X
تبلیغات
كتابدوست - معرفی کتابهاي هوشنگ مرادی کرمانی
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

معرفی کتابهاي هوشنگ مرادی کرمانی

تنور / هوشنگ مرادی کرمانی
هوشنگ مرادی کرمانی ، زاده ۱۶ شهریور ماه سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد کرمان نویسنده معاصر ایرانی است. شهرت او بابت کتاب‌هایی است که برای کودکان و نوجوانان نوشته‌است. فیلم‌های زیبایی هم از برخی از داستان‌های ایشون ساخته شده است که در آخر ذکر می‌شود.
این کتاب شامل 16 داستان است. یکی از زیبایی‌های داستان‌های ایشون این است که در فضای کاملا ساده و صمیمانه نوشته شده و نویسنده مهارت منحصر به فردی در بیان خصوصیات کودکان و نوجوانان و رفتار و حرکاتشان دارد.
تنور : دختری که مادرش برای معالجه به شهر رفته و اکنون او تصمیم دارد در تنور نان بپزد . از روی این داستان فیلمی نیز ساخته شده است .
شیر : بچه ای که مادرش در کودکی مرده و بقیه زنان روستا به او شیر داده اند و اکنون همه او را پسر خود می دانند .
بوی پلو : پسر بچه ای که در کنار دست استاد کار در حال ساختمان سازی است .
حمام : پسر کوچولویی که پدرش فوت کرده و مجبور است به تنهایی به حمام عمومی برود .
جنگل : گیاه کوچکی که در جبهه جنگ روییده است . برنده جایزه ی اول داستان کوتاه در نخستین جشنواره ایران سبز.
رضایت نامه : بچه های روستایی که باید روزهای شنبه همراه با رضایت نامه به مدرسه بروند . از روی داستان ، فیلی نیز ساخته شده است .
اسماعیل شجاع : پسری که از مارها ترس شدیدی دارد .
نقاشی : پسر کوچولویی که توی صفحه های خالی شناسنامه اش نقاشی می کشد .
چهچه بلبل : حبیب پسری است که سعی دارد جوجه بلبل ها را اسیر کند تا بعد آنها را بفروشد .
چکمه : دختر بچه ای با شوق و ذوق یک جفت چکمه نو می خرد اما یک لنگه آن در اتوبوس گم می شود . از روی این داستان ، فیلمی نیز ساخته شده و همچنین داستان برنده لوح تقدیر شورای کتاب کودک نیز شده است .
عکس عروس : پیرزنی موقع رفتن به مشهد عکسی گرفته .
انجبر بهاری: نویسنده ای که عاشق انجیر است .
سنگ اول : مردی که برای اولین بار در یک روستا سنگ قبر می خرد .
سنگ های من : پسر کوچولویی که سنگ جمع می کند .
سنگ روی سنگ : مردم روستایی معتقدند که روی کوه یک شیر سنگی وجود دارد .
کتاب مجموعه اي است از داستانهاي بسيار زيبا ودلپذير كه توسط انتشارات معین به چاپ رسيده است
 

معرفی کتاب نه تر و نه خشك اثر هوشنگ مرادي كرماني
 داستان با اين جملات آغاز مي‌شود:
"روزي بود. روزگاري بود. عاشقي بود پر و بالش خاكستري بود. رنگ كوه‌هاي خشك و تشنه. رنگ سنگ‌هاي حاشيه‌ي رودخانه‌اي كه داشت خشك مي‌شد. رنگ درخت‌هاي زمستاني بي‌برگ كه توي سرما مي‌لرزيدند.
از روي بام پريد. از كنار دودكش‌ها رد شد. زني كنار رودخانه داشت صورت بچه‌اش را مي‌شست. آب يخ بود. بچه گريه مي‌كرد. جيغ مي‌كشيد. پرنده‌ي "نه تر و نه خشك" صداي بچه را شنيد و بال زد و رفت. دل پرنده گرفته بود. بال مي‌زد، بي‌حوصله و سرگردان. به پيرزني كه ديگي بزرگ بر سر داشت رسيد. پيرزن از كوچه‌ي تنگ و باريك رد مي‌شد. پرنده پايين آمد و توي ديگ را نگاه كرد. ديگ خالي بود. دختر كه پشت پيرزن مي‌آمد، پشته‌اي هيزم داشت ...
 يك افسانه كوتاه بچه گانه .پرنده كوچك و خاكستري عاشق دختر زيبا و خجالتي سلطان مي شود و به خواستگاري او مي رود . سلطان مي گويد اگر مي خواهي با دخترم ازدواج كني بايد چوبي بياوري كه نه تر باشد و نه خشك و نه كج باشد و نه صاف . پرنده به دنبال چوب مي رود و به پرنده " نه تر و نه خشك" مشهور مي شود .
*قسمت هاي زيبايي از كتاب : من پيش از ديدن او تنها بودم . خجالتي بودم . غمگين بودم . اما دلم مال خودم بود . مي دانستم چه كنم . با دردهاي خودم مي ساختم . اما حالا عاشق شدم . عشق مرا گرم كرد . از تنهايي در آورد . اما غم عشق با همه ي شيريني ، سخت جانم را آزار مي دهد .
اگر در هر نقطه از طبيعت عميق شويم ، كم كم چيزهاي درشت كه زودتر به چشم مي آيند ، محو مي شوند . چيزهاي تازه اي مي بينيم ، دنياي كوچكمان بزرگ و بزرگ تر مي شود . آفريدگار ، جهان را اين گونه ساخته است .
تو مرا اسير كردي . وقتي به قصه ات گوش مي دادم ، وقتي اسير قصه ات شدم ، برايم زندان ساختي . حالا اين جا زندان است . قفس است .
وقتي قصه اي گفته مي شود ، باد مي ايستد  ، گياهان از قد كشيدن دست مي كشند و پرندگان سير كردن جوجه هايشان را از ياد مي برند .
تا عاشق نشوي ، رهايي . وقتي عاشق شدي گرفتاري . تا عاشق نشدي آرزو نداري . آدم بي آرزو مرده است و وقتي آرزومند شدي ، دربندي ، اسيري .
هر چيز در مخالفش زنده است . روشني در برابر تاريكي روشن است و اگر تاريكي نباشد پس روشنايي نيست
* داستانهاي كتاب خيلي لطيف و جذاب است . اين اثر هم توسط انتشارات معين منتشر شده است


لبخند انار/ هوشنگ مرادی کرمانی
یک مجموعه داستان کوتاه ا
 آقای کرمانی این کتاب را به خودش و بقیه باباها تقدیم نموده !
لبخند انار :یادآوری خاطرات مدیری که با ترکه انار بچه ها را کتک می زد .
گوشواره : دختری یتیم و فقیر که رفتن به تولد دوست ثروتمندش برای او سخت است .
6تا موز : میوه فروش محله ای فقیر که برای اولین بار موز هم می فروشد . قشنگ بود .
لانه : کبوتری که در بیابان زندگی می کند .
پروانه : ماجرای مردی نابینا با دختر سه ساله اش . قشنگ بود .
بازار :زن و مردی روستایی که به خرید پارجه می روند . قشنگ بود .
نخ : زن کولی و فرزندش . قشنگ بود .
تک درخت – بچه های ایران – شعر تازه – یادگار سفر : هر 4 داستان در مورد زندگی یک پیرمرد شاعر است و داستان های خوبی هم هستند .
زادگاه : در مورد جوجه ای که در یخچال متولد می شود . خیلی قشنگ بود . این داستان را به گلرخ تقدیم نموده اند .
میوه : درخت خسیسی که میوه هایش را به کسی نمی دهد . قشنگ بود و از روش انیمیشنی هم ساخته شده .
مادر : نامه دختری به مادرش . دختری که پدرش موقع نجات او از اوار زلزله مرده است . خیلی خوب بود .
هسته ی آلبالو : پسر کوچکی که هسته آلبالو را در گوش پدرش می کند . خوب بود .


قصه های مجید / هوشنگ مرادی کرمانی انتشارات معین
 مجید و مادربزرگش از ده آمده و در کرمان ساکن شده اند تا مجید در شهر درس بخواند . مجید پسری بسیار شلوغ و سر و زبان دار و در عین حال ساده است که در کودکی مادرش را از دست داده و مادربزرگش را بی بی صدا می کند .
* قسمت های زیبایی از کتاب:موقع خواندن کمی گوشه ی لبش را جنباند و سبیلش آمد بالا . مثلا لبخند زد . فکر کردم : اولین بار است که تو زندگی لبخند می زند . چون معلوم بود که تازه کار است و خوب وارد نیست ، نمی تواند با قدرت و مهارت لبخند شاداب بزند . می بایست دست کم ، یکی دو سال دل به کار بدهد و زحمت بکشد تا بتواند قا قاه بخندد .
گفتم : عقیده تون در مورد بندناف بچه چیه؟
کمی اوقاتش تلخ شد اما خونسردیش را از دست نداد و گفت : منو مسخره می کنی ؟
گفتم : این حرف ها چیه ؟... من غلط بکنم شم را با این دم و دستگاه مسخره کنم . منظوری نداشتم . این قضیه ناف بچه و انداختنش جای خوب ، عقیده ی قدیمی هست ، شما چه نظری دارین ؟
گفت : ناف بچه رو معمولا می اندازن دم سوراخ موش که باهوش بشه . باهوش که شد کارش می گیره . حالا موضوع ناف چه ربطی به کار من داره؟
گفتم : بالاخره یکی از راه های ترقی آدمیزاده . خود شما هیچ وقت تحقیق نفرمودین که نافتون رو کجا انداختن ؟

 
http://www.avaxnet.com/thread-17073-page-1.html
http://bestbooks.blogfa.com/8811.aspx

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 16:10  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا