كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

"اهمیت آن‌چه واقعن اتفاق افتاده کم‌تر از آن‌چیزی است که نویسنده موفق می‌شود به خوانندگانش بباوراند." (بچه‌های نیمه‌شب، ص 408)
اشاره: سلمان رشدی داستان‌نويس توانايی ا‌ست که انتشار کتاب آيات شيطانی جايگاه او را به کلی متزلزل کرد و زندگی ادبی‌اش را در سایه‌ی اقدام جنجالی و موهن او قرار داد. امام خمينی، ارتداد او را با فتوای خود اعلام کرد؛ اين فتوا جهان اسلام را برانگيخت و نتيجه آن شد که از آن پس سلمان رشدی مجبور به زندگی مخفیانه و تحت‌نظر پلیس شد.
رمان "بچه‌های نیمه‌شب" (چاپ سال 1981) به‌عنوان اولین اثر جدی او چند سال قبل از رمان جنجالی‌اش انتشار یافت و با استقبال بزرگی مواجه شد؛ جایزه‌ی "بوکرپرایز" را برایش به ارمغان آورد و کتابش به بیش از سی زبان، ترجمه و منتشر شد. در سال 1993، "بچه‌های نیمه‌شب" برنده‌ی جایزه‌ی "بوکر ِ بوکرها" و به‌عنوان بهترین کتابی که طی 25 سال اول جایزه‌ی بوکر این جایزه را کسب کرده است شناخته شد. در لیستی که انتشارات "رندم هاوس" امریکا در سال 1999 از صد رمان برتر قرن بیستم منتشر کرد، "بچه‌های نیمه‌شب" نیز در کنار رمان‌های بزرگ دنیا، ردیفی را به خود اختصاص داده.
مهدی سحابی، این کتاب و کتاب دیگر سلمان رشدی به نام "شرم" را در سال‌های اول دهه‌ی شصت به‌فارسی ترجمه و توسط نشر تندر منتشر کرد. در سال 1364، ترجمه‌ی "بچه‌های نیمه‌شب" برنده‌ی جایزه‌ی بهترین رمان خارجی شد و مترجم کتاب، از دولت ایران جایزه گرفت. ترجمه‌ی فارسی "بچه‌های نیمه‌شب" و نیز "شرم" مدت‌هاست که بسیار کم‌یاب هستند و اگر قصد خرید آن‌ها را داشته باشید، (درصورت یافتن) باید حداقل چهل‌هزار تومان بابت دو کتاب پرداخت کنید.
یادداشت من درباره‌ی بچه‌های نیمه‌شب و نویسنده‌ی آن صرفن جنبه‌ی ادبی دارد.
جالب این‌جاست که انتشار "بچه‌های نیمه‌شب" هم توسط ایندیرا گاندی (نخست‌وزیر وقت هند) ممنوع اعلام و چاپ آن منوط به حذف مطالب غیرمعقول و عذرخواهی ناشر و نویسنده شده بود!
و اما بچه‌های نیمه‌شب...
"بچه‌های نیمه‌شب" به‌طور خلاصه داستان استقلال کشور هند و تشکیل پاکستان و نیز حیات اجتماعی، فرهنگی، مذهبی هندوستان در گذر زمان است.
در نیمه‌شب پانزدهم اوت 1947 همزمان با اعلام رسمی استقلال کشور هند، درست در لحظه‌ای که عقربه‌های ساعت روی هم می‌افتند (همان‌گونه که هندی‌ها به نشانه‌ی احترام دو کف دستشان را به‌هم می‌چسبانند)، سلیم سینایی، شخصیت اصلی رمان، زاده می‌شود که به‌عنوان نمادی از تولد دوباره‌ی کشور هند و سرنوشت پیش‌روی ملت موردتوجه قرار می‌گیرد؛ پیش‌گویان آمدن او را خبر داده‌اند و روزنامه‌ها تولدش را جشن می‌گیرند و سیاست‌مداران اصالتش را تایید می‌کنند.
هم‌زمان با سلیم و در بین ساعت 12 تا 1 نیمه‌شب استقلال و در میان هیاهو و هلهله‌ی شادی همگانی، 1000 کودک دیگر نیز به‌دنیا می‌آیند که بسته به نزدیکی زمان تولدشان به نیمه‌شب، توانائی‌های جادویی دارند. در زمان پس و پیش می‌روند و از آینه عبور می‌کنند، آهن می‌خورند و جادو می‌کنند، گاه جنسیت خود را تغییر می‌دهند و گاه چنان زیبایند که چشم بینندگانشان کور می‌شود، ماهی‌ها را تکثیر می‌کنند و خلاصه به هزار و یک معجزه توانا هستند.
آن‌چه سلیم سینایی را به‌عنوان اولین فرزند نیمه‌شب و تواناترین آن‌ها از بقیه متمایز می‌کند خصوصیت قابلیت نفوذ او به ذهن و اندیشه‌ی دیگران و نیز حس بویایی جادووار اوست.
شیوه‌ی روایت رمان به‌صورت اتوبیوگرافی (خود زندگینامه‌نویسی) سلیم سینایی است. سلیم 31 سال دارد و در آستانه‌ی مرگی موروثی و جادویی است. در یک کارخانه‌ی ترشی‌سازی همراه با زنی به نام پادما (که ابتدا غم‌خوار و مخاطب و سپس همسرش است) اقامت دارد و کتاب درواقع یادداشت‌های شبانه‌ی اوست که سرگذشت خاندانش را از بیش از سی سال گذشته تا لحظه‌ی تولد خود و از تولد تا مرگش را روایت می‌کند.
سرنوشت سلیم با شیطنت تاریخ به سرنوشت هند پیوند خورده است و گویی این دو هم‌زاد یک‌دیگر هستند: آن‌چه بر سر یکی می‌آید لاجرم دامن دیگری را نیز می‌گیرد؛ این‌گونه است که روایت زندگی سلیم پا به پای تاریخ هند پیش می‌رود.
سلیم با توجه به قابلیت ویژه و پیوند خاصش با تاریخ، خود را در مرکز همه‌ی اتفاقات شبه قاره می‌داند و معتقد است که هم‌زادش ـ هند ـ هم‌پای آن‌چه بر او می‌گذرد در گذر زمان پیش می‌رود و اوست که بر بسیاری از اتفاقات سیاسی هندوستان تاثیر دارد و به قول مهدی سحابی، مدعی است که: تقصیر اوست که نهرو می‌میرد، به‌خاطر اوست که جنگ دو پاکستان درمی‌گیرد و نخستین بمب هسته‌ای هند در کویر راجستان منفجر می‌شود. فکر ایجاد بنگلادش او را به یاد شیخ مجیب‌الرحمان می‌اندازد و جنگ هند و پاکستان به‌ این‌خاطر اتفاق می‌افتد که رویای کشمیری او به خواب زمامداران پاکستانی هم رخنه کرده است...
حادثه‌ی مهم رمان که آبستن بسیاری وقایع دیگر آن است و به داستان حالتی تمثیلی می‌دهد، این است: ماری پریرا ـ پرستار زایشگاه دکتر نارلیکار که سلیم در آن‌جا زاده می‌شود‌ ـ نام او را با نام فرزند دیگری که اندک زمانی بعد از او متولد شده جابه‌جا می‌کند و به این ترتیب بزرگ‌ترین رویداد تاریخ شبه قاره را رقم می‌زند! "شیوا" هم‌زاد دیگر و رقیب سلیم که فرزند احمد و امینه سینایی ِ متمول و نام‌دار است جایش را با سلیم، پسر وی ویلی وینکی (آوازه‌خوان دوره‌گرد و آس‌وپاس) و وانیتای وینکی عوض می‌کند!
جالب این‌جاست که سلیم حتا فرزند واقعی وی ویلی هم نیست و در حقیقت حاصل عشق‌بازی وانیتای و ویلیام مت‌وولد (صاحب انگلیسی ویلاهای مت‌وولد که خانواده‌ی سینایی در آن اقامت دارند) است!
نماد ملت و آینه‌ی تمام نمای کشور تازه متولدشده‌ی هندوستان، فرزند حرام‌زاده‌ای است که تخم انگلیسی دارد و پسر واقعی دو مردی که گمان می‌رود پدر او هستند نیست! پدر او (ویلیام مت‌وولد) هم‌زمان با اعلام استقلال شبه‌قاره هند را ترک کرده و به انگلستان بازگشته است! سرتاسر رمان مشحون از این استعاره‌ها و تمثیل‌هایی است که سرگذشت واقعی هند را به تصویر می‌کشد.
در پایان رمان شاهد هستیم که دولت "بیوه" ـ لقبی که سلیم به اینیدیرا گاندی داده است ـ مخفیانه بسیاری از 581 کودک نیمه‌شب را که هنوز زنده هستند دستگیر و عقیم می‌کند تا به این روش بر ترسش از تکثیر بچه‌های جادویی نیمه‌شب غلبه کند.
سلیم هم بعد از روایت سرگذشت طولانی و پر از کشمکش‌اش ـ سرنوشت هند ـ در صحنه‌ی آخر رمان دست از نوشتن درباره‌ی گذشته برمی‌دارد و در حالی که تنش پوشیده از ترک‌های بیماری عجیب موروثی است، مرگ خود را درست در سی و یکمین سال‌روز تولدش پیش‌گویی و روایت می‌کند.
گفتم که رشدی به شیوه‌ی رئالیسم جادویی داستان می‌نویسد؛ سبک نوشتن رشدی گه‌گاه شیوه‌ی نوشتن مارکز و به‌خصوص رمان "صد سال تنهایی" را به‌خاطر می‌آورد اما رئالیسم جادویی او با آن‌چه مارکز به‌کار می‌گیرد تفاوت‌های بسیار دارد: مارکز، داستان خود را بر پایه‌ی تخیل تام و غیرواقع محض بنا می‌کند؛ خواننده می‌داند که دهکده‌ای به نام "ماکوندو" هرگز وجود ندارد و بستر "صد سال تنهایی" هم در لامکان است. اما رشدی رئالیسم جادویی‌اش را در بستر واقعیت محض پر و بال می‌دهد و دست به تحریف تاریخ می‌زند. رشدی، رویدادها و شخصیت‌های واقعی را به بازی می‌گیرد و آن‌ها را دگرگون می‌سازد و از این نظر به‌عقیده‌ی من کارش مشخصه‌هایی از ادبیات پسامدرن را نیز دارد.

کتابلاگ
http://www.ketablog.com/archives/000796.php

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 8:36  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا