شد كه از نوامبر 2008 در آمريكا اكران شده و در سراسر دنيا استقبال خوبي از آن به عمل آمده و حالا همه منتظر اكران قسمت بعدي فيلم هستند. سايت ياهو هم اين فيلم را در جدولي از فيلمهايي كه بايد ببينيد در رديف اول جدول جاي داده است.
روزنامه پرطرفدار يو.اس.اي تودي در سال 2008 استفاني را به عنوان نويسنده سال برگزيد. او سال پيش توانست عنوان پرفروشترين نويسنده سال را هم به خودش اختصاص بدهد. سال پيش او توانست 22 ميليون جلد از كتابش را به فروش برساند و گرگ و ميش را بر كرسي پرفروشترين كتاب سال بنشاند. خودش هم در فهرست مشهورترين چهرههاي سال 2009 فوربس در رتبه 26 جاي گرفت.
استفاني مهير پديده اين سالهاي آمريكاست. خيليها او را با رولينگ مقايسه ميكنند و واقعيت اين است كه اين مقايسه خيلي هم بيراه نيست. او تا پيش از نوشتن جلد اول چهارگانه خونآشامهايش اصلا آدم شناخته شدهاي نبود و هيچ تجربهاي هم در نوشتن نداشت. تنها فعاليت او در زندگياش اين بود كه در سال 1995 با مدرك زبان انگليسي از دانشگاه فارغالتحصيل شد، همين. او البته يك سال پيش از آن ازدواج كرده بود و حالا مادر 3 تا پسر است.
من رولينگ نيستم
استفاني مهير يكي از نويسندگاني است كه خيلي ها او را با جي كي رولينگ مقايسه مي كنند ، اما او اين نظر را ندارد . در اين مصاحبه به صراحت مي گويد كه من رولينگ نيستم.
گفتهايد كه داستان نخستين كتاب شما در يك رويا به سراغتان آمد، اما چگونه اين شخصيتها را پيدا كرديد؟
فكر ميكنم هر كسي ميتواند فقط يك روياي اين طوري در تمام زندگياش داشته باشد و اين همه چيزي بود كه من به آن نياز داشتم. پيش از آن من هنوز درها را روي هيچ داستاني نبسته بودم و داستانهاي مختلف ذهن مرا به خود مشغول ميكرد، اما ناگهان آدمهاي مختلفي در ذهن من جمع شدند كه براي من كافي بود تا به كمكشان بتوانم داستانم را شكل بدهم.